1 / 1 / 1426

 23 / 11 / 1383

 11 / 2 / 2005

 درباره خودم

 

 

 

« سخنرانی آقای شیخ نصر الله شمس الهدی علیه آیه الله کفائی در مدرسه نواب »

 بسمه تعالي ....... در روز هاي قبل درباره خودم مي گفتم ...... مدت دوسال در مدرسه ميرزا جعفر در صحن عتيق ادبيات را خواندم سپس بخاطر امتحان خوبی که داده بودم و آقای شیخ رحمت الله فشارکی در مدرسه نواب بود و ایشان هم مدرس من بود و به من اظهار محبت می کرد . مرا به آیه الله شیخ علی اکبر نوغانی که متولی مدرسه نواب بود معرفی کرد و سپس پسر مرحوم آقای نوغانی یعنی مرحوم حاج شیخ مهدی نوغانی مرا به پدرش معرفی کرد و توصیه مرا نمود تا حجره ای در مدرسه نواب مشهد به من دادند یکسال که در آن مدرسه بودم اختلاف شدیدی بین چند نفر از طلاب و مرحوم آیه الله نوغانی بوجود آمد و مرحوم آقای آیه الله حاج شیخ احمد کفائی پسر مرحوم صاحب کفایه که معروف به آقازاده بود و از علمای برجسته مشهد بودند از آن طلاب در مخالفت با مرحوم آیه الله نوغانی پشتیبانی کرد و من طبعا طرفدار مرحوم آیه الله نوغانی بودم رهبری طلاب طرفدار مرحوم آیه الله نوغانی را آقای شیخ نصر الله شمس الهدی به عهده داشت اختلاف و نزاع از گفتگوهای معمولی به سخنرانی ها علیه مرحوم آیه الله کفائی منجر شد گاهی از اوقات به کتک کاری هم می رسید. جمعی که در عکس مشاهده می شوند آقای شمس الهدی است که در میان جمعی از طلاب مدرسه نواب علیه آیه الله کفائی سخنرانی می کند و نفر پنجم از سمت راست اینجانب در سن 15 سالگی در لباس روحانیت ایستاده ام. بالاخره پس از دو سال که از این اختلاف می گذشت مرحوم آیه الله نوغانی با سکته مغزی از دار دنیا رحلت فرمود و اختلافات با بدست گرفتن تولیت مدرسه از سوی آیه الله کفائی پایان یافت. جمعی که در این تصویر مشاهده می شوند بعضی از آنها از دار دنیا رفته اند و بعضی از آنها ازعلمای بزرگ شیعه هستند .

 

2 / 1 / 1426

 25 / 11 / 1383

 13 / 2 / 2005

 درباره خودم

 

 

 « در محضر استاد حاج شيخ محمود عتيق معروف به حاج ملاآقاجان و من در سن 18 سالگي »

بسمه تعالي ............. روزهاي قبل درباره خودم مي گفتم ............ در مدرسه نواب كتاب مغني و متول و کتاب شرح لمعه را در خدمت مرحوم مدرس یزدی که از مدرسین معروف مشهد بودند مي خواندم. اتفاق جالبي كه برايم در همان سال اول افتاد برخورد با مرحوم حاج ملاآقاجان بود . شانزده ساله بودم. یک روز كه در گوشه مدرسه نواب با دوستم جناب آقاي حجتي مشغول بحث احكام از كتاب عروة الوثقی به طور سطحی بودیم اتفاقی افتاد ( ضمنا از مرحوم آیه الله رازی وصفی از مرحوم حاج ملاآقاجان که در زنجان ساکن بود شنیده بودم ). در آنروز دیدم مردی وارد مدرسه شد و مرا به حجره یکی از طلاب دعوت کرد و از من خواست که در مسائل معنوی همراه او باشم ( که شرح مفصل آن را در کتاب پرواز روح نوشته ام ). از آن زمان به بعد برنامه های من عوض شد . بفکر سیر و سلوک و رسیدن به تهذیب نفس و کمالات روحی افتادم و با اینکه استعداد و حافظه خوبی داشتم برای مرجعیت درس نمی خواندم بلکه به دستور آن استاد دوره فقه و اصول را به شرحی که بعدا خواهد آمد کاملا خواندم . بیشتر بفکر توسلات و دستورات استاد و کمالات روحی بودم . تا آنکه چهار سال را زیر نظر آن مرد بزرگ که او را کسی نمی شناخت و من این توفیق را پیدا کرده بودم گذراندم. در این مدت با بزرگان اهل معنی آشنا شدم. او معتقد بود که راه رسیدن به خدا فقط و فقط استفاده از حقایق قرآن و سخنان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت او است و لذا در این موضوع تحقیقاتی داشتم که آن را بعدها ارائه دادم و هزار ها نفر از این طریق به تزکیه نفس موفق شدند یکروز در زنجان بدون مقدمه به من گفت بیا باهم عکسی بگیریم که بعد ها برای تو لازم می شود و عکس بالا را در عکاسخانه زنجان گرفتیم و امروز و دیروز برایم لازم شد چون عکس دیگری که در اینجا یا در کتاب پروازروح بگذارم از ایشان نداشتیم .

 

 4 / 1 / 1426

 26 / 11 / 1383

 14 / 2 / 2005

 درباره خودم

 

 

« در سن نوزده سالگی با جناب آقای سید رضای رضوی لاهیجانی هم مباحثه بودم »

 بسمه تعالی ............... روزهای قبل درباره خودم گفتم ........... از وقتی که با مرحوم حاج ملاآقاجان آشنا شدم طبعا با جمعی از اولیاء خدا و خوبان آنوقت به وسیله حضورم در جلسات آنها رفیق گردیدم که نام بعضی از آنها را خواهم گفت و بعضی از آنها را در کتاب هایم مثل پرواز روح نوشته ام و سخنانشان را نقل کرده ام که یکی از آنها آقای حاج سید رضای رضوی بود که با من هم مباحثه و هم درس و آنقدر پاک بود که در عزای حضرت سید الشهداء علیه السلام بی طاقت می شد و به این جهت معروف بود . اگرچه در مشهد مقدس با او آشنا شدم ولی این دوستی با او در قم که بعد ها به آنجا رفتم ادامه داشت و هردوی ما در محضر آیه الله حاج شیخ جواد خندق آبادی رسائل و مکاسب را خصوصی درس می گرفتیم و با هم مباحثه می کردیم. در آن وقتی که در مشهد بودم بسیاری از اولیا خدا را دیدم و با آنها رفیق شدم عشق علا قه ای به آنها داشتم و با آنها زندگی می کردم. به درس تفسیر حاج شیخ حبیب الله گلپایگانی در مشهد در مدرسه خیرات خان می رفتم و از این ولی خدا استفاده های علمی و عملی زیادی کردم. مسئله ایکه در مشهد و بلکه در تمام حوزه های علمیه مطرح بود. موضوع خواندن درس فلسفه و اعتقاد به آن بود که همه حوزه ها بخصوص مشهد از آن تبری می کردند و حتی مانع خواندن آن درس برای طلاب می شدند و خود این مسئله مرا حساس کرده بود که تحقیقی از این علم داشته باشم و صحت و سقم مطالب آن را احساس کنم. خوشبختانه اساتید خوبی در این علم پیدا کردم و حقایق را از میان همه مطالب بدست آوردم و در مشهد از محضر آیه الله شیخ مجتبی قزوینی کمال استفاده را در این باره نمودم .

 

5 / 1 / 1426

 27 / 11 / 1383

 15 / 2 / 2005

 درباره خودم

 

« حضرت آيه الله حاج شيخ مجتبي قزويني رحمة الله علیه »

 بسمه تعالی ........... روزهای قبل درباره خودم می گفتم ............ در مشهد تا سن هفده سالگی بودم در این مدت درباره عقائدم تحقیقات بسیار دقیقی انجام می دادم . زیرا اهل معنی می گفتند اگر انسان بخواهد موفق به تزکیه نفس شود و چشم و گوشش به حقایق باز شود و حکمت در قلبش جای بگیرد اول باید عقائدش را در صراط مستقیم قرار دهد . لذا با مرحوم آیه الله حاج شیخ مجتبی قزوینی مانوس شدم . خوشبختانه منزل ایشان نزدیک منزل ما بود و تا وقتی در مشهد بودم زمستان و تابستان با آن مرحوم در تماس بودم و از سن هفده سالگی تا وقتی که ایشان زنده بود اگرچه در زمستانها در قم مشغول تحصیل بودم ولی در تابستان که به مشهد برمی گشتم در درسهای ایشان و در جلسات خصوصی ایشان در خدمتشان بودم و عقائدم را از ایشان اجتهادی یاد گرفتم و آن مرحوم مرا از مطالب سری و حقایق قرآنی جدای از آنچه در کتاب هایشان نوشته اند آگاه می فرمودند و لذا در فلسفه و علوم غریبه و تزکیه نفس و کمالات روحی به من خیلی چیزها تعلیم دادند. تا آنکه در سال 1331 شمسی با مرحوم ایه الله شریف رازی صاحب کتاب گنجینه دانشمندان آشنا شدم و او هم خودش از اولیاء خدا بود و هم اکثر اولیاء خدا را می شناخت. لذا به من اصرار کرد که از مشهد برای تحصیل به حوزه علمیه قم بروم . زیرا در آنجا بهتر می توانستم با مرحوم حاج ملا آقا جان و سایر اولیاء خدا در تماس باشم. لذا در تاریخ فوق از مشهد به قم با ایشان هجرت نمودم .

 

6 / 1 / 1426

 28 / 11 / 1383

 16 / 2 / 2005

 درباره خودم

 

 

« آیه الله حاج شیخ حسن پهلوانی تهرانی در سن جوانی »

 

بسمه تعالی .............. روز های قبل درباره خودم می گفتم .......... بالاخره با اصرار مرحوم ایه الله شیخ محمد شریف رازی در سال 1331 شمسی به حوزه علمیه قم وارد شدم و مرحوم آیه الله حجت کوه کمری مدرسه ای ساخته بودند که از نظر شرایط در آن زمان بسیار مدرسه منظم خوبی بود و یکی از شرائطش این بود که طلاب آنجا باید حداقل بیست سال از عمرشان گذشته باشد و دوستان برای حفظ اخلاقیاتم بهتر می دانستند که من در آن مدرسه باشم مرحوم آیه الله شریف رازی با مرحوم آیه الله حجت صمیمیتی داشتند و ایشان از آن مرحوم در خواست کردند که مرا در آن مدرسه حجره دهند ولی ایشان فرمودند که در یک صورت امکان دارد که او وارد مدرسه شود و آن این است که صاحب حجره ای او را سه سال در اتاق خود به عنوان میهمان بپزیرد . لذا آیه الله پهلوانی صاحب عکس فوق از این موضوع استقبال کرد و من سه سال با آن بزرگوار که در سن بیست سالگی بود و اهل تزکیه نفس بود هم حجره بودم او برای من رفیق و استاد اخلاق و هم مباحثه و همه چیز بود . نماز شبش ترک نمی شد توسلاتش بسیار خوب بود خدا انشاالله ایشان را اجر جزیل مرحمت بفرماید . من درقم درس قوانین را در محضر آیه الله امام موسی صدر و درس رسائل و مکاسب را در محضر مرحوم آیه الله خندق آبادی خصوصی خواندم درس کفایة جلد اول را از محضر مرحوم آیه الله سلطانی طباطبایی بروجردی استفاده کردم و درس کفایه جلد دوم را از محضر مرحوم آیه الله حاج آقا رضای صدر استفاده می کردیم در این مدت از درس مرحوم آیه الله العظمی آقای بروجردی و درس اصول مرحوم امام خمینی و اصول آیه الله داماد و درس خارج مکاسب مرحوم آیه الله العظمی شریعتمداری تا سال 1341 استفاده نمودم در سال 1334 که من سنم بیست ساله شد و حجره مستقلی در مدرسه حجتیه به من می دادند با مرحوم شهید هاشمی نژاد آشنا شدم که قضیه آشنایی ما در سخن آتی توضیح داده می شود .