قسمت اول انوار الزهرا

انعقاد نطفه‏ى حضرت فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام

 روزى پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه ‏و‏آله در ابطح با اميرالمؤمنين عليه‏السلام و جمعى از اصحاب نشسته بودند كه جبرئيل نازل شد و گفت: خداى تعالى سلام مى‏رساند و دستور مى‏دهد كه چهل شبانه روز از حضرت خديجه دورى كنى و به خانه‏ى او نروى.

 

آن حضرت اين دستور را عملى كرد در حالى كه روزها روزه مى‏گرفت و شبها را به عبادت در خانه‏ى «فاطمه‏ى بنت اسد» مى‏گذراند.

 

يك روز عمّار ياسر را نزد حضرت خديجه فرستادند و گفتند: به او بگو علّت نيامدن من به خانه‏ى تو براى رنجشى كه از تو داشته باشم نبوده است. بلكه خداى تعالى امر فرموده كه من اين چنين كنم و در حقّ خود جز نيكى فكر نكن و خداى تعالى در نزد ملائكه به صبر تو مباهات مى‏كند. تو هر شب درب خانه را ببند و استراحت كن من هم در خانه‏ى فاطمه بنت اسد هستم تا امر الهى برسد كه ما بدانيم چه بايد بكنيم.

 

بعد از چهل روز جبرئيل خدمت آن حضرت رسيد و سلام خدا را به آن حضرت رساند و ميكائيل مقدارى خرما و خوشه‏اى از انگور و جامى از آب بهشت براى افطار آن حضرت آورد و عرض كرد كه: خداوند متعال امر فرموده كه بايد امشب از اين ميوه‏ها افطار كنى.

 

رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كه عادتش اين بود هر شب موقع افطار ديگران را هم دعوت مى‏كرد، آن شب به اميرالمؤمنين عليه‏السلام دستور فرمود كه درب خانه بنشيند و نگذارد كسى وارد خانه شود. زيرا بايد غذا را تنها ميل كند و شايد در همان شب بوده كه پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود:

 

«در شبى كه به معراج رفتم جبرئيل در بهشت به من گلابى يا سيبى از درختان بهشتى داد و من آن را خوردم. وقتى به زمين آمدم با حضرت خديجه همبستر شدم. حضرت خديجه به فاطمه عليهاالسلام حامله شد و لذا هر وقت من مشتاق بوى بهشت مى‏شوم، فاطمه عليهاالسلام را مى‏بويم و از همين جهت است كه او «حوراء انسيّه» ناميده شده و هيچگاه حائض نمى‏شود و خونى و نجاستى در زايمان و غيره نمى‏بيند».

 

توضيح روايت؛

 

به طور كلّى انسان از دو بُعد به وجود آمده است: يكى بُعد مادّى و ديگرى بُعد معنوى و روحانى.

 

يعنى انسان علاوه بر داشتن احساس و شعور انسانى، داراى بدن و جسدى مى‏باشد كه عبارت است از پوست و گوشت و خون و استخوان. و بدون ترديد اين بدن در مردم دنيا از نطفه‏اى كه از موادّ همين كره‏ى خاكى يعنى زمين تشكيل شده به وجود آمده است.

 

ولى از اين احاديث استفاده مى‏شود كه نطفه‏ى حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام استثنائا از موادّ اين زمين نبوده بلكه از ميوه‏هاى بهشتى بوده است، علاوه بر آنكه وجود جسمانى آن حضرت از رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله خلقت شده كه اين خود شرافت زائدالوصفى است، بدن او از ميوه‏هاى بهشتى خلق شده كه به همين جهت يكى از اسماء او «حوراء» است، يعنى او در خلقت مانند زنهاى بهشتى و «حورالعين» مى‏باشد.

 

به اين دلائل است كه حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام از آلودگيهاى اجسام كره‏ى خاكى پاك بوده و مانند سائر زنها مبتلا به حيض و نفاس و سائر نجاستها نمى‏شود و پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از او بوى بهشت را استشمام مى‏كند.

 

از طرفى چون حضرت فاطمه عليهاالسلام از وجود خاتم انبياء صلى‏الله‏عليه‏و‏آله خلق شده، شبيه ‏ترين مردم به آن حضرت است، زيرا در كتب سنّى و شيعه نقل شده كه همه مى‏گفتند: شبيه ‏ترين مردم به پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام بوده است.

 

 

سخن گفتن حضرت فاطمه عليهاالسلام در رحم مادر

 

 

روزى پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه ‏و‏آله وارد خانه ‏ى حضرت خديجه شدند شنيدند كه حضرت خديجه با كسى حرف مى‏زند. پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: با كى حرف مى‏زنى؟ خديجه عرض كرد: اين جنينى كه در رحم من هست با من حرف مى‏زند و مرا به صبر توصيه مى‏كند.

 

 

توضيح روايت:

 

بدون ترديد سخن گفتن هنرى است كه انسان به خاطر بيان مَنويّاتش انجام مى‏دهد، معلوماتش را به اين وسيله ظاهر مى‏كند، مقاصدش را به ديگران مى‏رساند و خلاصه آنچه در روح او از معلومات هست، ابراز مى‏ دارد و راه ياد گرفتن اين هنر از طريق شنيدن و ديدن است، ولى ممكن است همان گونه كه خداى تعالى به تصريح قرآن يكباره به حضرت آدم عليه‏السلام نام همه‏ى اشياء را تعليم داد و قدرت تكلّم را به او عنايت فرمود و به حضرت عيسى عليه‏السلام در اوّلين ساعات پس از تولّد، اين علم و قدرت را تعليم فرمود، همچنين به سائر اوليائش اين قدرت و علم را در شكم مادر و وقت تولّد عنايت بفرمايد كه قطعا يكى از آن اولياء خدا حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام است.

 

به عبارت واضح ‏تر چون خداى تعالى طبق روايات صحيحه، روح حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام را قبل از خلقت بالائيها و پستيها خلق فرموده و او شاهد بر خلقت آسمانها و زمين بوده و علم هر چيزى را دانسته و احاطه‏ى علمى بر ماسوى‏اللّه داشته است، طبعا براى او سهل مى‏باشد كه در رحم مادر و يا در وقت تولّد، زبانش را به كار بيندازد و سخن بگويد.

 

 

 

تولّد حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام

 

 

تولّد حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام روز جمعه بيستم جمادى‏الثّانى هفت سال و هشت ماه و ده روز قبل از هجرت رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و سال 603 ميلادى بوده است.

 

وقتى حضرت «خديجه» با پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ازدواج كرد، به خاطر آنكه زنان قريش با اين ازدواج موافق نبودند با او قطع رابطه كردند.

 

زيرا مى‏گفتند: چرا زن ثروتمندى مانند خديجه، با آن همه خواستگار كه داشت به همسرى يك فرد معمولى درآمد؟

 

لذا وقتى حضرت خديجه به حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام حامله شد و نزديك وضع حملش گرديد، هر چه فرستاد كه زنان قريش او را كمك كنند، در جوابش گفتند: چون تو گوش به حرف ما ندادى و با «محمّد» صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كه فقير و نادار بود ازدواج كردى، ما هم امروز به درخواست تو توجّهى نمى‏كنيم و جوابت را نمى‏دهيم.

 

حضرت «خديجه» عليهاالسلام از اين پاسخ بسيار غمناك شده بود. كه ناگهان ديد چهار زن زيبا و بلند قد وارد اتاقش شدند او اوّل با خود فكر كرد كه آنان از زنان بنى‏هاشمند.

 

يكى از آنها گفت:

 

اى خديجه! ما فرستاده‏ى خداى تو هستيم، ما خواهران توايم، من «ساره» هستم و اين «آسيه» دختر مزاحم و رفيق تو در بهشت است و آن يكى «مريم» دختر عمران است و آن يكى ديگر «كلثم» خواهر موسى است؛ ما آمده‏ايم به تو كمك كنيم.

 

يكى از آنها در طرف راست و ديگرى در طرف چپ و سوّمى پيش رو و چهارمى پشت سر آن حضرت نشستند و به او در وضع حمل حضرت فاطمه عليهاالسلام كمك كردند.

 

در اين موقع حضرت فاطمه عليهاالسلام پاك و پاكيزه متولّد شد و وقتى به زمين رسيد، از روى مباركش نورى ساطع شد كه به داخل خانه‏هاى مكّه وارد گرديد و همه جا را روشن كرد.

 

در اين هنگام ده نفر از «حورالعين» كه با هر يك طشت و ابريقى از بهشت بود و در ميان آن ابريقها آب كوثر بود، وارد شدند.

 

زنى كه در پيشروى حضرت خديجه نشسته بود آب را گرفت و حضرت زهراء عليهاالسلام را با آن آب شست و دو حوله كه سفيدتر از شير و خوشبوتر از مشك و عنبر بود، بيرون آورد. يكى را به بدن او پيچيد و ديگرى را به سر او بست و از وى خواست كه سخن بگويد.

 

حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام فرمود:

 

شهادت مى‏دهم كه خدا يكى است و پدرم آقا و سرور پيغمبران است و شهادت مى‏دهم كه شوهرم آقا و سرور اوصياء است و فرزندانم آقا و سرور فرزندان انبياء عليهم‏السلام هستند.

 

سپس به آن چهار زن سلام كرد و نام هر يك از آنها را برد.

 

زنها با لبانى پر خنده دور او جمع شده بودند و حورالعين‏ها به زنها تبريك گفتند و اهل آسمانها نيز تولّد حضرت زهراء عليهاالسلام را به يكديگر بشارت دادند و تبريك گفتند و جشن گرفتند و نور آن حضرت چشم ملائكه را خيره كرده بود.

 

زنها قنداقه‏ى حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام را به حضرت خديجه دادند و گفتند: بگير فرزند پاك و پاكيزه‏ات را كه خدا بركت به او و فرزندانش عنايت  فرموده است.

 

حضرت خديجه او را گرفت و به او شير داد، او هر روز مطابق يك ماه كودكان ديگر رشد مى‏كرد.

 

خلقت روح حضرت فاطمه عليهاالسلام

 

 

در احاديث متعدّده‏اى وارد شده كه: روح مقدّس حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام با نور حضرت محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و حضرت على عليه‏السلام قبل از خلقت خلق ايجاد گرديده و  به  اين روح، حقايق و معانى قرآن تعليم داده شده آن چنان كه به روح حضرت خاتم انبياء صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و حضرت على بن ابيطالب عليه‏السلام علوم اوّلين و آخرين يعنى همان علوم و حقايق قرآن تعليم داده شده است.

 

 

 

اسامى حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام

 

 

اسامى حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام اينها است:

 

فاطمهزهراءصدّيقهمباركه طاهرهزكيّهراضيه مرضيّهمحدَّثه 10ـ بتول 11ـ انسيه حوراء 12ـ سيّدة نساء العالمين 13ـ حصّان 14ـ حرّه 15ـ سيّده 16ـ العذراء.

 

البتّه اسامى ديگرى هم براى آن حضرت نقل كرده‏اند كه معروفيّتى ندارد.

 

 

معنى «فاطمه» عليهاالسلام

 

 

در احاديث متعدّده و بلكه متواتره‏اى در كتب سنّى و شيعه نقل شده است كه در فلسفه‏ى اين نامگذارى، پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و ائمّه‏ى اطهار عليهم‏السلام فرموده‏اند:

 

«فاطمه را از اين جهت «فاطمه» ناميده‏اند كه دوستان و ذريّه‏اش را از آتش جهنّم نگاه مى‏دارد.

 

زيرا «فاطمه» مفرد مؤنّث اسم فاعل از «فَطَمَ» كه به معنى «قطع‏كننده» و «جداكننده» و «نگهدارنده» است، مى‏باشد.

 

شايد اين عمل حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام در خصوص محبّينش براى رفع عوارض گناهان آنها باشد و شفاعت محسوب شود، ولى در خصوص ذريّه‏اش ممكن است براى اتّصال آنها به حضرت زهراء عليهاالسلام از نظر جسمانى هم باشد، زيرا وجود جسمانى حضرت فاطمه عليهاالسلام از ميوه‏ى بهشتى خلق شده است و ذريّه‏ى او هم از وجود آن حضرت خلق شده‏اند كه در اين صورت، طبعا اين نگهدارى و منقطع بودن آنها از جهنّم به خاطر وجود حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام ، تكوينى است و شايد بتوان نام آن را «شفاعت تكوينى» هم گذاشت.

 

معنى «زهراء» عليهاالسلام

 

 

جابر از امام صادق عليه‏السلام پرسيد: معنى «زهراء» چيست؟ آن حضرت فرمود:

 

«چون خداى عزّ و جلّ فاطمه عليهاالسلام را از نور عظمت خود خلق كرده است. وقتى نور وجود آن حضرت طلوع كرد، آسمانها و زمين روشن شد و چشم ملائكه را خيره كرد. و ملائكه براى خدا به سجده افتادند و گفتند: پروردگارا، اين نور چيست؟ خداى تعالى فرمود: اين نورى است از نور من كه او را در آسمان قرار داده‏ام و او را از عظمت خود خلق كرده‏ام. او را از صُلب پيغمبرى از پيغمبرانم كه برترين و افضل پيامبران است بيرون آورم و من از اين نور، ائمّه و پيشوايانى كه به انجام فرامينم قيام مى كنند، خارج مى‏ نمايم. آنها مردم را به حقّ من هدايت مى‏كنند و من آنها را خلفاى خود در روى زمين بعد از قطع شدن وحى قرار مى‏دهم».

 

و ابو هاشم جعفرى از حضرت امام حسن عسگرى عليه‏السلام سؤال كرد كه: چرا فاطمه را «زهراء» مى‏نامند؟ آن حضرت در جواب فرمود:

 

«چون صورت حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام براى اميرالمؤمنين عليه‏السلام صبح مانند خورشيد و ظهر مانند ماه و شب مانند ستاره‏ى تابان مى ‏درخشيد».

 

ضمنا ترديدى نيست كه منظور از اين نور، نور معنوى است، نه نور مادّى، آن چنانكه در حديث فوق امام صادق عليه‏السلام از قول خداى تعالى نقل مى‏كند كه فرمود: «اين نورى است از نور من».

 

بنابراين به همان دليلى كه نور خدا نور مادّى نيست، نور حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام هم نور مادّى نخواهد بود.

ضمنا ممكن است منظور امام صادق عليه‏السلام آنجا كه مى‏گويد: «خداى عزّ و جلّ فاطمه عليهاالسلام را از نور عظمت خود خلق كرده است»، روح مقدّس حضرت فاطمه عليهاالسلام باشد و در جائى كه از قول خداى تعالى مى‏ فرمايد: «او را از صلب پيغمبرى از پيامبرانم ...»، منظور بدن مادّى آن حضرت باشد. احتمال هم دارد كه منظور همان نور معنوى و روح مقدّس آن حضرت باشد كه در «عالم ذر» به ذرّه‏هائى تعلّق پيدا كرد و آن ذرّه‏ها بوسيله‏ ى ميوه‏ى بهشتى به صلب پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وارد شده باشد.

 

 

بنابراين معنى «زهراء» اين است كه حضرت فاطمه عليهاالسلام ، «درخشندگى مادى» داشته كه خانه‏هاى مكه را نورانى مى‏كرده و «درخشندگى معنوى» نيز داشته كه هادى و راهنماى حقيقى ديگران بوده در عين آنكه خودش هدايت شده بوده است.

 

 

«معنى «بتول»

 

 

«ابن اثير» در كتاب «النهاية» مى‏گويد: «بتول» به معنى «چيزى كه از چيز ديگر جدا شده است» مى‏باشد و حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام را از اين جهت «بتول» ناميده‏اند كه از نظر ديانت و فضيلت و حسب و نسب با زنهاى زمان خود قابل مقايسه نبوده و جداى از آنها بوده است.

 

و بعضى گفته‏اند: چون او از دنيا قطع شده بود و محبّت دنيا را در دل نداشت و تمام توجّهش به خدا بود، او را «بتول» ناميده‏اند (يعنى: از دنيا جدا شده).

 

و «عبيده‏ى هروى» كه از رجال اهل سنّت است در كتاب «غرييّن» مى‏گويد:

 

چون حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام بى ‏نظير و جداى از سائرين بوده است او را «بتول» ناميده‏اند.

 

در كتاب «معانى‏الأخبار» از حضرت على بن ابيطالب عليه‏السلام نقل شده كه فرمود:

 

«از رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله سؤال شد كه: «بتول» چيست؟ زيرا ما شنيده‏ايم كه فرموده‏ايد: مريم و فاطمه، بتول‏اند.

 

فرمود: «بتول» آن زنى است كه هيچگاه خون حيض نبيند، زيرا حيض بر اولاد انبياء عليهم‏السلام نخواهد بود».(يعنى: آن حضرت از اين نجاسات و آلودگيها جدا بود).

 

معنى «طاهره»

 

 

در كتاب «معانى‏الاخبار» شيخ صدوق مى‏گويد:

 

حضرت باقر عليه‏السلام از اجدادش نقل مى‏كند كه: حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام را از اين جهت «طاهره» گفته‏اند كه او از هر ناپاكى، پاك بوده و هيچگاه خون حيض و نفاس نديده است.

 

معنى «محدَّثه»

 

 

«محدَّثه» به معنى زنى است كه ديگرى او را از وقايع و حقايق جديد و پشت پرده آگاه سازد و از احاديث متعدّده‏اى استفاده مى‏شود كه ملائكه از طرف پروردگار بر او نازل مى‏شده و او را از حوادث و آنچه در آينده انجام مى‏شود، مطّلع مى‏كرده‏اند. و اينكه در احاديث وارد شده كه پس از رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وحى قطع شد، منظور وحى در خصوص دين و احكام و معارف آن بوده است. زيرا او خاتم انبياء است و پس از او پيامبرى نخواهد آمد و دين او كامل است و چيزى از احكام و معارف را فروگذار نكرده است تا لازم باشد به پيغمبر ديگرى وحى شود.

 

ولى در غير مسائل و احكام و معارف دينى هيچگاه وحى قطع نمى‏شود و هر زمان كه پروردگار اراده كند مى‏تواند اين ارتباط مخصوص يعنى وحى را با هر كس بخواهد برقرار نمايد، زيرا وحى مخصوص انبياء نمى‏باشد و همان گونه كه خداى تعالى به مادر موسى عليه‏السلام (چنانكه در قرآن آمده است) وحى كرده با آنكه از نظر فضيلت با حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام قابل مقايسه نبوده است، مى‏تواند به آن حضرت هم وحى كند.

 

امام صادق عليه‏السلام فرمود: فاطمه‏ى زهراء را «محدَّثه» ناميده‏اند زيرا ملائكه بر آن حضرت فرود مى‏آمدند و آن چنانكه با حضرت مريم سخن مى‏گفتند با او نيز حرف مى‏زدند.

 

و حقيقت مطلب اين است كه پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و ائمه‏ى اطهار عليهم‏السلام و حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام عالِم به آنچه بوده و آنچه خواهد بود مى‏باشند ولى از محو و اثبات كه از جانب حضرت حق در امور انجام مى‏شود، اطّلاعى ندارند. زيرا آن فقط در علم الهى است و شبهاى جمعه به عنوان خبر تازه و تقديرات، پس از قطعى شدن، بوسيله‏ى ملائكه به امام زمان عليه‏السلام خبر داده مى‏شود و لذا همه‏ى ائمّه در زمان خودشان «محدَّث» يعنى: گيرنده‏ى اخبار تازه از طرف پروردگار هستند؛ چنانكه اين روايت از سليم بن قيس شاهد بر اين مدّعى است.

 

سليم بن قيس مى‏گويد: از على بن ابيطالب عليه‏السلام شنيدم كه مى‏فرمود: من و اوصيائم كه از فرزندان من هستند و هادى ديگران‏اند همه‏شان محدَّث مى‏باشند.

 

 

معنى «سيّدة نساء العالمين»

 

 

«مفضّل بن عمر» مى‏گويد: از امام صادق عليه‏السلام سؤال كردم: كلام رسول خدا صلى‏الله‏عليه ‏و‏آله درباره ‏ى حضرت فاطمه عليهاالسلام كه فرموده: او «سيّدة نساء العالمين» است، آيا معنايش اين است كه او سرور و افضل زنهاى زمان خودش مى‏باشد؟ امام صادق عليه‏السلام فرمود:

 

«اين فضيلت متعلّق به مريم است. او بود كه بر زنهاى زمان خود فضيلت داشت، ولى حضرت فاطمه ‏ى زهراء عليهاالسلام سرور و افضل و سيّده‏ى زنهاى تمام جهان از اوّل تا به آخر بوده است، زيرا او داناتر از همه و پاكدامن ‏تر از همه و با فضيلت ‏تر از همه‏ى زنهاى جهان بوده است و كسى به پايه ‏ى عظمت معنوى او نمى‏رسد».

 

مقام حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام

 

 

«يونس بن ظبيان» مى‏گويد: از امام صادق عليه‏السلام سؤال كردم كه: معنى «فاطمه» چيست؟ فرمود:

 

«از شرور و بدى قطع شده و جدا و دور است.

 

سپس خودش فرمود: اگر حضرت على بن ابيطالب اميرالمؤمنين عليه‏السلام نبود، از آدم گرفته تا روز قيامت كسى لياقت همسرى با حضرت فاطمه عليهاالسلام را نداشت».

 

از اين حديث استفاده مى‏شود كه حتّى پيامبران اولوالعزم نيز كفويّت براى همسرى با فاطمه عليهاالسلام را نداشته‏اند.

 

بعلاوه فضيلت انسان مربوط به علم و تقوا است و ترديدى نيست كه حضرت فاطمه عليهاالسلام در عصمت كه مافوق تقوا است همگام با پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و على عليه‏السلام بوده و آيه‏ى تطهير در شأن او و رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و حضرت على بن ابيطالب عليه‏السلام مساوى نازل شده و در علم و دانش غير از پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و حضرت على بن ابيطالب و ائمّه‏ى اطهار عليهم‏السلام كسى همتاى او نبوده با آنكه حضرت فاطمه عليهاالسلام مسئوليّت رهبرى جامعه را مستقلاً به عهده نداشته است.

 

 

معنى «اُمّ ابيها»

 

 

حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام پنج كنيه دارد كه معروف‏ترين آنها «امّ الأئمّه» و «امّ ابيها» است، ولى آن حضرت را «امّ الحسن» و «امّ الحسين» و «امّ المحسن» نيز گفته‏اند.

 

كتاب «مقاتل الطالبين» از امام باقر عليه‏السلام و او از آبائش نقل مى‏كند كه فرمود: حضرت فاطمه عليهاالسلام كنيه‏اش «امّ ابيها» است.

 

امّا معنى «امّ ابيها» يعنى «مادر پدرش».

 

ممكن است منظور از اين كنيه اين باشد كه حضرت فاطمه عليهاالسلام هميشه غمخوار پدر بوده آن چنانكه مادر هميشه غمخوار فرزند است.

 

و نيز ممكن است بگوئيم آن چنانكه مادر نزد فرزند محبوب‏ترين افراد بايد باشد، حضرت فاطمه نيز نزد پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله محبوب ‏ترين افراد بوده است.

 

ولى شايد بهترين وجه تشبيه اين باشد كه بگوئيم همان گونه كه بايد مادر هميشه مورد احترام فرزند باشد و در مقابل او خضوع نمايد و وقت مسافرت، آخرين كسى باشد كه ملاقات مى‏شود و وقت برگشتن، اوّلين كسى باشد كه زيارت مى‏گردد و او است كه بهشت را زير پا دارد كه فرموده: بهشت زير پاى مادران است، همچنين پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از طرف پروردگار موظّف بود كه حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام را احترام كند و در مقابل او بايستد و از او بوى بهشت را استشمام كند و هر زمان به مسافرت مى‏رود آخرين كسى باشد كه با او ديدار مى‏كند و وقتى از مسافرت بر مى‏گردد، اوّلين كسى باشد كه او را زيارت مى‏كند.

 

«محمّد بن قيس» مى‏گويد كه: پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وقتى از سفر بر مى‏گشت اوّل به ديدن حضرت فاطمه عليهاالسلام مى ‏رفت و بر آن حضرت وارد مى‏شد و زياد نزد او مى‏ماند.

 

در كتاب «صحيح ابى داود» جلد 26 از «ثوبان» غلام پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل مى‏كند كه گفت:

 

پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وقتى سفر مى‏كرد، آخرين كسى كه از ميان اهل و فاميلش ملاقات مى‏فرمود و با او وداع مى‏كرد، حضرت فاطمه عليهاالسلام بود و اوّل كسى كه پس از مسافرت نزد او مى ‏رفت و با او ديدار مى‏كرد، حضرت فاطمه عليهاالسلام بود.

 

و به اين مضمون، روايات زيادى در كتب سنّى و شيعه وجود دارد.

 

و نيز احتمال دارد كه اين كنيه گذارى به خاطر اين باشد كه چون مادر براى رشد و بقاى فرزند، حامى او است و هميشه ذكر و فكرش دوام و صحّت و سلامت فرزند است، حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام هم در سراسر زندگى خود جز به بقاى دين مقدّس اسلام كه پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه ‏و‏آله در آن خلاصه شده و پيشرفت و رشد آن، به چيز ديگرى فكر نمى‏كرده است و هميشه مى‏كوشيد كه اين دين مقدّس را بوسيله‏ى بيان و اعمال خود و فرزندانش تقويت نموده و نگاه دارد.

 

لذا او را به مادر براى پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله تشبيه كرده و اين كنيه را به او داده‏اند.

 

 

 

 

 

وفات حضرت خديجه‏ى كبرى

 

 

حضرت فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام تا زمانى كه مادرش حضرت خديجه زنده بود مورد محبّت مادرانه‏ى آن حضرت بود ولى در سنّ پنج سالگى مادر مهربانش را از دست داد. وقتى رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله پس از كفن و دفن حضرت خديجه به خانه آمد فاطمه عليهاالسلام از پدر پرسيد: مادرم كجا است؟ رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله حرفى نزد تا جبرئيل نازل شد و گفت: خداى تعالى مى‏فرمايد: سلام مرا به فاطمه برسان و به او بگو مادرت در غرفه‏اى است كه از طلاى خالص ساخته شده و پايه‏هايش از ياقوت سرخ است و با آسيه و مريم همسايه است. فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام عرض كرد: «انّ اللّه هو السّلام و منه السّلام و اليه السّلام».

 

حضرت خديجه وقتى از دار دنيا رفت شصت و پنج سال داشت ولى رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بسيار غمناك بود حتّى مدّتى، كمتر آن حضرت از خانه بيرون مى‏آمد و مسلمانان نام آن سال را «عام الحزن» يعنى سال حزن و اندوه گذاشتند.

 

 

 

 

چرا اذيّت حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام مثل اذيّت پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است؟

 

 

«اذيّت» انجام دادن عملى است نسبت به كسى كه او از آن عمل كراهت داشته باشد و به غضب درآيد و ناراحت گردد.

 

سنّى و شيعه در فضائل حضرت فاطمه عليهاالسلام در احاديث متواتره از پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل مى‏كنند كه فرمود:

 

«فاطمه پاره‏ى تن من است، مرا اذيّت كرده است كسى كه او را اذيّت كند».

 

و دهها حديث به مضامين مختلف كه اجمال آنها كوتاه‏تر از آنچه از كتاب «صحيح بخارى» نقل شد، نمى‏شود.

 

در كتابهاى «بحارالانوار» جلد 43 و «فضائل الخمسة من الصّحاح الستّه» و «الغدير» مفصّلاً اين حديث نقل شده است كه براى اختصار، از ذكر آنها خوددارى مى‏شود.

 

حال چرا اذيّت حضرت فاطمه عليهاالسلام اذيّت پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله باشد؟

 

علّتش واضح است، زيرا حضرت فاطمه عليهاالسلام علاوه بر آنكه پاره‏ى تن پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است، معصومه است، پاك است، حجّت خدا و محبوبه‏ى پروردگار است و صددرصد مانند جان و خود پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهاست، لذا بدون مبالغه، اذيّت او اذيّت پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله خواهد بود. و كسى كه پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را اذيّت كند، خدا را اذيّت كرده چون پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهنماينده‏ى الهى و فرستاده‏ى او است و از همه بالاتر آنكه او محبوب‏ترين موجودات نزد پروردگار است.

 

پس اذيّت او اذيّت خدا است و خدا در قرآن فرموده:

 

«كسانى كه خدا و رسولش را اذيّت مى‏كنند، لعنت خدا در دنيا و آخرت بر آنها باد و خدا براى آنها در آخرت،

 

 

عذاب سختى آماده كرده است».

 

غضب حضرت فاطمه عليهاالسلام غضب پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است.

 

 

در كتب صحيحه‏ى سنّى و شيعه نقل شده است كه: پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود:

 

«فاطمه پاره‏ى تن من است، كسى كه او را به غضب در آورد، مرا به غضب در آورده است».

 

اين مضمون در دهها حديث از پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وارد شده و به هيچ وجه در نظر محدّثين، صحيح بودن اين حديث جاى ترديد نيست.

 

امّا چرا غضب حضرت فاطمه عليهاالسلام غضب رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله باشد؟

 

فلسفه‏اش دو چيز است:

 

1 ـ چون فاطمه عليهاالسلام پاك از گناه و مبرّا از اشتباه و خطا است و بدون اراده‏ى الهى، هيچ عكس‏العملى ندارد و پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله هم همين گونه است.

 

پس هر كجا كه او غضب كند، رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله هم غضب مى‏كند و آنها تا كارى و يا شخصى مورد غضب الهى نباشد به آن غضب نمى‏كنند.

 

پس غضب حضرت فاطمه عليهاالسلام با غضب رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و غضب رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله با غضب خدا مساوى است.

 

2 ـ چون حضرت فاطمه عليهاالسلام محبوبه‏ى خدا و يكى از اولياء و حجج الهى است و اگر كسى او را ناراحت كند تا به غضب درآيد، طبيعى است كه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را به غضب درآورده است.

 

از پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل شده كه فرمود:

 

«اى فاطمه! خدا به غضب تو غضب مى‏كند و به خشنودى تو خشنود است».

 

 

 

و در كتاب «الامامة و السّياسة» صفحه‏ى 14 «ابن قتيبه» نقل مى‏كند:

 

«فاطمه عليهاالسلام به ابى‏بكر و عمر گفت: آيا حاضريد بشنويد حديثى را كه من از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل مى‏كنم و آيا آن را خواهيد شناخت و عمل به آن مى‏كنيد يا خير؟

 

گفتند: بلى.

 

فرمود: شما را به خدا قسم مى‏دهم آيا شنيديد كه پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «خشنودى فاطمه از خشنودى من است و سخط فاطمه سخط من است، كسى كه فاطمه را دوست داشته باشد مرا دوست داشته و كسى كه فاطمه را خشنود كند مرا خشنود كرده و كسى كه فاطمه را ناراحت كند مرا ناراحت كرده است؟»

 

گفتند: بله اينها را از او شنيديم.

 

فرمود: خدا و ملائكه‏اش را شاهد مى‏گيرم كه شما دو نفر مرا به غضب درآورديد و مرا خشنود نكرديد و وقتى رسول اكرم صلى‏الله‏عليه ‏و‏آله را ملاقات كردم، شكايت شما را به او خواهم كرد.

 

ابو بكر در اينجا مشغول گريه كردن شد و نزديك بود جان بدهد و مى‏گفت: من به خدا پناه مى‏برم از غضب و سخط  تو و سخط رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏ و‏آله.

 

 

ولى حضرت فاطمه عليهاالسلام مى‏گفت: من در هر نماز كه بخوانم، تو را نفرين مى‏كنم».

 

 

 

محبّت رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به حضرت فاطمه عليهاالسلام براى خدا بود.

 

 

بدون ترديد پيامبرى كه هواى نفس ندارد و جز براى خدا كارى نمى‏كند و خواست او خواست خدا است، هيچگاه حتّى به مقدار سر سوزنى تنها به خاطر آنكه حضرت فاطمه عليهاالسلام فرزند او است به او محبّت ندارد، بلكه به گفته‏ى قرآن اگر فرزندش انحرافى از اسلام مى‏داشت با او دشمن هم بود، چون خداى تعالى فرموده است:

 

نمى‏يابى قوم و جمعيّتى را كه ايمان به خدا و روز جزا داشته باشند و دوست بدارند كسى را كه از خدا و رسولش دورى كرده و از آنها روى گردانده است ولو آنكه پدرانشان و يا فرزندانشان و يا برادرانشان و يا اقوامشان باشند».

 

بنابراين به هيچ وجه احتمال آنكه رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله حضرت فاطمه عليهاالسلام را تنها به خاطر آنكه فرزندش بوده است، او را دوست داشته وجود ندارد، بلكه به خاطر فضائل معنوى و مكارم اخلاقى و ملكوتى او است كه آن حضرت را دوست مى‏دارد. و در كتب اهل سنّت نيز دهها حديث، كثرت حبّ پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را نسبت به حضرت فاطمه عليهاالسلام اثبات مى‏كند مثل جمله‏ى:

 

«فاطمه پاره‏ى تن من است».

 

و اينكه دست او را مى‏بوسيد.

 

و در مقابل او قيام مى‏كرد.

 

و از او در آخرين زمانى كه مى‏خواست از مدينه خارج شود ديدن مى‏فرمود.

 

و اوّلين كسى را كه پس از مراجعت ملاقات مى‏كرد حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام بود.

 

و گفتن كلماتى مانند «كسى كه او را اذيّت كند مرا اذيّت كرده».

 

«كسى كه او را مسرور كند مرا مسرور كرده».

 

«كسى كه او را خوشحال كند مرا خوشحال كرده».

 

«كسى كه او را به غضب درآورد مرا به غضب درآورده است».

 

و مانند اين كلمات كه در كتب صحاح اهل سنّت هم فراوان است و همه و همه دليل كافى بر شدّت محبّت رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به پاره‏ى تنش حضرت فاطمه عليهاالسلام است.

 

 

پدرش به قربانش

 

 

در كتاب «امالى» شيخ صدوق از «محمّد بن قيس» نقل مى‏كند كه گفت:

 

«برنامه‏ى پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اين بود كه وقتى از سفر بر مى‏گشت، اوّل به خانه‏ى حضرت فاطمه عليهاالسلام مى‏رفت و زياد هم مى‏نشست.

 

ولى در يكى از مسافرتها حضرت فاطمه عليهاالسلام به مناسبت ورود و مقدم پدر و شوهر، يك جفت خلخال از

 

 

نقره، يك گردن بند، يك جفت گوشواره و يك پرده براى درِ اتاق تهيّه فرموده بود و به اين وسيله مقدم آنها را گرامى داشت.

 

وقتى پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وارد خانه‏ى حضرت فاطمه عليهاالسلام شد و اصحاب جلوى درِ خانه منتظر مراجعت آن حضرت بودند، ديدند پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله زود برگشت و آثار ناخشنودى هم از چهره‏اش ظاهر است و يكسره به مسجد رفت و كنار منبر نشست.

 

حضرت فاطمه عليهاالسلام دانست كه پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به خاطر اين تغيير در وضع خانه، يعنى داشتن پرده و خلخال و گردن‏بند و گوشواره متغيّر شده است، لذا بدون فوت وقت، اوّل پرده را باز كرد و در وسط اتاق پهن نمود و سپس خلخال و گوشواره و گردن‏بند را باز كرد و در ميان پرده گذاشت و پيچيد و به دست يك نفر داد و گفت: به پدرم سلام برسان و بگو دخترت مى‏گويد: اينها را در راه خدا انفاق كن.

 

وقتى كه فرستاده‏ى حضرت فاطمه عليهاالسلام خدمت پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله رسيد و آن بسته را تحويل داد، پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله سه مرتبه فرمود: انجام داد، (يعنى آنچه من مى‏خواستم، انجام داد.) پدرش به قربانش، پدرش به قربانش، پدرش به قربانش. دنيا براى محمّد و آل محمّد نيست و اگر دنيا به مقدار بال پشه‏اى ارزش مى‏داشت، خدا به قدر جرعه‏ى آبى از آن را نصيب كافر نمى‏كرد.

 

سپس حركت كرد و به خانه‏ى حضرت فاطمه عليهاالسلام رفت».

انوار الزهرا ص13 تا 34