قسمت دوم :

 انوار الزهرا

 

ازدواج حضرت زهراء عليهاالسلام

         

ازدواج حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام با على بن ابيطالب عليه‏السلام در روز پنج شنبه اوّل ذيحجّة الحرام سال دوّم هجرت بوده است.

 

در كتاب «اقبال» از «شيخ مفيد» نقل شده كه او فرموده است: چون در شب پنج شنبه بيست و يكم محرّم زفاف حضرت فاطمه عليهاالسلام دختر پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بوده مستحب است آن روز (بيست و يكم محرّم) را به خاطر شكرانه‏ى توفيقى كه به بشريّت عنايت فرموده و حجّت خدا حضرت على با حضرت فاطمه عليهماالسلام اختيار شده‏ى الهى زفاف كرده است، روزه بگيرند.

 

بنابراين از آنچه در بالا گفته شد استفاده مى‏شود كه ممكن است ازدواج آنها در اوّل ذيحجّه، ولى زفافشان در بيست و يكم محرّم الحرام بوده است.

 

شايد گفته شود كه: چرا آنها در ماه محرّم كه ماه عزا است زفاف كرده‏اند؟ در جواب مى‏گوئيم: از روزى كه شهادت حضرت سيّدالشهداء عليه‏السلام در ماه محرّم واقع گرديد، اين ماه، ماه عزا شناخته شد و از آن زمان مردمى كه شيفته‏ى خاندان عصمت عليهم‏السلام بودند ازدواج و هر نوع شادى را در ماه محرّم براى خود مكروه دانستند و اين معنى در زمانى كه حضرت زهراء عليهاالسلام با حضرت على عليه‏السلام ازدواج كرد، نبوده است، بلكه روز اوّل محرّم را روز عيد و روز پر بركتى مى‏دانسته‏اند.

 

بالاخره على بن ابيطالب عليه‏السلام فرمود:

 

«ابى‏بكر و عمر نزد من آمدند و گفتند كه: اگر به خدمت پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بروى و از آن حضرت فاطمه عليهاالسلام را بخواهى به تو خواهد داد.

 

حضرت على عليه‏السلام فرمود: خدمت رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله رسيدم. وقتى آن حضرت مرا ديد، خنديد و فرمود: چرا به منزل ما آمده‏اى؟ حاجتت چيست؟

 

گفتم: من پسر عموى شمايم و اوّل كسى بوده‏ام كه اسلام آورده‏ام و هميشه اسلام را يارى مى‏كردم و جهاد مى‏نمودم.

 

رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: راست است، درست مى‏گوئى. تو بهتر از آنى كه مى‏گوئى.

 

گفتم: يا رسول اللّه! فاطمه را به ازدواج من درآور.

 

فرمود: قبل از تو هم چند نفر به خواستگارى فاطمه آمده‏اند، امّا وقتى به او گفته‏ايم، اظهار بى‏ميلى كرده است. ولى تو اينجا باش تا من برگردم.

 

پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به داخل اتاق فاطمه عليهاالسلام رفت. فاطمه عليهاالسلام از جا برخاست، عباى آن حضرت را گرفت و كفش آن حضرت را از پايش درآورد و آب براى وضو آورد و به روى دست مباركش آب ريخت و پاهاى آن حضرت را شست و نشست.

 

پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: فاطمه جان!

 

فاطمه عليهاالسلام عرض كرد: بله، چه مى‏خواهيد؟

 

پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: على كسى است كه او را مى‏شناسى، از نزديكان است، با فضيلت است، اوّل كسى است كه اسلام آورده و من هم از خدا خواسته‏ام كه تو را همسر بهترين و محبوب‏ترين خلقش قرار دهد، او هم از تو خواستگارى كرده است، چه مى‏گوئى؟

 

فاطمه عليهاالسلام سرش را به زير انداخت و سكوت كرد، ولى صورتش را برنگرداند و كراهتى از خود اظهار نكرد.

 

پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از جا برخاست و فرمود: اللّه اكبر، سكوت او اقرار است.

 

در اين موقع جبرئيل نازل شد و گفت: اى محمّد! فاطمه را به ازدواج على درآور، زيرا خدا راضى است كه فاطمه براى على باشد و على براى فاطمه باشد.

 

حضرت على عليه‏السلام فرمود: پس از اين، پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله عقد ازدواج مرا به فاطمه عليهاالسلام خواند و نزد من آمد و دست مرا گرفت و فرمود: برخيز به نام خدا و بگو «على بركة اللّه و ما شاء اللّه لاقوّة الاّ باللّه توكّلت على اللّه».

 

سپس مرا برد و در نزد فاطمه عليهاالسلام نشاند و دست به دعا برداشت و گفت:

 

«اللّهمّ انّهما احب خلقك الىّ فاحبّهما و بارك فى ذريّتهما واجعل عليهما منك حافظا و انّى اعيذهما بك و ذريّتهما من الشّيطان الرّجيم».

 

خدايا، اين دو نفر محبوب‏ترين خلق تو نزد من‏اند.

 

خدايا، آنها را دوست بدار.

 

خدايا، بركت در ذريّه‏ى آنها قرار بده.

 

خدايا، خودت حافظ آنها باش. و من آنها و ذريّه‏ى آنها را از شرّ شيطان رجيم در پناه تو قرار مى‏دهم.

 

سپس دست فاطمه را گرفت و در دست على بن ابيطالب عليه‏السلام گذاشت و فرمود: يا على خوب همسرى است فاطمه براى تو و به فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام فرمود: اى فاطمه على بن ابيطالب براى تو خوب شوهرى است برخيزيد و به خانه برويد.

 

على عليه‏السلام فرمود: من و او به منزل رفتيم. ولى فاطمه عليهاالسلام از حيائى كه داشت در گوشه‏اى نشست و سرش را پائين انداخت من هم گوشه‏اى نشستم و سرم را پائين انداختم و خجالت مى‏كشيدم به او نگاه كنم كه ناگاه ديدم رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏گويد: اينجا كيست؟ ما گفتيم بفرمائيد و به آن حضرت خير مقدم گفتيم.پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود:

 

«لولا ان اللّه خلق اميرالمؤمنين لفاطمه ما كان لها كفو على الارض».

 

سپس پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله رو به من كرد و فرمود: اى على با همسرت باش «بارك اللّه لك و رحمة اللّه و بركاته انّه حميد مجيد».

 

ضمنا از حديث فوق استفاده مى‏شود كه كثرت نسل حضرت فاطمه عليهاالسلام به خاطر دعاى پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بوده است. و اين معجزه‏اى از معجزات رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏باشد. زيرا بدون ترديد هر يك از خلفاى اموى و عبّاسى به تنهائى براى از بين بردن نسل حضرت على و حضرت فاطمه عليهماالسلامكافى بوده‏اند. چنانكه تاريخ گواه بر اين مدّعى است. ولى در عين حال كمتر محلّى است كه مسلمان‏نشين باشد و از اولاد حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام در آنجا جمع كثيرى سكونت نداشته باشند.

 

خلاصه از حديث فوق و ظاهر سوره‏ى كوثر استفاده مى‏شود كه اين كثرت نسل و اين بركت در ذريّه‏ى آن حضرت خواست خدا و رسول خدا است و دشمنان پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كه در رأس آنها بنى اميّه هستند، مقطوع‏النّسل شدند كه جمله‏ى: «دشمن تو اى پيامبر، مقطوع‏النّسل است» در آخر سوره‏ى كوثر است، بر همين معنى دلالت دارد. 

 

پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: اگر حضرت على عليه‏السلام نمى‏بود، براى حضرت فاطمه عليهاالسلام كفو و همسرى نبود.

 

«كفو» به معنى «همسر»، «همپايه» و «همدوش» بوده و «كفو» كامل آن كسى است كه در تمام فضائل اخلاقى و نارسائيها با انسان مساوى باشد.

 

اسلام در ازدواج به مسأله‏ى «كفويّت» بسيار اهميّت داده و بخصوص درباره‏ى شوهر تأكيد كرده است كه نبايد از نظر فضائل و كمالات از زن خود كمتر باشد.

 

اسلام «كفويّت» زن و شوهر را به دو بخش تقسيم مى‏كند:

 

اوّل: «كفويّتى» كه واجب است در زن و شوهر رعايت شود.

 

دوّم: «كفويّتى» كه مستحب است در آنها رعايت گردد.

 

امّا واجب آن به دو قسم تقسيم مى‏شود: اوّل ــ از جهت جسمى. دوّم ــ از جهت روحى. مثلاً اگر مرد استعداد عمل زناشوئى را دارد ولى زن به جهت مانع و يا مرضى كه در بدن او هست نمى‏تواند خواسته‏ى مرد را عملى كند، اين ازدواج صحيح نخواهد بود. و يا اگر مرد يا زن، كافر است ولى ديگرى مسلمان است، چون آنها از نظر روحى با هم «همسر» نيستند و «كفويّت» ندارند، نمى‏توانند ازدواج كنند.

 

و امّا مستحب آن نيز به دو قسمت تقسيم مى‏شود: اوّل، از جهت جسمى.

 

دوّم، از نظر روحى. مثلاً اگر مرد زيبا است و زن زشت صورت و غير وجيه و يا به عكس و يا مثلاً يكى از آنها كور و يا كر و لال و ديگرى سالم، طبعا اگر آنها با يكديگر ازدواج كنند، نمى‏توانند هماهنگى كاملى را در زندگى رعايت كنند و يا اگر يكى از آنها از خانواده‏ى شريف و ديگرى از خانواده‏ى پست باشد، باز چون طرز فكرشان با هم تطبيق نمى‏كند و محيط تربيتشان با هم فرق مى‏كند، كراهت دارد كه آنها با هم ازدواج كنند و يا اگر يكى تحصيلكرده (بخصوص زن) ولى ديگرى جاهل و كاملاً نادان باشد، اگر با هم ازدواج بكنند، «كفويّت» را رعايت نكرده‏اند و نمى‏توانند راحت زندگى كنند. و يا اگر يكى از نظر اخلاقيّات كاملاً تزكيه شده ولى ديگرى فاسق و معصيتكار باشد، چون «كفويّت» را رعايت نكرده‏اند، كراهت شديد دارد كه اين ازدواج 0را انجام دهند. لذا در دستورات اسلامى مى‏بينيم كه در خصوص بعضى از معصيتكاران اين كراهت تصريح شده كه از جمله زن دادن به تارك الصّلاة و شارب الخمر است.

 

بنابراين در ازدواج دائم كه نود درصد آن به خاطر تشكيل خانواده است، حتما بايد «كفويّت» و «همسرى» رعايت شود تا زندگى زناشوئى دوام پيدا كند و با سرعت از هم نپاشد.

 

و امّا آنكه اگر حضرت على عليه‏السلام نمى‏بود براى حضرت فاطمه عليهاالسلام همسرى نبود، به خاطر همين اصل اصيل اسلامى است.

 

زيرا حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام دانا به گذشته و حال و آينده است.

 

حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام پاك از گناه و اشتباه و خطا است.

 

حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام داراى تمام فضائل اخلاقى و خُلق عظيم نبوى است.

 

حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام متخلّق به اخلاق اللّه و متّصف به صفات اللّه است.

 

حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام از نظر حُسن ظاهرى در ميان زنهاى عالم بى‏نظير است.

 

حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام از نظر نسب، بى‏بديل است.

 

آن حضرت چگونه ممكن است «همسر» يك فرد عادى بشود و با او زندگى كند؟ مخصوصا كه چون مرد (در محدوده‏ى اجازه‏ى شرع مقدّس اسلام) حقّ امر و نهى كردن به زن را دارد و زن موظّف است كه از مردش در آن محدوده اطاعت كند.

 

آيا ممكن است كه حجّت خدا از رعيّت خود، از فرمانبردار خود و بنده‏ى خود اطاعت كند؟

 

و لذا اگر حضرت على عليه‏السلام كه خود حجّت خدا و امام و پيشوا بر مردم بعد از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است، نمى‏بود و اگر او همه‏ى فضائلى را كه حضرت فاطمه عليهاالسلام دارد نمى‏داشت، براى آن حضرت «همسر» ديگرى نبود.

 

چرا حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام لباس قيمتى نداشته و از غذاهاى خوب استفاده

نمى‏كرده است؟ 

  

روزى يكى از دوستان سؤال كرد: چرا با آنكه خداى تعالى در قرآن مى‏فرمايد: «بگو اى پيغمبر، چه كسى زينت و غذاهاى خوب را كه خدا براى بندگانش از زمين خارج فرموده براى شما حرام كرده است؟»و در آيات ديگر مى‏فرمايد: «از غذاهاى خوب بخوريد»پس چرا حضرت على و فاطمه عليهماالسلام لباس قيمتى نداشتند و حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام زينت آلات نداشت و اگر هم يك روز آن حضرت گلو بندى داشت، پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ناراحت مى‏شد. آنها فرش خوبى نداشتند و به طور كلّى زندگى بسيار متوسّطى داشتند. و از غذاهاى خوب استفاده نمى‏كردند؟

 

من در جواب گفتم: بدون ترديد اين آيات و احاديث كه در اين خصوص نقل شده در وقتى است كه در مقابل آن خوراك خوب و زينت آلات، گرسنه و يا فقيرى در بين مسلمانها وجود نداشته باشد، والاّ حتّى يك فرد مسلمان چگونه ممكن است كه بتواند غذاهاى رنگين و خوب بخورد و بداند همسايه‏اش گرسنه است؟! يا چگونه ممكن است يك زن مسلمان گردن‏بندهاى قيمتى و يا دستبندهاى پر ارزش داشته باشد و بداند خواهر مسلمانش محتاج است؟!

 

گفتن اين مطلب درباره‏ى يك فرد مسلمان مشكل است تا چه رسد به حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام كه قلب عالم امكان است.

 

بنابر اين يكى از علل آنكه حضرت على بن ابيطالب عليه‏السلام و حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام نمى‏توانستند از غذاهاى خوب و زينت دنيا استفاده كنند، اين بود كه در مقابل آنها مسلمانان فقير و گرسنه‏اى بودند كه نمى‏توانستند مانند آنها در رفاه باشند. و لذا آنها به حكم اسلام و وجدان، موظّف بودند كه حتّى گاهى با آب افطار كنند و نان جو خود را هم به فقير بدهند و ايثار نمايند.

 

علّت دوّم آنكه آنها پيشوايان افكار مردم‏اند، آنها مربّى بشرند. آنها كه مى‏كوشند تا مردم را به طرف مخالفت با هواى نفس دعوت كنند، چگونه ممكن است از زينت دنيا و طعامهاى خوب كه اكثرا در اثر هواى نفس؛ به آنها رو آورده مى‏شود، استفاده كنند و سوژه‏اى به دست مردم دنيا بدهند تا مردم به طرف خواسته‏هاى نفسانى خود كشيده شوند؟

 

علّت سوّم اين است كه اكثرا از زينت دنيا و غذاهاى خوب، طاغوتيان استفاده مى‏كنند، زيرا براى بيشتر مردم تا طغيان و تجاوز خارج از حدّ نباشد ـ به خصوص در جامعه‏اى كه از نظر اقتصادى عقب مانده است ـ ميسّر نيست كه بتوانند به تزئينات و تهيّه‏ى غذاهاى خوب بپردازند.

 

بنابراين، اگر چه براى حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام از عايدات فدك و غيره بدون تجاوز به حريم حقوق ديگران، تهيّه‏ى تمام تزئينات و غذاهاى خوب ميسّر بود، ولى در عين حال چون او با اين اعمال به طاغوتيان و جبّاران شباهت پيدا مى‏كرد، نمى‏توانست از آنها استفاده نمايد.

 

حضرت امام سجّاد عليه‏السلام مى‏گويد:

 

«اسماء بنت عميس براى من نقل كرد كه: يك روز خدمت حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام بودم، پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وارد شد و ديد آن حضرت گردن‏بندى از طلا كه على بن ابيطالب عليه‏السلام براى او خريده بود، به گردن دارد. پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به او فرمود: مبادا مردم بگويند كه فاطمه دختر محمّد لباس جبّاران را مى‏پوشد.

 

حضرت فاطمه عليهاالسلام بدون آنكه سخن بگويد گردن‏بند را باز كرد و آن را فروخت و يك بنده از پول آن خريد و او را در راه خدا آزاد كرد و پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را خوشحال نمود».

 

خواصّ تسبيح حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام

 

در احاديث متعدّده‏اى آمده كه:

 

حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام خدمت حضرت رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله براى درخواست خدمتكار مى‏رفت، آن حضرت به او دستور مى‏فرمود كه در موقع خواب يا بعد از نمازها سى و چهار مرتبه «اللّه اكبر» و سى و سه مرتبه «الحمدللّه» و سى و سه مرتبه «سبحان اللّه» بگو؛ ديگر احتياج به خدمتكار ندارى.

 

امّا اين سؤال پيش مى‏آيد كه اين دو مطلب چه ارتباطى مى‏تواند با يكديگر داشته باشد؟

 

در پاسخ مى‏گويم: بدون ترديد، اكثر دعاها و اذكارى كه در احاديث نقل شده ولو آنكه معصومين عليهم‏السلام خودشان هم عمل كرده باشند، براى تعليم به ديگران گفته شده است. زيرا اگر فايده‏اش تنها مخصوص خود آنها مى‏بود، لازم نبود آن را براى ما نقل كنند.

 

مثلاً اگر امام سجّاد عليه‏السلام در نيمه‏هاى شب با خدا مناجات مى‏كند و اين ارتباطى بوده كه تنها او حقّ داشته است با خداى تعالى برقرار كند و كسى ديگر نمى‏تواند با خدا آن طور مناجات نمايد، پس چرا آن را براى ما نقل كرده‏اند؟ آيا خداى نكرده آنها خواسته‏اند ريا كنند؟!

 

بنابر اين اگر چه پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله تسبيح حضرت زهراء عليهاالسلام را به آن حضرت تعليم داده است، ولى همان بهره‏اى كه حضرت فاطمه عليهاالسلام مى‏برده ما هم به نحو ضعيف، آن فايده را مى‏بريم و بيشتر، نقل اين دستور براى تعليم ما بوده است.

 

امّا چگونه ممكن است كه تسبيح حضرت زهراء عليهاالسلام بتواند جاى خدمتكار را بگيرد؟! خيلى ساده است.

 

اوّل: آنكه با ذكر خدا مخصوصا وقتى توأم با تكبير و شكر و تسبيح كه هر يك از آنها وسيله‏ى ازدياد نيرو است باشد، انسان قدرتمند مى‏گردد و خداى تعالى به او كمك مى‏كند و ديگر در كارهاى بدنى كمتر خسته مى‏شود و خودش كار خدمتكار را بدون زحمت انجام مى‏دهد.

 

دوّم: آنكه اكثرا خستگى در كارهاى خانه مربوط به نامرتّب و نادرست انجام دادن كارها است، ولى وقتى خداى تعالى انسان را دستگيرى كند و توفيق درست و مرتّب و صحيح انجام دادن كارها را به او بدهد، لااقل پنجاه درصد از كارها كم مى‏شود و خودش مى‏تواند كارهاى خانه‏ى خود را به سهولت انجام دهد و طبيعى است كسى كه مشغول ذكر خدا است، بندگى و ياد خداى او ايجاب مى‏كند كه كارهايش منظّم باشد.

 

مَهر حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام چرا بسيار كم بوده است؟

 

اين سؤال را يكى از دوستان، با توجّه به اينكه حضرت زهراء عليهاالسلام با فضيلت‏ترين زن عالم بوده است و طبعا بايد بالاترين مَهر را داشته باشد مى‏كرد.

 

من در جواب گفتم: اتّفاقا شايد به همين جهت كه آن حضرت با فضيلت‏ترين زن عالم بوده مَهرش كمتر از همه بوده است.

 

زيرا زيادى و كمى مَهر مربوط به ارزش و فضيلت زن نيست، بلكه چون حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام الگو و رهبر و حجّت خدا است، طبعا اعمالش هم حجّت و دليل است و اگر بخواهد به قول شما مطابق ارزشش مَهر داشته باشد علاوه بر آنكه اگر دنيا و آخرت را مَهر او كنند كم است، مَهر زياد او سبب مى‏شود كه ديگران هم از او پيروى كنند و در نتيجه مسأله‏ى ازدواج به صورت يك موضوع غيرقابل تحمّل درآيد و مشكلاتى از اين طريق به وجود بيايد.

 

پيغمبر اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود:

 

«بهترين زنهاى امّت من كسانى هستند كه زيباتر و مَهر كمترى داشته باشند».

 

و از امام صادق عليه‏السلام نيز نقل شده است كه فرمود:

 

«زنى كه مَهرش سنگين باشد، بد است».

 

اختلاف و نزاعى بين حضرت على عليه‏السلام و حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام نبوده است.

 

يكى از دوستان مى‏گفت: اهل منبر مى‏گويند گاهى بين على بن ابيطالب عليه‏السلام و حضرت فاطمه عليهاالسلام اختلافاتى به وجود مى‏آمد كه پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله آن را اصلاح مى‏فرمود؛ آيا اين با مقام عصمت آنها منافات نداشت؟ من در جواب گفتم: در اين خصوص رواياتى هم نقل شده است، ولى جمعى از فقهاى آنها را مجعول و غير صحيح مى‏دانند.

 

«شيخ صدوق» رحمه‏اللّه عليه مى‏گويد:

 

اين روايات مورد اعتماد من نيست و من اعتقاد ندارم كه بين حضرت على عليه‏السلام و حضرت فاطمه عليهاالسلام نزاعى واقع شده باشد كه احتياج به اصلاح رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله داشته باشد. زيرا حضرت على بن ابيطالب عليه‏السلام سيّد وصييّن است و حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام سيّدة نساء العالمين. اينها كسانى هستند كه در اخلاق به پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اقتداء كرده‏اند، بنابر اين بين آنها اختلاف معنى ندارد.

 

مرحوم «علاّمه‏ى مجلسى» رضوان اللّه عليه مى‏فرمايد: رواياتى كه دلالت بر نزاع حضرت على عليه‏السلام و حضرت فاطمه عليهاالسلام دارد، حمل مى‏شود بر اينكه مى‏خواسته‏اند به اين وسيله بعضى از فضائل آنها را براى مردم بيان كنند و يا مصلحت ديگرى از اين قبيل داشته است كه ما آن را نمى‏دانيم.

 

از باب نمونه ذكر يك حديث لازم است:

 

در كتاب «مصباح الانوار» از امام باقر عليه‏السلام نقل شده است:

 

«روزى حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام از حضرت على بن ابيطالب عليه‏السلام نزد پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله شكايت كرد و گفت: كه حضرت على عليه‏السلام چيزى از طعام و آذوقه در خانه باقى نمى‏گذارد و همه را به مساكين مى‏دهد. پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: اى فاطمه! تو مرا به خاطر مذمّتى كه از برادرم و پسر عمّم «على» كردى سخت به غضب درآوردى. مگر نمى‏دانى كه ناراحتى او ناراحتى من و غضب من، غضب خدا است؟»

 

از اين حديث (اگر حقيقت داشته باشد) كاملاً استفاده مى‏شود كه پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و حضرت فاطمه عليهاالسلام مى‏خواسته‏اند دو فضيلت از فضائل حضرت على بن ابيطالب عليه‏السلام را آشكار كنند:

 

اوّل:

بذل و بخشش و سخاوت او را.

دوّم:

آنكه غضب آن حضرت، غضب پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و غضب پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله غضب خدا است.

ضمنا بعيد نيست كه چون آنها معلّم بشرند، مى‏خواسته‏اند به اين وسيله «راه اصلاح ذات البين و اينكه پدر زن ولو مرد با عظمتى مثل پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله باشد بايد اقدام به اصلاح بين زن و شوهر بنمايد» را، به مردم تعليم دهند. و اگر از اين فلسفه‏ها صرف نظر كنيم و آنها را براى مقصودمان كافى ندانيم و احتمال فلسفه‏ى ديگرى را هم ندهيم، قطعا بايد معتقد به مجعول بودن اين احاديث بشويم و آنها را دست‏پرورده‏ى دشمنان حضرت فاطمه عليهاالسلام كه هميشه مى‏خواسته‏اند فضائل آن حضرت را لكّه‏دار كنند، بدانيم.

 

دشمنان حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام وقتى ديدند كه او در مقابلشان قيام كرد، مى‏خواستند او را زنى احساساتى معرّفى كنند. مى‏خواستند او را زنى معمولى معرّفى نمايند تا بگويند وقتى حضرت فاطمه عليهاالسلام نتواند با حضرت على بن ابيطالب عليه‏السلام سر سازش داشته باشد، به طريق اولى نمى‏تواند با امّت پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله سازگار باشد.

 

علاوه بر اين ممكن است آنهائى كه نمى‏خواستند فضائل حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام بر بعضى از زوجات پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به هر منظورى كه بود ترجيح پيدا كند، اين احاديث را جعل كرده باشند.

 

به هر حال به تصريح قرآن و روايات متواتره، حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام از تمام گناهان و خطاها و اشتباهات پاك و معصوم مى‏باشد و محال است كه با معصوم ديگرى كوچك‏ترين اختلاف، ولو در امور شخصى و معمولى پيدا كند، والاّ به عصمت يكى از آن دو قطعا صدمه وارد مى‏شود.

 

چرا زنهاى عالم بر على بن ابيطالب عليه‏السلام تا وقتى حضرت فاطمه عليهاالسلام زنده بود حرام بودند؟

 

در كتاب «امالى شيخ صدوق» از «ابى‏بصير» نقل شده كه مى‏گويد:

 

«امام صادق عليه‏السلام فرمود: خداى تعالى بر حضرت على بن ابيطالب عليه‏السلام تا وقتى كه حضرت فاطمه عليهاالسلام زنده بود، تمام زنها را حرام كرد.

 

ابى‏بصير گفت: اين براى چه بود؟

 

امام صادق عليه‏السلام فرمود: چون حضرت فاطمه عليهاالسلام هيچگاه حيض نمى‏شد و هميشه پاك بوده است».

 

ترديدى نيست كه اگر اصل موضوع يعنى حرمت ازدواج با زنها براى حضرت على بن ابيطالب عليه‏السلام با بودن حضرت فاطمه عليهاالسلام حقيقت داشته باشد، احتمال علل ديگرى هم غير از آنچه در روايت گفته شده وجود دارد كه از جمله اينها است:

 

اوّل: آنكه براى حضرت على بن ابيطالب عليه‏السلام با داشتن زوجه‏اى مثل حضرت فاطمه عليهاالسلام كه تمام كمالات را دارا است، گرفتن زن ديگرى تنها مى‏تواند به خاطر هواى نفس باشد و اين از حضرت على بن ابيطالب عليه‏السلام ممكن نيست.

 

دوّم: اينكه ازدواج با زنهاى ديگر يك نوع بى‏احترامى به مقام والاى حضرت صدّيقه‏ى طاهره عليهاالسلام است، زيرا كسانى كه ازدواج دوّم را انجام مى‏دهند، طبعا تا حدّى بى‏اعتنا به زن اوّل هستند و بايد محبّت دوّمى، بيشتر در دل آنها وجود داشته باشد تا آن را انجام دهند و اين عمل از حضرت على بن ابيطالب عليه‏السلام آن هم نسبت به حضرت فاطمه‏ى اطهر عليهاالسلام جايز نيست.

 

بنابراين ازدواج دوّم براى حضرت على بن ابيطالب عليه‏السلام ولو شرعا هم جايز باشد، از نظر اخلاقى جايز نبوده است.

 

چرا حضرت فاطمه عليهاالسلام زياد گريه مى‏كرد و در مصائب صبر نمى‏كرد؟

 

بدون ترديد گريه كردن علامت كم‏صبرى و ضعف نيست، بلكه علامت نداشتن قساوت و داشتن وجدانى زنده است، علامت داشتن عاطفه و انسانيّت است.

 

اگر حضرت على بن ابيطالب عليه‏السلام وقتى چشمش به بچّه يتيم مى‏افتد گريه مى‏كند.

 

اگر بر سر قبر حضرت زهراء عليهاالسلام آن قدر اشك مى‏ريخت كه مى‏گويد: «اى كاش جان على با اشك چشمش خارج مى‏شد».

 

اگر رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بر سر مزار فرزندش ابراهيم آنقدر مى‏گريد تا آب ديدگانش خاك قبر را تر مى‏كند.

 

اگر ثواب گريه كردن بر سيّدالشهداء عليه‏السلام بهشت است، به خاطر اين نيست كه آنها كم‏صبرى كرده و ضعف از خود نشان داده‏اند و يا نتوانسته‏اند مقاومت خود را در مقابل بلاها حفظ كنند، بلكه همه‏ى اينها علامت محبّت و انسانيّت است.

 

شايد مكرّر اين مطلب را در ضمن نوشته‏هايم تذكّر داده باشم كه بعضى از صفات، مخصوص انسان است و حيوانات از آن سهمى ندارند و اگر كسى در آن صفات قوى باشد در انسانيّت قوى‏تر است. ولى بعضى از صفات، متعلّق به حيوانات است اگر چه انسان به خاطر داشتن جنبه‏ى حيوانى گاهى به آن متّصف باشد، جنبه‏ى حيوانيش بيشتر تقويت شده است و داشتن عاطفه يكى از صفات بسيار خوب انسانى است كه حيوانات از آن سهمى ندارند.

 

با اين مقدّمه كاملاً واضح است كه قساوت و عدم تأثّر در مقابل ناراحتيهاى همنوعان و عدم محبّت به ديگران، از صفات حيوانى است. ولى در مقابل، عطوفت و مهربانى و تأثّر در مصيبت براى همنوع، از علائم كمال و انسانيّت است و گريه كردن در مصائب ديگران و يا در فراق عزيزان علامت عطوفت و محبّت و وجدان بيدار مى‏باشد.

 

بنابراين گريه‏ى حضرت زهراء عليهاالسلام لازمه‏ى كمال و عظمت روحى او بوده بخصوص كه او در فقدان پدرى چون رسول اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهاشك مى‏ريخته و در سوگ او خود را در رديف گريه‏كننده‏ى بزرگ عالم قرار داده است.

 

«شيخ صدوق» رحمه اللّه و «شيخ مفيد» در «امالى» نقل مى‏كنند كه: «عبداللّه بن عبّاس» گفت:

 

«وقتى پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در حال احتضار بود، آن قدر گريه كرد كه محاسنش تر شد. يكى از نزديكان به آن حضرت عرض كرد كه: يا رسول اللّه! چرا گريه مى‏كنيد؟ فرمود: براى فرزندانم گريه مى‏كنم. مى‏دانم كه بدترين افراد امّتم بعد از من چه بر سر آنها مى‏آورند. مثل اينكه مى‏بينم به فاطمه دخترم آن قدر ظلم مى‏كنند كه او فرياد مى‏زند اى پدر و كسى از امّتم به كمك او نمى‏رود.

 

در اين موقع حضرت فاطمه عليهاالسلام گفتار پدر را شنيد و گريه كرد. پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به او فرمود: دخترم، گريه نكن.

 

عرض كرد: من به خاطر ظلمهائى كه بعد از تو به من مى‏شود گريه نمى‏كنم، ولى به خاطر فقدانت اشك مى‏ريزم. فراقت براى من غير قابل تحمّل است.

 

فرمود: پس به تو بشارت دهم كه بعد از من توئى كه فورا به من ملحق مى‏شوى و تو اوّل كسى هستى كه از اهل بيت من به من ملحق مى‏گردد. فاطمه عليهاالسلام خوشحال شد و خنديد».

 

اين روايت را اهل سنّت هم نقل كرده‏اند.

 

ثروت حضرت فاطمه عليهاالسلام براى چه بوده است؟

 

بدون ترديد ثروت حضرت فاطمه عليهاالسلام بيشتر املاكى مانند فدكبوده است كه جمعى از آن استرزاق مى‏كرده‏اند. يعنى زارعين و عمّال بسيارى داشته است كه زراعت مى‏كرده‏اند و از درآمد آن هر مقدار كه خود آنها احتياج داشتند طبق مقرّراتى برداشته و بقيّه را در اختيار حضرت زهراء عليهاالسلام مى‏گذاشته‏اند و آن حضرت تمام آنها را در راه خدا انفاق مى‏كرده است كه حتّى اگر براى خود به مقدار تهيّه‏ى يك پرده و يا گردن‏بند بر مى‏داشت، با اشاره‏ى پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله آنها را هم در اختيار فقرا قرار مى‏داد.

 

 

اگر در روايات و تواريخ و بلكه قرآن دقّت شود، همين فاطمه‏اى كه آن همه ثروت و درآمد داشت، خودش نان جو مى‏خورد، خودش فرش زير پا نداشت، خودش كارهاى خانه را انجام مى‏داد، هيچگاه از عمّال و زارعينش براى خدمت خانه استفاده نمى‏كرد و هر چه داشت براى مردم و فقرا مى‏خواست.

 

و خلاصه اگر بخواهيم شرح زندگى آن حضرت را در اين ارتباط با يك جمله بيان كنيم بايد بگوئيم آنچه حضرت فاطمه عليهاالسلام داشت تنها در راه خدمت به مردم و مستضعفين قرار داده بود و حتّى كوچك‏ترين استفاده‏ى مادّى براى خود از اين همه ثروت در نظر نداشت.

 

و لذا با همين توضيح، تضادّى كه بعضى از كم اطّلاعها از زندگى حضرت فاطمه عليهاالسلام فكر كرده و از قول مسلمانان گاهى نقل مى‏كنند كه حضرت زهراء عليهاالسلام نان جو هم نداشت كه بخورد و گاهى مى‏گويند او بزرگترين ملاّك و زمين‏دار مدينه بوده است، رفع مى‏شود.

 

زيد بن على بن الحسين عليهماالسلام مى‏گويد:

 

«حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام وصيّت كرد كه تمام اموال نقدينه‏اش را بين بنى هاشم و بنى عبدالمطلّب تقسيم كنند و حضرت على بن ابيطالب عليه‏السلام اين كار را كرد و طبق وصيّت او عمل نمود».

 

از امام باقر عليه‏السلام نقل شده است كه فرمود:

 

«حضرت فاطمه عليهاالسلام وصيّت كرد كه به هر يك از زنهاى پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله پول زيادى بدهند و همان مقدار به تمام زنهاى بنى هاشم داده شود و به «امامه» دختر «ابى‏العاص» هم چيزى بدهند».

 

بنابراين حضرت فاطمه عليهاالسلام آنچه را كه داشت در راه خدمت به خلق قرار داده بود و مانند پدرش رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و مادرش حضرت خديجه عليهاالسلام و شوهرش حضرت على بن ابيطالب عليه‏السلام هيچ چيز براى خود نگاه نمى‏داشت.

 

انوارالزهرا صفحات 36 تا 56