انوار الزهرا
قسمت اول انوار الزهرا
انعقاد نطفهى حضرت فاطمهى زهرا عليهاالسلام
روزى پيغمبر اكرم صلىاللهعليه وآله در ابطح با اميرالمؤمنين عليهالسلام و جمعى از اصحاب نشسته بودند كه جبرئيل نازل شد و گفت: خداى تعالى سلام مىرساند و دستور مىدهد كه چهل شبانه روز از حضرت خديجه دورى كنى و به خانهى او نروى.
آن حضرت اين دستور را عملى كرد در حالى كه روزها روزه مىگرفت و شبها را به عبادت در خانهى «فاطمهى بنت اسد» مىگذراند.
يك روز عمّار ياسر را نزد حضرت خديجه فرستادند و گفتند: به او بگو علّت نيامدن من به خانهى تو براى رنجشى كه از تو داشته باشم نبوده است. بلكه خداى تعالى امر فرموده كه من اين چنين كنم و در حقّ خود جز نيكى فكر نكن و خداى تعالى در نزد ملائكه به صبر تو مباهات مىكند. تو هر شب درب خانه را ببند و استراحت كن من هم در خانهى فاطمه بنت اسد هستم تا امر الهى برسد كه ما بدانيم چه بايد بكنيم.
بعد از چهل روز جبرئيل خدمت آن حضرت رسيد و سلام خدا را به آن حضرت رساند و ميكائيل مقدارى خرما و خوشهاى از انگور و جامى از آب بهشت براى افطار آن حضرت آورد و عرض كرد كه: خداوند متعال امر فرموده كه بايد امشب از اين ميوهها افطار كنى.
رسول اكرم صلىاللهعليهوآله كه عادتش اين بود هر شب موقع افطار ديگران را هم دعوت مىكرد، آن شب به اميرالمؤمنين عليهالسلام دستور فرمود كه درب خانه بنشيند و نگذارد كسى وارد خانه شود. زيرا بايد غذا را تنها ميل كند و شايد در همان شب بوده كه پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله فرمود:
«در شبى كه به معراج رفتم جبرئيل در بهشت به من گلابى يا سيبى از درختان بهشتى داد و من آن را خوردم. وقتى به زمين آمدم با حضرت خديجه همبستر شدم. حضرت خديجه به فاطمه عليهاالسلام حامله شد و لذا هر وقت من مشتاق بوى بهشت مىشوم، فاطمه عليهاالسلام را مىبويم و از همين جهت است كه او «حوراء انسيّه» ناميده شده و هيچگاه حائض نمىشود و خونى و نجاستى در زايمان و غيره نمىبيند».
توضيح روايت؛
به طور كلّى انسان از دو بُعد به وجود آمده است: يكى بُعد مادّى و ديگرى بُعد معنوى و روحانى.
يعنى انسان علاوه بر داشتن احساس و شعور انسانى، داراى بدن و جسدى مىباشد كه عبارت است از پوست و گوشت و خون و استخوان. و بدون ترديد اين بدن در مردم دنيا از نطفهاى كه از موادّ همين كرهى خاكى يعنى زمين تشكيل شده به وجود آمده است.
ولى از اين احاديث استفاده مىشود كه نطفهى حضرت فاطمهى زهراء عليهاالسلام استثنائا از موادّ اين زمين نبوده بلكه از ميوههاى بهشتى بوده است، علاوه بر آنكه وجود جسمانى آن حضرت از رسول اكرم صلىاللهعليهوآله خلقت شده كه اين خود شرافت زائدالوصفى است، بدن او از ميوههاى بهشتى خلق شده كه به همين جهت يكى از اسماء او «حوراء» است، يعنى او در خلقت مانند زنهاى بهشتى و «حورالعين» مىباشد.
به اين دلائل است كه حضرت فاطمهى زهراء عليهاالسلام از آلودگيهاى اجسام كرهى خاكى پاك بوده و مانند سائر زنها مبتلا به حيض و نفاس و سائر نجاستها نمىشود و پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله از او بوى بهشت را استشمام مىكند.
از طرفى چون حضرت فاطمه عليهاالسلام از وجود خاتم انبياء صلىاللهعليهوآله خلق شده، شبيه ترين مردم به آن حضرت است، زيرا در كتب سنّى و شيعه نقل شده كه همه مىگفتند: شبيه ترين مردم به پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله حضرت فاطمهى زهراء عليهاالسلام بوده است.
سخن گفتن حضرت فاطمه عليهاالسلام در رحم مادر
روزى پيغمبر اكرم صلىاللهعليه وآله وارد خانه ى حضرت خديجه شدند شنيدند كه حضرت خديجه با كسى حرف مىزند. پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله فرمود: با كى حرف مىزنى؟ خديجه عرض كرد: اين جنينى كه در رحم من هست با من حرف مىزند و مرا به صبر توصيه مىكند.
توضيح روايت:
بدون ترديد سخن گفتن هنرى است كه انسان به خاطر بيان مَنويّاتش انجام مىدهد، معلوماتش را به اين وسيله ظاهر مىكند، مقاصدش را به ديگران مىرساند و خلاصه آنچه در روح او از معلومات هست، ابراز مى دارد و راه ياد گرفتن اين هنر از طريق شنيدن و ديدن است، ولى ممكن است همان گونه كه خداى تعالى به تصريح قرآن يكباره به حضرت آدم عليهالسلام نام همهى اشياء را تعليم داد و قدرت تكلّم را به او عنايت فرمود و به حضرت عيسى عليهالسلام در اوّلين ساعات پس از تولّد، اين علم و قدرت را تعليم فرمود، همچنين به سائر اوليائش اين قدرت و علم را در شكم مادر و وقت تولّد عنايت بفرمايد كه قطعا يكى از آن اولياء خدا حضرت فاطمهى زهراء عليهاالسلام است.
به عبارت واضح تر چون خداى تعالى طبق روايات صحيحه، روح حضرت فاطمهى زهراء عليهاالسلام را قبل از خلقت بالائيها و پستيها خلق فرموده و او شاهد بر خلقت آسمانها و زمين بوده و علم هر چيزى را دانسته و احاطهى علمى بر ماسوىاللّه داشته است، طبعا براى او سهل مىباشد كه در رحم مادر و يا در وقت تولّد، زبانش را به كار بيندازد و سخن بگويد.
تولّد حضرت فاطمهى زهراء عليهاالسلام
تولّد حضرت فاطمهى زهراء عليهاالسلام روز جمعه بيستم جمادىالثّانى هفت سال و هشت ماه و ده روز قبل از هجرت رسول اكرم صلىاللهعليهوآله و سال 603 ميلادى بوده است.
وقتى حضرت «خديجه» با پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله ازدواج كرد، به خاطر آنكه زنان قريش با اين ازدواج موافق نبودند با او قطع رابطه كردند.
زيرا مىگفتند: چرا زن ثروتمندى مانند خديجه، با آن همه خواستگار كه داشت به همسرى يك فرد معمولى درآمد؟
لذا وقتى حضرت خديجه به حضرت فاطمهى زهراء عليهاالسلام حامله شد و نزديك وضع حملش گرديد، هر چه فرستاد كه زنان قريش او را كمك كنند، در جوابش گفتند: چون تو گوش به حرف ما ندادى و با «محمّد» صلىاللهعليهوآله كه فقير و نادار بود ازدواج كردى، ما هم امروز به درخواست تو توجّهى نمىكنيم و جوابت را نمىدهيم.
حضرت «خديجه» عليهاالسلام از اين پاسخ بسيار غمناك شده بود. كه ناگهان ديد چهار زن زيبا و بلند قد وارد اتاقش شدند او اوّل با خود فكر كرد كه آنان از زنان بنىهاشمند.
يكى از آنها گفت:
اى خديجه! ما فرستادهى خداى تو هستيم، ما خواهران توايم، من «ساره» هستم و اين «آسيه» دختر مزاحم و رفيق تو در بهشت است و آن يكى «مريم» دختر عمران است و آن يكى ديگر «كلثم» خواهر موسى است؛ ما آمدهايم به تو كمك كنيم.
يكى از آنها در طرف راست و ديگرى در طرف چپ و سوّمى پيش رو و چهارمى پشت سر آن حضرت نشستند و به او در وضع حمل حضرت فاطمه عليهاالسلام كمك كردند.
در اين موقع حضرت فاطمه عليهاالسلام پاك و پاكيزه متولّد شد و وقتى به زمين رسيد، از روى مباركش نورى ساطع شد كه به داخل خانههاى مكّه وارد گرديد و همه جا را روشن كرد.
در اين هنگام ده نفر از «حورالعين» كه با هر يك طشت و ابريقى از بهشت بود و در ميان آن ابريقها آب كوثر بود، وارد شدند.
زنى كه در پيشروى حضرت خديجه نشسته بود آب را گرفت و حضرت زهراء عليهاالسلام را با آن آب شست و دو حوله كه سفيدتر از شير و خوشبوتر از مشك و عنبر بود، بيرون آورد. يكى را به بدن او پيچيد و ديگرى را به سر او بست و از وى خواست كه سخن بگويد.
حضرت فاطمهى زهراء عليهاالسلام فرمود:
شهادت مىدهم كه خدا يكى است و پدرم آقا و سرور پيغمبران است و شهادت مىدهم كه شوهرم آقا و سرور اوصياء است و فرزندانم آقا و سرور فرزندان انبياء عليهمالسلام هستند.
سپس به آن چهار زن سلام كرد و نام هر يك از آنها را برد.
زنها با لبانى پر خنده دور او جمع شده بودند و حورالعينها به زنها تبريك گفتند و اهل آسمانها نيز تولّد حضرت زهراء عليهاالسلام را به يكديگر بشارت دادند و تبريك گفتند و جشن گرفتند و نور آن حضرت چشم ملائكه را خيره كرده بود.
زنها قنداقهى حضرت فاطمهى زهراء عليهاالسلام را به حضرت خديجه دادند و گفتند: بگير فرزند پاك و پاكيزهات را كه خدا بركت به او و فرزندانش عنايت فرموده است.
حضرت خديجه او را گرفت و به او شير داد، او هر روز مطابق يك ماه كودكان ديگر رشد مىكرد.
خلقت روح حضرت فاطمه عليهاالسلام
در احاديث متعدّدهاى وارد شده كه: روح مقدّس حضرت فاطمهى زهراء عليهاالسلام با نور حضرت محمّد صلىاللهعليهوآله و حضرت على عليهالسلام قبل از خلقت خلق ايجاد گرديده و به اين روح، حقايق و معانى قرآن تعليم داده شده آن چنان كه به روح حضرت خاتم انبياء صلىاللهعليهوآله و حضرت على بن ابيطالب عليهالسلام علوم اوّلين و آخرين يعنى همان علوم و حقايق قرآن تعليم داده شده است.
اسامى حضرت فاطمهى زهراء عليهاالسلام
اسامى حضرت فاطمهى زهراء عليهاالسلام اينها است:
1ـ فاطمه 2ـ زهراء 3ـ صدّيقه 4ـ مباركه 5ـ طاهره 6ـ زكيّه 7ـ راضيه 8ـ مرضيّه 9ـ محدَّثه 10ـ بتول 11ـ انسيه حوراء 12ـ سيّدة نساء العالمين 13ـ حصّان 14ـ حرّه 15ـ سيّده 16ـ العذراء.
البتّه اسامى ديگرى هم براى آن حضرت نقل كردهاند كه معروفيّتى ندارد.
معنى «فاطمه» عليهاالسلام
در احاديث متعدّده و بلكه متواترهاى در كتب سنّى و شيعه نقل شده است كه در فلسفهى اين نامگذارى، پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله و ائمّهى اطهار عليهمالسلام فرمودهاند:
«فاطمه را از اين جهت «فاطمه» ناميدهاند كه دوستان و ذريّهاش را از آتش جهنّم نگاه مىدارد.
زيرا «فاطمه» مفرد مؤنّث اسم فاعل از «فَطَمَ» كه به معنى «قطعكننده» و «جداكننده» و «نگهدارنده» است، مىباشد.
شايد اين عمل حضرت فاطمهى زهراء عليهاالسلام در خصوص محبّينش براى رفع عوارض گناهان آنها باشد و شفاعت محسوب شود، ولى در خصوص ذريّهاش ممكن است براى اتّصال آنها به حضرت زهراء عليهاالسلام از نظر جسمانى هم باشد، زيرا وجود جسمانى حضرت فاطمه عليهاالسلام از ميوهى بهشتى خلق شده است و ذريّهى او هم از وجود آن حضرت خلق شدهاند كه در اين صورت، طبعا اين نگهدارى و منقطع بودن آنها از جهنّم به خاطر وجود حضرت فاطمهى زهراء عليهاالسلام ، تكوينى است و شايد بتوان نام آن را «شفاعت تكوينى» هم گذاشت.
معنى «زهراء» عليهاالسلام
جابر از امام صادق عليهالسلام پرسيد: معنى «زهراء» چيست؟ آن حضرت فرمود:
«چون خداى عزّ و جلّ فاطمه عليهاالسلام را از نور عظمت خود خلق كرده است. وقتى نور وجود آن حضرت طلوع كرد، آسمانها و زمين روشن شد و چشم ملائكه را خيره كرد. و ملائكه براى خدا به سجده افتادند و گفتند: پروردگارا، اين نور چيست؟ خداى تعالى فرمود: اين نورى است از نور من كه او را در آسمان قرار دادهام و او را از عظمت خود خلق كردهام. او را از صُلب پيغمبرى از پيغمبرانم كه برترين و افضل پيامبران است بيرون آورم و من از اين نور، ائمّه و پيشوايانى كه به انجام فرامينم قيام مى كنند، خارج مى نمايم. آنها مردم را به حقّ من هدايت مىكنند و من آنها را خلفاى خود در روى زمين بعد از قطع شدن وحى قرار مىدهم».
و ابو هاشم جعفرى از حضرت امام حسن عسگرى عليهالسلام سؤال كرد كه: چرا فاطمه را «زهراء» مىنامند؟ آن حضرت در جواب فرمود:
«چون صورت حضرت فاطمهى زهراء عليهاالسلام براى اميرالمؤمنين عليهالسلام صبح مانند خورشيد و ظهر مانند ماه و شب مانند ستارهى تابان مى درخشيد».
ضمنا ترديدى نيست كه منظور از اين نور، نور معنوى است، نه نور مادّى، آن چنانكه در حديث فوق امام صادق عليهالسلام از قول خداى تعالى نقل مىكند كه فرمود: «اين نورى است از نور من».
بنابراين به همان دليلى كه نور خدا نور مادّى نيست، نور حضرت فاطمهى زهراء عليهاالسلام هم نور مادّى نخواهد بود.
ضمنا ممكن است منظور امام صادق عليهالسلام آنجا كه مىگويد: «خداى عزّ و جلّ فاطمه عليهاالسلام را از نور عظمت خود خلق كرده است»، روح مقدّس حضرت فاطمه عليهاالسلام باشد و در جائى كه از قول خداى تعالى مى فرمايد: «او را از صلب پيغمبرى از پيامبرانم ...»، منظور بدن مادّى آن حضرت باشد. احتمال هم دارد كه منظور همان نور معنوى و روح مقدّس آن حضرت باشد كه در «عالم ذر» به ذرّههائى تعلّق پيدا كرد و آن ذرّهها بوسيله ى ميوهى بهشتى به صلب پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله وارد شده باشد.
بنابراين معنى «زهراء» اين است كه حضرت فاطمه عليهاالسلام ، «درخشندگى مادى» داشته كه خانههاى مكه را نورانى مىكرده و «درخشندگى معنوى» نيز داشته كه هادى و راهنماى حقيقى ديگران بوده در عين آنكه خودش هدايت شده بوده است.
«معنى «بتول»
«ابن اثير» در كتاب «النهاية» مىگويد: «بتول» به معنى «چيزى كه از چيز ديگر جدا شده است» مىباشد و حضرت فاطمهى زهراء عليهاالسلام را از اين جهت «بتول» ناميدهاند كه از نظر ديانت و فضيلت و حسب و نسب با زنهاى زمان خود قابل مقايسه نبوده و جداى از آنها بوده است.
و بعضى گفتهاند: چون او از دنيا قطع شده بود و محبّت دنيا را در دل نداشت و تمام توجّهش به خدا بود، او را «بتول» ناميدهاند (يعنى: از دنيا جدا شده).
و «عبيدهى هروى» كه از رجال اهل سنّت است در كتاب «غرييّن» مىگويد:
چون حضرت فاطمهى زهراء عليهاالسلام بى نظير و جداى از سائرين بوده است او را «بتول» ناميدهاند.
در كتاب «معانىالأخبار» از حضرت على بن ابيطالب عليهالسلام نقل شده كه فرمود:
«از رسول اكرم صلىاللهعليهوآله سؤال شد كه: «بتول» چيست؟ زيرا ما شنيدهايم كه فرمودهايد: مريم و فاطمه، بتولاند.
فرمود: «بتول» آن زنى است كه هيچگاه خون حيض نبيند، زيرا حيض بر اولاد انبياء عليهمالسلام نخواهد بود».(يعنى: آن حضرت از اين نجاسات و آلودگيها جدا بود).
معنى «طاهره»
در كتاب «معانىالاخبار» شيخ صدوق مىگويد:
حضرت باقر عليهالسلام از اجدادش نقل مىكند كه: حضرت فاطمهى زهراء عليهاالسلام را از اين جهت «طاهره» گفتهاند كه او از هر ناپاكى، پاك بوده و هيچگاه خون حيض و نفاس نديده است.
معنى «محدَّثه»
«محدَّثه» به معنى زنى است كه ديگرى او را از وقايع و حقايق جديد و پشت پرده آگاه سازد و از احاديث متعدّدهاى استفاده مىشود كه ملائكه از طرف پروردگار بر او نازل مىشده و او را از حوادث و آنچه در آينده انجام مىشود، مطّلع مىكردهاند. و اينكه در احاديث وارد شده كه پس از رسول اكرم صلىاللهعليهوآله وحى قطع شد، منظور وحى در خصوص دين و احكام و معارف آن بوده است. زيرا او خاتم انبياء است و پس از او پيامبرى نخواهد آمد و دين او كامل است و چيزى از احكام و معارف را فروگذار نكرده است تا لازم باشد به پيغمبر ديگرى وحى شود.
ولى در غير مسائل و احكام و معارف دينى هيچگاه وحى قطع نمىشود و هر زمان كه پروردگار اراده كند مىتواند اين ارتباط مخصوص يعنى وحى را با هر كس بخواهد برقرار نمايد، زيرا وحى مخصوص انبياء نمىباشد و همان گونه كه خداى تعالى به مادر موسى عليهالسلام (چنانكه در قرآن آمده است) وحى كرده با آنكه از نظر فضيلت با حضرت فاطمهى زهراء عليهاالسلام قابل مقايسه نبوده است، مىتواند به آن حضرت هم وحى كند.
امام صادق عليهالسلام فرمود: فاطمهى زهراء را «محدَّثه» ناميدهاند زيرا ملائكه بر آن حضرت فرود مىآمدند و آن چنانكه با حضرت مريم سخن مىگفتند با او نيز حرف مىزدند.
و حقيقت مطلب اين است كه پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله و ائمهى اطهار عليهمالسلام و حضرت فاطمهى زهراء عليهاالسلام عالِم به آنچه بوده و آنچه خواهد بود مىباشند ولى از محو و اثبات كه از جانب حضرت حق در امور انجام مىشود، اطّلاعى ندارند. زيرا آن فقط در علم الهى است و شبهاى جمعه به عنوان خبر تازه و تقديرات، پس از قطعى شدن، بوسيلهى ملائكه به امام زمان عليهالسلام خبر داده مىشود و لذا همهى ائمّه در زمان خودشان «محدَّث» يعنى: گيرندهى اخبار تازه از طرف پروردگار هستند؛ چنانكه اين روايت از سليم بن قيس شاهد بر اين مدّعى است.
سليم بن قيس مىگويد: از على بن ابيطالب عليهالسلام شنيدم كه مىفرمود: من و اوصيائم كه از فرزندان من هستند و هادى ديگراناند همهشان محدَّث مىباشند.
معنى «سيّدة نساء العالمين»
«مفضّل بن عمر» مىگويد: از امام صادق عليهالسلام سؤال كردم: كلام رسول خدا صلىاللهعليه وآله درباره ى حضرت فاطمه عليهاالسلام كه فرموده: او «سيّدة نساء العالمين» است، آيا معنايش اين است كه او سرور و افضل زنهاى زمان خودش مىباشد؟ امام صادق عليهالسلام فرمود:
«اين فضيلت متعلّق به مريم است. او بود كه بر زنهاى زمان خود فضيلت داشت، ولى حضرت فاطمه ى زهراء عليهاالسلام سرور و افضل و سيّدهى زنهاى تمام جهان از اوّل تا به آخر بوده است، زيرا او داناتر از همه و پاكدامن تر از همه و با فضيلت تر از همهى زنهاى جهان بوده است و كسى به پايه ى عظمت معنوى او نمىرسد».
مقام حضرت فاطمهى زهراء عليهاالسلام
«يونس بن ظبيان» مىگويد: از امام صادق عليهالسلام سؤال كردم كه: معنى «فاطمه» چيست؟ فرمود:
«از شرور و بدى قطع شده و جدا و دور است.
سپس خودش فرمود: اگر حضرت على بن ابيطالب اميرالمؤمنين عليهالسلام نبود، از آدم گرفته تا روز قيامت كسى لياقت همسرى با حضرت فاطمه عليهاالسلام را نداشت».
از اين حديث استفاده مىشود كه حتّى پيامبران اولوالعزم نيز كفويّت براى همسرى با فاطمه عليهاالسلام را نداشتهاند.
بعلاوه فضيلت انسان مربوط به علم و تقوا است و ترديدى نيست كه حضرت فاطمه عليهاالسلام در عصمت كه مافوق تقوا است همگام با پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله و على عليهالسلام بوده و آيهى تطهير در شأن او و رسول اكرم صلىاللهعليهوآله و حضرت على بن ابيطالب عليهالسلام مساوى نازل شده و در علم و دانش غير از پيغمبر صلىاللهعليهوآله و حضرت على بن ابيطالب و ائمّهى اطهار عليهمالسلام كسى همتاى او نبوده با آنكه حضرت فاطمه عليهاالسلام مسئوليّت رهبرى جامعه را مستقلاً به عهده نداشته است.
معنى «اُمّ ابيها»
حضرت فاطمهى زهراء عليهاالسلام پنج كنيه دارد كه معروفترين آنها «امّ الأئمّه» و «امّ ابيها» است، ولى آن حضرت را «امّ الحسن» و «امّ الحسين» و «امّ المحسن» نيز گفتهاند.
كتاب «مقاتل الطالبين» از امام باقر عليهالسلام و او از آبائش نقل مىكند كه فرمود: حضرت فاطمه عليهاالسلام كنيهاش «امّ ابيها» است.
امّا معنى «امّ ابيها» يعنى «مادر پدرش».
ممكن است منظور از اين كنيه اين باشد كه حضرت فاطمه عليهاالسلام هميشه غمخوار پدر بوده آن چنانكه مادر هميشه غمخوار فرزند است.
و نيز ممكن است بگوئيم آن چنانكه مادر نزد فرزند محبوبترين افراد بايد باشد، حضرت فاطمه نيز نزد پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله محبوب ترين افراد بوده است.
ولى شايد بهترين وجه تشبيه اين باشد كه بگوئيم همان گونه كه بايد مادر هميشه مورد احترام فرزند باشد و در مقابل او خضوع نمايد و وقت مسافرت، آخرين كسى باشد كه ملاقات مىشود و وقت برگشتن، اوّلين كسى باشد كه زيارت مىگردد و او است كه بهشت را زير پا دارد كه فرموده: بهشت زير پاى مادران است، همچنين پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله از طرف پروردگار موظّف بود كه حضرت فاطمهى زهراء عليهاالسلام را احترام كند و در مقابل او بايستد و از او بوى بهشت را استشمام كند و هر زمان به مسافرت مىرود آخرين كسى باشد كه با او ديدار مىكند و وقتى از مسافرت بر مىگردد، اوّلين كسى باشد كه او را زيارت مىكند.
«محمّد بن قيس» مىگويد كه: پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله وقتى از سفر بر مىگشت اوّل به ديدن حضرت فاطمه عليهاالسلام مى رفت و بر آن حضرت وارد مىشد و زياد نزد او مىماند.
در كتاب «صحيح ابى داود» جلد 26 از «ثوبان» غلام پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله نقل مىكند كه گفت:
پيغمبر صلىاللهعليهوآله وقتى سفر مىكرد، آخرين كسى كه از ميان اهل و فاميلش ملاقات مىفرمود و با او وداع مىكرد، حضرت فاطمه عليهاالسلام بود و اوّل كسى كه پس از مسافرت نزد او مى رفت و با او ديدار مىكرد، حضرت فاطمه عليهاالسلام بود.
و به اين مضمون، روايات زيادى در كتب سنّى و شيعه وجود دارد.
و نيز احتمال دارد كه اين كنيه گذارى به خاطر اين باشد كه چون مادر براى رشد و بقاى فرزند، حامى او است و هميشه ذكر و فكرش دوام و صحّت و سلامت فرزند است، حضرت فاطمهى زهراء عليهاالسلام هم در سراسر زندگى خود جز به بقاى دين مقدّس اسلام كه پيغمبر اكرم صلىاللهعليه وآله در آن خلاصه شده و پيشرفت و رشد آن، به چيز ديگرى فكر نمىكرده است و هميشه مىكوشيد كه اين دين مقدّس را بوسيلهى بيان و اعمال خود و فرزندانش تقويت نموده و نگاه دارد.
لذا او را به مادر براى پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله تشبيه كرده و اين كنيه را به او دادهاند.
وفات حضرت خديجهى كبرى
حضرت فاطمهى زهرا عليهاالسلام تا زمانى كه مادرش حضرت خديجه زنده بود مورد محبّت مادرانهى آن حضرت بود ولى در سنّ پنج سالگى مادر مهربانش را از دست داد. وقتى رسول اكرم صلىاللهعليهوآله پس از كفن و دفن حضرت خديجه به خانه آمد فاطمه عليهاالسلام از پدر پرسيد: مادرم كجا است؟ رسول اكرم صلىاللهعليهوآله حرفى نزد تا جبرئيل نازل شد و گفت: خداى تعالى مىفرمايد: سلام مرا به فاطمه برسان و به او بگو مادرت در غرفهاى است كه از طلاى خالص ساخته شده و پايههايش از ياقوت سرخ است و با آسيه و مريم همسايه است. فاطمهى زهرا عليهاالسلام عرض كرد: «انّ اللّه هو السّلام و منه السّلام و اليه السّلام».
حضرت خديجه وقتى از دار دنيا رفت شصت و پنج سال داشت ولى رسول اكرم صلىاللهعليهوآله بسيار غمناك بود حتّى مدّتى، كمتر آن حضرت از خانه بيرون مىآمد و مسلمانان نام آن سال را «عام الحزن» يعنى سال حزن و اندوه گذاشتند.
چرا اذيّت حضرت فاطمهى زهراء عليهاالسلام مثل اذيّت پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله است؟
«اذيّت» انجام دادن عملى است نسبت به كسى كه او از آن عمل كراهت داشته باشد و به غضب درآيد و ناراحت گردد.
سنّى و شيعه در فضائل حضرت فاطمه عليهاالسلام در احاديث متواتره از پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله نقل مىكنند كه فرمود:
«فاطمه پارهى تن من است، مرا اذيّت كرده است كسى كه او را اذيّت كند».
و دهها حديث به مضامين مختلف كه اجمال آنها كوتاهتر از آنچه از كتاب «صحيح بخارى» نقل شد، نمىشود.
در كتابهاى «بحارالانوار» جلد 43 و «فضائل الخمسة من الصّحاح الستّه» و «الغدير» مفصّلاً اين حديث نقل شده است كه براى اختصار، از ذكر آنها خوددارى مىشود.
حال چرا اذيّت حضرت فاطمه عليهاالسلام اذيّت پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله باشد؟
علّتش واضح است، زيرا حضرت فاطمه عليهاالسلام علاوه بر آنكه پارهى تن پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله است، معصومه است، پاك است، حجّت خدا و محبوبهى پروردگار است و صددرصد مانند جان و خود پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآلهاست، لذا بدون مبالغه، اذيّت او اذيّت پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله خواهد بود. و كسى كه پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله را اذيّت كند، خدا را اذيّت كرده چون پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآلهنمايندهى الهى و فرستادهى او است و از همه بالاتر آنكه او محبوبترين موجودات نزد پروردگار است.
پس اذيّت او اذيّت خدا است و خدا در قرآن فرموده:
«كسانى كه خدا و رسولش را اذيّت مىكنند، لعنت خدا در دنيا و آخرت بر آنها باد و خدا براى آنها در آخرت،
عذاب سختى آماده كرده است».
غضب حضرت فاطمه عليهاالسلام غضب پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله است.
در كتب صحيحهى سنّى و شيعه نقل شده است كه: پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله فرمود:
«فاطمه پارهى تن من است، كسى كه او را به غضب در آورد، مرا به غضب در آورده است».
اين مضمون در دهها حديث از پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله وارد شده و به هيچ وجه در نظر محدّثين، صحيح بودن اين حديث جاى ترديد نيست.
امّا چرا غضب حضرت فاطمه عليهاالسلام غضب رسول اكرم صلىاللهعليهوآله باشد؟
فلسفهاش دو چيز است:
1 ـ چون فاطمه عليهاالسلام پاك از گناه و مبرّا از اشتباه و خطا است و بدون ارادهى الهى، هيچ عكسالعملى ندارد و پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله هم همين گونه است.
پس هر كجا كه او غضب كند، رسول اكرم صلىاللهعليهوآله هم غضب مىكند و آنها تا كارى و يا شخصى مورد غضب الهى نباشد به آن غضب نمىكنند.
پس غضب حضرت فاطمه عليهاالسلام با غضب رسول اكرم صلىاللهعليهوآله و غضب رسول اكرم صلىاللهعليهوآله با غضب خدا مساوى است.
2 ـ چون حضرت فاطمه عليهاالسلام محبوبهى خدا و يكى از اولياء و حجج الهى است و اگر كسى او را ناراحت كند تا به غضب درآيد، طبيعى است كه رسول خدا صلىاللهعليهوآله را به غضب درآورده است.
از پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله نقل شده كه فرمود:
«اى فاطمه! خدا به غضب تو غضب مىكند و به خشنودى تو خشنود است».
و در كتاب «الامامة و السّياسة» صفحهى 14 «ابن قتيبه» نقل مىكند:
«فاطمه عليهاالسلام به ابىبكر و عمر گفت: آيا حاضريد بشنويد حديثى را كه من از رسول خدا صلىاللهعليهوآله نقل مىكنم و آيا آن را خواهيد شناخت و عمل به آن مىكنيد يا خير؟
گفتند: بلى.
فرمود: شما را به خدا قسم مىدهم آيا شنيديد كه پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله فرمود: «خشنودى فاطمه از خشنودى من است و سخط فاطمه سخط من است، كسى كه فاطمه را دوست داشته باشد مرا دوست داشته و كسى كه فاطمه را خشنود كند مرا خشنود كرده و كسى كه فاطمه را ناراحت كند مرا ناراحت كرده است؟»
گفتند: بله اينها را از او شنيديم.
فرمود: خدا و ملائكهاش را شاهد مىگيرم كه شما دو نفر مرا به غضب درآورديد و مرا خشنود نكرديد و وقتى رسول اكرم صلىاللهعليه وآله را ملاقات كردم، شكايت شما را به او خواهم كرد.
ابو بكر در اينجا مشغول گريه كردن شد و نزديك بود جان بدهد و مىگفت: من به خدا پناه مىبرم از غضب و سخط تو و سخط رسول اكرم صلىاللهعليه وآله.
ولى حضرت فاطمه عليهاالسلام مىگفت: من در هر نماز كه بخوانم، تو را نفرين مىكنم».
محبّت رسول اكرم صلىاللهعليهوآله به حضرت فاطمه عليهاالسلام براى خدا بود.
بدون ترديد پيامبرى كه هواى نفس ندارد و جز براى خدا كارى نمىكند و خواست او خواست خدا است، هيچگاه حتّى به مقدار سر سوزنى تنها به خاطر آنكه حضرت فاطمه عليهاالسلام فرزند او است به او محبّت ندارد، بلكه به گفتهى قرآن اگر فرزندش انحرافى از اسلام مىداشت با او دشمن هم بود، چون خداى تعالى فرموده است:
نمىيابى قوم و جمعيّتى را كه ايمان به خدا و روز جزا داشته باشند و دوست بدارند كسى را كه از خدا و رسولش دورى كرده و از آنها روى گردانده است ولو آنكه پدرانشان و يا فرزندانشان و يا برادرانشان و يا اقوامشان باشند».
بنابراين به هيچ وجه احتمال آنكه رسول اكرم صلىاللهعليهوآله حضرت فاطمه عليهاالسلام را تنها به خاطر آنكه فرزندش بوده است، او را دوست داشته وجود ندارد، بلكه به خاطر فضائل معنوى و مكارم اخلاقى و ملكوتى او است كه آن حضرت را دوست مىدارد. و در كتب اهل سنّت نيز دهها حديث، كثرت حبّ پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله را نسبت به حضرت فاطمه عليهاالسلام اثبات مىكند مثل جملهى:
«فاطمه پارهى تن من است».
و اينكه دست او را مىبوسيد.
و در مقابل او قيام مىكرد.
و از او در آخرين زمانى كه مىخواست از مدينه خارج شود ديدن مىفرمود.
و اوّلين كسى را كه پس از مراجعت ملاقات مىكرد حضرت فاطمهى زهراء عليهاالسلام بود.
و گفتن كلماتى مانند «كسى كه او را اذيّت كند مرا اذيّت كرده».
«كسى كه او را مسرور كند مرا مسرور كرده».
«كسى كه او را خوشحال كند مرا خوشحال كرده».
«كسى كه او را به غضب درآورد مرا به غضب درآورده است».
و مانند اين كلمات كه در كتب صحاح اهل سنّت هم فراوان است و همه و همه دليل كافى بر شدّت محبّت رسول اكرم صلىاللهعليهوآله به پارهى تنش حضرت فاطمه عليهاالسلام است.
پدرش به قربانش
در كتاب «امالى» شيخ صدوق از «محمّد بن قيس» نقل مىكند كه گفت:
«برنامهى پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله اين بود كه وقتى از سفر بر مىگشت، اوّل به خانهى حضرت فاطمه عليهاالسلام مىرفت و زياد هم مىنشست.
ولى در يكى از مسافرتها حضرت فاطمه عليهاالسلام به مناسبت ورود و مقدم پدر و شوهر، يك جفت خلخال از
نقره، يك گردن بند، يك جفت گوشواره و يك پرده براى درِ اتاق تهيّه فرموده بود و به اين وسيله مقدم آنها را گرامى داشت.
وقتى پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله وارد خانهى حضرت فاطمه عليهاالسلام شد و اصحاب جلوى درِ خانه منتظر مراجعت آن حضرت بودند، ديدند پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله زود برگشت و آثار ناخشنودى هم از چهرهاش ظاهر است و يكسره به مسجد رفت و كنار منبر نشست.
حضرت فاطمه عليهاالسلام دانست كه پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله به خاطر اين تغيير در وضع خانه، يعنى داشتن پرده و خلخال و گردنبند و گوشواره متغيّر شده است، لذا بدون فوت وقت، اوّل پرده را باز كرد و در وسط اتاق پهن نمود و سپس خلخال و گوشواره و گردنبند را باز كرد و در ميان پرده گذاشت و پيچيد و به دست يك نفر داد و گفت: به پدرم سلام برسان و بگو دخترت مىگويد: اينها را در راه خدا انفاق كن.
وقتى كه فرستادهى حضرت فاطمه عليهاالسلام خدمت پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله رسيد و آن بسته را تحويل داد، پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله سه مرتبه فرمود: انجام داد، (يعنى آنچه من مىخواستم، انجام داد.) پدرش به قربانش، پدرش به قربانش، پدرش به قربانش. دنيا براى محمّد و آل محمّد نيست و اگر دنيا به مقدار بال پشهاى ارزش مىداشت، خدا به قدر جرعهى آبى از آن را نصيب كافر نمىكرد.
سپس حركت كرد و به خانهى حضرت فاطمه عليهاالسلام رفت».
انوار الزهرا ص13 تا 34
راه فاطمه ( علیها السلام ) که همان صراط مستقیم دین است همان چیزی که ما هر روز در نمازهایمان از خداوند متعال درخواست می کنیم با امید اینکه خداوند همه ما را در صراط مستقیم دین قرار دهدبنابراین ما تلاش خواهیم نمود تا از مطالبی که منطبق بر صراط مستقیم هستند استفاده نماییم و برای این منظور از کتب ارزشمند و گرانبهای استاد معظم حضرت آیت الله سید حسن ابطحی خراسانی (مد ظله العالی ) و همچنین بیانات و سخنرانی های ایشان که به حق مدافع صراط مستقیم و بیان کننده حقایق پاک و زلال خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام هستند استفاده خواهیم نمود .