اذيّت سادات عمر را كوتاه مىكند
اذيّت سادات عمر را كوتاه مىكند
از احاديث و بلكه اقرار دشمنان اهل بيت و سادات استفاده مىشود كه ظلم به آنها عمر را كوتاه مىكند و بدبختى براى ظالمين بوجود مىآورد، چنانكه مرحوم شيخ صفّار در كتاب «بصائر الدرجات» و شيخ صدوق در كتاب «من لايحضره الفقيه» از امام صادق عليهالسلام نقل كردهاند كه فرمود:
«وقتى عبدالملك مروان بر اريكهى حكومت و ولايت مستقرّ شد، نامهاى به حجّاج بن يوسف ثقفى (به دست و خطّ خودش) به اين مضمون نوشت:
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم از طرف عبدالملك بن مروان به حجّاج بن يوسف، امّا بعد... كوشش كن كه دست خود را به خون فرزندان عبدالمطلب آلوده نكنى، زيرا ديدم كه وقتى آل ابى سفيان اين عمل را انجام دادند، مدّت
حكومتشان كوتاه شد. والسّلام.
(امام صادق عليهالسلام فرمود:) اين نامه را كاملاً محرمانه نوشت و كسى جز خود او از مضمون آن اطّلاعى نداشت و بوسيلهى نامه رسان براى حجّاج فرستاد، ولى در همان ساعت امام سجّاد عليهالسلام فرمود:
به طول عمر عبدالملك بن مروان اضافه شد، چون خود را از ظلم به بنى هاشم نگاه داشت. و فورا دستور فرمود كه آن را در نامهاى بنويسند و به عبدالملك خبر دهند و به او بگويند كه پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله در خواب او آمده و به او اين خبر را داده است».(۱)
۱ــ بحارالانوار جلد 46 صفحهى 44.عن ابى عبداللّه عليهالسلام قال: لما ولى عبدالملك بن مروان الخلافة كتب الى الحجّاج بن يوسف بسم اللّه الرّحمن الرّحيم من عبدالملك بن مروان اميرالمؤمنين الى الحجّاج بن يوسف امّا بعد فانظر دماء بنىعبدالمطلب فاحقنها و اجتنبها فانى رأيت آل ابىسفيان لما و لعوا فيها لم يلبثوا الا قليلاً والسّلام قال و بعث بالكتاب سرا و ورد الخبر على على بن الحسين عليهالسلام ساعة كتب الكتاب و بعث به الى الحجّاج فقيل له ان عبدالملك قد كتب الى الحجّاج كذا و كذا و ان اللّه قد شكر له ذلك و ثبت ملكه و زاده و برهه قال فكتب على بن الحسين بسم اللّه الرّحمن الرّحيم الى عبدالملك بن مروان اميرالمؤمنين من على بن الحسين بن على امّا بعد فانك كتبت يوم كذا و كذا من ساعة كذا و كذا من شهر كذا و كذا بكذا و كذا و ان رسول اللّه صلىاللهعليهوآله انبانى و خبرنى و ان اللّه قد شكر لك ذلك و ثبت ملكك و زادك فيه برهه و طوى الكتاب و ختمه و ارسل به مع غلام له على بعيره و امره ان يوصله الى عبدالملك.
در كتاب «اصول كافى» از ظريف بن ناصح نقل مىكند كه گفت: وقتى منصور دوانيقى امام صادق عليهالسلام را خواست، آن حضرت دستها را به طرف آسمان بلند كرد و اين دعا را خواند:
پروردگارا، تو به خاطر نيكى پدران دو پسر كه در انطاكيه بودند و ديوارشان فرو مىريخت و گنجشان ظاهر مىشد، آنها را بوسيلهى دو پيغمبرت حضرت موسى و خضر عليهماالسلام حفظ فرمودى، مرا هم به خاطر خوبى و نيكى پدرانم محمّد و على و حسن و حسين و على بن الحسين و محمّد بن على عليهمالسلام حفظ فرما. خدايا، از شرّ او به تو پناه مىبرم.
بعد به شتربان فرمود: حركت كن تا برويم نزديك قصر منصور دوانيقى.
«ربيع» خود را به آن حضرت رسانيد و گفت: آقا، غضب منصور عليه تو فوقالعاده شديد است، من خودم از او شنيدم كه مىگفت: به خدا قسم براى او درخت خرمائى نمىگذارم بماند، مالى براى او باقى نخواهم گذاشت و ذرّيه و فرزندان او را از بين مىبرم.
راوى گفت: ديدم حضرت زير لب دعائى خواند و وارد بر منصور شد و سلام كرد و نشست.
منصور جواب داد و گفت: مىخواستم اموالت را مصادره و درختان خرمايت را ريشهكن كنم.
امام صادق عليهالسلام فرمود: اى اميرالمؤمنين! خداى عزّوجلّ ايّوب را مبتلا كرد، صبر نمود به حضرت داوود عطا كرد، شكر نمود و به حضرت يوسف مكر كردند، يوسف بخشيد. تو هم از همان نسلى، بايد به آنها شباهت داشته باشى.
منصور گفت: راست گفتى و من تو را بخشيدم.
امام صادق عليهالسلام فرمود: اى اميرالمؤمنين! كسى خون ما خاندان را نريخته مگر آنكه خدا سلطنتش را از بين برده است.
منصور دوانيقى غضبناك شد. امام صادق عليهالسلام فرمود: اجازه بده! اين سلطنت در آل ابىسفيان بود، وقتى يزيد امام حسين عليهالسلام را كشت، سلطنتشان از بين رفت. بعد اين سلطنت به آل مروان منتقل شد، وقتى كه هشام، زيد بن على بن الحسين عليهالسلام را كشت، خدا سلطنتش را گرفت. بعد اين حكومت به مروان بن محمّد رسيد، ولى او هم وقتى ابراهيم را كشت، خدا سلطنت او را هم گرفت. حالا همان حكومت و سلطنت را به تو داده است.
منصور گفت: راست مىگوئى، هر چه مىخواهى از من بخواه!
حضرت فرمود: مرا اذن بده تا بروم.
منصور گفت: اين در اختيار شما است. (۲)
۲ــ اصول كافى جلد 2 صفحهى 562.ظريف بن ناصح قال لما بعث ابو الدوانيق الى ابىعبداللّه عليهالسلام رفع يده الى السّماء ثمّ قال اللّهمّ انك حفظت الغلامين بصلاح ابويهما فاحفظنى بصلاح آبائى محمّد و على و الحسن و الحسين و على بن الحسين و محمّد بن على اللّهمّ انى ادرء بك فى نحره و اعوذ بك من شره ثم قال للجمال سر فلما استقبله الربيع بباب ابى الدوانيق قال له يا ابا عبداللّه ما اشد باطنه عليك لقد سمعته يقول واللّه لاتركت لهم نخلا الا عقرته و لا مالا الا نهبته و لا ذرية الا سبيتها قال فهمس بشىء خفى و حرك شفتيه فلما دخل سلم و قعد فرد عليهالسلام قال اما واللّه لقد هممت ان لا اترك لك نخلا الا عقرته و لا مالا الا اخذته فقال ابوعبداللّه عليهالسلام يا اميرالمؤمنين ان اللّه ابتلى ايوب فصبر و اعطى داود فشكر و قدر يوسف فغفر و انت من ذلك النسل و لا يأتى ذلك النسل الا بما يشبهه فقال صدقت قد عفوت عنكم فقال له يا اميرالمؤمنين انه لم ينل منّا اهل البيت احد دما الا سلبه اللّه ملكه فغضب لذلك و استشاط فقال على رسلك يا اميرالمؤمنين ان هذا الملك كان فى آل ابىسفيان فلما قتل يزيد حسينا سلبه اللّه ملكه فورثه آل مروان فلما قتل هشام زيدا سلبه اللّه ملكه فورثه مروان بن محمّد فلما قتل مروان ابراهيم سلبه اللّه ملكه فاعطاكموه فقال صدقت هات ارفع حوائجك فقال الاذن فقال هو فى يدك متى شئت فخرج.
از اين حديث هم كاملاً استفاده مىشود كه اذيّت و يا قتل سادات، سبب كوتاهى عمر و بلكه از بين رفتن سلطنت و حكومت مىگردد.
راه فاطمه ( علیها السلام ) که همان صراط مستقیم دین است همان چیزی که ما هر روز در نمازهایمان از خداوند متعال درخواست می کنیم با امید اینکه خداوند همه ما را در صراط مستقیم دین قرار دهدبنابراین ما تلاش خواهیم نمود تا از مطالبی که منطبق بر صراط مستقیم هستند استفاده نماییم و برای این منظور از کتب ارزشمند و گرانبهای استاد معظم حضرت آیت الله سید حسن ابطحی خراسانی (مد ظله العالی ) و همچنین بیانات و سخنرانی های ایشان که به حق مدافع صراط مستقیم و بیان کننده حقایق پاک و زلال خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام هستند استفاده خواهیم نمود .