انوار الزهرا قسمت سوم
معناى «كوثر» و ارتباط آن با حضرت فاطمهى زهراء عليهاالسلام
«كوثر» به معنى خوبيهاى بسيار زيادى است كه خدا به پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله عنايت كرده و دربارهى آن يك سوره نازل فرموده است.
در تفسير «كوثر» معانى بسيارى از زبان روات و مفسّرين گفته شده كه از آن جمله اين است:
«منظور از «كوثر» و يا خوبيهاى بسيار زياد، كثرت نسل پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله و بركتى است كه خدا به اين سلسله از نسب چه از نظر معنى و چه از نظر ظاهرى داده است».
ناگفته پيدا است كه نسل پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله فقط از حضرت فاطمهى زهراء عليهاالسلام باقى مانده است و به همين جهت اين كلمه با آن حضرت كاملاً ارتباط پيدا مىكند.
توضيح آنكه اگر خوب بينديشيم خداى تعالى به پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله دو معجزهى باقيه عنايت فرموده كه يكى از آنها ثقل اكبر (يعنى قرآن) است و ديگرى فرزندان حضرت فاطمهى زهراء عليهاالسلام و بركاتى است كه از اين ناحيه به آن حضرت و اسلام رسيده است.
به عبارت ديگر، از نسل حضرت فاطمهى زهراء عليهاالسلام جمعى از ائمّهى معصومين عليهمالسلام هستند كه هر يك نقش مؤثّرى در بقاى دين داشتهاند و بالأخص وجود مقدّس حضرت «بقيّهاللّه» روحى فداه كه وسيلهى گسترش حكومت عدل اسلامى در سراسر جهان و تا قيامت است و اين بزرگترين خير كثيرى است كه از اين طريق نصيب اسلام و پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله شده و خدا به او عطا فرموده است.
بعلاوه از نظر ظاهر با آنكه وجود هر يك از خلفاى اموى و عبّاسى براى از بين بردن نسل حضرت فاطمهى زهراء عليهاالسلام كافى بود، خداى تعالى بركتى به اين سلسله از نسب داده است كه در تمام جهان كمتر نسلى يافت مىشود كه تا اين حدّ از نظر تعداد و بركات و مبارزات عليه طاغوتها مفيد باشند.
آنها بودهاند كه هميشه رهبرى مبارزات و دفاع از اسلام و حيثيّت قرآن را به عهده مىگرفته و آنى از تقويت آن غفلت نمىكردهاند.
آنها بودهاند كه علوم قرآن را به سراسر جهان منتشر مىنموده و دستورات اخلاقى و حقيقى اسلام را صادر مىكردهاند.
آنها بودهاند كه از طريق تقويت دين و دفاع از آن و تبليغ اسلام، خير كثير و منافع زيادى به لطف پروردگار به پيغمبر اسلام صلىاللهعليهوآله رسانده و خداى تعالى اين عطيّه را با آن همه بركات به آن حضرت در مقابل سرزنش بنىاميّه و دشمنانى كه مىگفتند او مقطوع النّسل است، عنايت فرموده است.
بنابراين ممكن است تأويل «حوض كوثر»، وجود مقدّس حضرت فاطمهى زهراء عليهاالسلام باشد، زيرا آن چنانكه از «حوض كوثر» آب حياتبخش و مفيد «كوثر»، جگر تشنگان قيامت را تشفى مىبخشد، همچنين از ناحيهى وجود پاك و معصوم حضرت فاطمهى زهراء عليهاالسلام آب حيات ولايت كليّهى الهيّه از طريق ائمّهى اطهار عليهمالسلام و دفاع از حريم آنها بوسيلهى ساير فرزندان آن حضرت و بالأخره عدل و حكومت واحد جهانى، به دست با عظمتترين و رشيدترين فرزندانش يعنى حضرت «بقيّهاللّه» ارواحنا فداه در عالم گسترش پيدا مىكند. و معنى «كوثر» و يا خوبى زياد، بالاتر از اين چيزى نمىتواند باشد.
«فدك» چيست؟ و در كجا بوده است؟
«فدك» اسم قريهى آباد و پر درختى است كه در اطراف مدينه قرار دارد و فاصلهاش تا مدينه دو روز تا سه روز راه بوده است.
اين قريه در روزگار قديم نيز به همين نام مشخّص بوده و بدون ترديد يكى از پر درآمدترين قرّاء و يا شهرستانهاى آن سامان بوده است.
«فدك» در تصرّف يهوديان بود، ولى در سال هفتم هجرى كه مسلمانان، «خيبر» را فتح كردند، يهوديان قريهى «فدك» به وحشت افتادند و شخصى را خدمت پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله فرستادند و تقاضاى صلح نمودند. رسول خدا صلىاللهعليهوآله تقاضاى آنها را قبول كرد و با آنها صلح نمود. آنها در مقابل، نصف كلّيهى اموالشان اعمّ از باغات و اراضى «فدك» را در اختيار پيغمبر اسلام صلىاللهعليهوآله قرار دادند، يعنى به او واگذار نمودند. و چون يكى از قوانين مسلّم اسلام اين است كه اگر جائى بدون توسّل به جنگ براى مسلمانان فتح شود متعلّق به رسول خدا صلىاللهعليهوآله خواهد بود و مسلمين در آن حقّى ندارند و چون يهوديان خودشان به حضور پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله رسيده و «فدك» را تقديم كرده بودند، لذا «فدك» ملك
خالصهى آن حضرت بود و به هيچ يك از مسلمانان تعلّق نداشته است.
آيا صحيح است كه پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله «فدك» را به حضرت فاطمه عليهاالسلام داده است؟
بدون ترديد اسلام به هر كسى اين حقّ را داده است كه از ملك متعلّق به خود به هر كس بخواهد ببخشد، بخصوص اگر مصالحى در آن وجود داشته باشد و ما يقين داريم كه پيغمبر معصوم صلىاللهعليهوآله هيچ كارى را بدون مصلحت انجام نداده است.
و لذا «فدك» كه در اختيار رسول اكرم صلىاللهعليهوآله بود و بعلاوه خداى تعالى مىخواست «فدك» در اختيار حضرت فاطمه عليهاالسلام قرار بگيرد، اين آيه را نازل فرمود: «وَ اتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ»(حقّ نزديكان را بده) پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآلهحضرت فاطمه عليهاالسلام را خواست و «فدك» را به او مرحمت فرمود و بخشيد و به او گفت: از بابت مهريّهى مادرت حضرت خديجه كه در گردنم هست فدك را به تو واگذار مىكنم.
(آنچه گفته شد خلاصهاى از دهها حديث در تفسير اين آيهى شريفه است كه حتّى بعضى از آنها را اهل سنّت هم نقل كردهاند.)
فلسفهى واگذارى «فدك» به حضرت فاطمه عليهاالسلام
پيغمبر اسلام صلىاللهعليهوآله در نظر داشت كه حضرت فاطمهى زهراء عليهاالسلام هم مانند مادرش خديجهى كبرى عليهاالسلام كه بوسيلهى اموالش پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله و دين او را يارى كرد، او هم حضرت على بن ابيطالب عليهالسلام را يارى كند. زيرا درآمد فدك سالانه بيست و چهار هزار دينار طلا بود و ترديدى نيست كه تنها چيزى كه مردم بيسواد را ممكن است به طرف شخصى جلب كند و مزاحمت دشمنان را برطرف نمايد، داشتن مال و انفاق آن ميان آنها است.
هيچوقت عموم مردم، فضائل و ارزشهاى معنوى افراد را نمىتوانند كاملاً درك كنند و اكثرا بندهى شكم و مُريد پولاند. آنها هميشه در مرحلهى اوّل بيشتر دور كسى جمع مىشوند كه از او بيشتر استفادهى مادّى ببرند.
آنها نه از علم و دانش و تقوا اطّلاعى دارند و نه صاحبان فضيلت را مىشناسند و نه براى صاحب علم و تقوا ارزشى قائلند. بنابراين، هميشه برنامهى زمامداران الهى اين بوده است كه در مرحلهى اوّل اين دسته از مردم را بوسيلهى انفاق و كمك به آنها به خود جلب كنند و سپس سخنان علمى و مطالب حقّه را به آنها تعليم نمايند.
پيغمبر اسلام صلىاللهعليهوآله مىدانست كه پس از او اگر حضرت فاطمه و حضرت على عليهماالسلام دستشان از مال دنيا خالى باشد، مردم بيسواد و متعصّب علاوه بر آنكه آنها را كمك نمىكنند، مانع از رشد ديگران هم مىشوند. لذا پيغمبر اسلام صلىاللهعليهوآله «فدك» را به حضرت فاطمه عليهاالسلام داد تا آنكه اراضى «فدك» با سرپرستى آن حضرت آباد بماند و عايداتش وسيلهى تبليغ و پيشرفت اسلام باشد. در حالى كه اگر آن اراضى آباد را بين مسلمانان فقير تقسيم مىنمود، علاوه بر آنكه نتايج فوق از آن برده نمىشد، آنها در اثر نداشتن بودجه براى زراعت و كشاورزى، آن را خراب مىكردند و ديگر نمىتوانستند حتّى به
زندگى خود ادامه دهند.
فدك بالاخره چه شد؟
فدك تا زمان حيات رسول اكرم صلىاللهعليهوآلهدر دست حضرت فاطمه عليهاالسلام بود.
ابىبكر فدك را از فاطمهى زهراء عليهاالسلام گرفت و آن را جزء اموال عمومى قرار داد.
عمر در زمان خلافتش فدك را به ورثهى پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآلهبرگرداند و تا زمان خلافت عثمان در دست آنها بود.
عثمان بن عفان فدك را از آنها گرفت و به مروان حكم داد.
در زمان خلافت حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام آن حضرت فدك را از مروان گرفت و در اختيار فرزندان فاطمهى زهراء عليهاالسلام گذاشت و فرزندان آن حضرت با رضايت خود منافع آن را در اختيار مسلمانان مىگذاشتند.
معاوية بن ابىسفيان وقتى مسلّط بر كار شد فدك را از فرزندان فاطمه عليهاالسلام گرفت و ثلث آن را به مروان حكم و يك ثلث آن را به عمر بن عثمان و يك سوّم آن را به يزيد پسر خودش بخشيد ولى زمانى كه مروان خليفه شد تمام فدك را جزء اموال خالصهى خود قرار داد.
عمر بن عبدالعزيز وقتى به خلافت رسيد فدك را به فرزندان حضرت فاطمه عليهاالسلام برگرداند بنىاميّه به او اعتراض كردند. او گفت: فدك در دست مروان بود كه تمام آن را به پدرم عبدالعزيز بخشيد من و برادرانم فدك را از پدرم ارث برديم من از آنها خواستم سهم خودشان را به من بفروشند. بعضى از آنها سهمشان را به من فروختند و بعضى سهمشان را به من بخشيدند تا تمام اراضى فدك مال من شد من تصميم گرفتم كه فدك را به فرزندان فاطمهى زهراء عليهاالسلام رد كنم. اين كار به هيچ وجه اشكالى ندارد.
يزيد بن عبدالملك باز فدك را از اولاد فاطمهى زهراء عليهاالسلام گرفت كه تا انقراض حكومت بنىمروان در دست آنها باقى ماند.
ابوالعبّاس سفّاح كه از خلفاء عبّاسى بود وقتى به خلافت رسيد فدك را به عبداللّه بن حسن مثنّى و اولاد فاطمهى زهراء عليهاالسلام برگرداند.
منصور دوانقى فدك را از اولاد فاطمه عليهاالسلام گرفت.
مهدى عبّاسى وقتى به خلافت رسيد فدك را به فرزندان فاطمهى زهراء عليهاالسلام برگرداند.
موسى پسر مهدى عبّاسى فدك را از دست اولاد فاطمه بيرون آورد و در اختيار خود گرفت و آن در دست بنىالعبّاس بود تا زمان خلافت مأمون.
روزى هارون الرّشيد از حضرت موسى بن جعفر عليهالسلام حدود فدك را پرسيد حضرت فرمود يك حد به «عدن» يك حد به «سمرقند» و يك حد به «آفريقا» و حد ديگرش به سواحل دريا يعنى كشورهاى «الجزاير و ارمنستان». منظور آن حضرت اين بود كه اگر فدك در دست ما بود امروز گسترش مالكيّت فرزندان فاطمه عليهاالسلام به اين حدود مىرسيد.
بالاخره تا زمان خلافت مأمون فدك در دست بنىالعبّاس بود.
مأمون در سال 210 هجرى آن را به فرزندان فاطمه عليهاالسلام برگرداند و به تصرّف آنها داد.
متوكّل عبّاسى آن را از بنىفاطمه گرفت و يازده درختى را كه پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآلهبا دست مباركشان كاشته بودند دستور داد آنها را قطع كنند و ديگر فدك به فرزندان فاطمهى زهراء عليهاالسلام برنگشت و كمكم از بين رفت.
هنگام رحلت رسول اكرم صلىاللهعليهوآله
حضرت فاطمهى زهراء عليهاالسلام در سنّ حدود نوزده سالگى پدر بزرگوارش را در حالى از دست مىداد كه تنها او فرزند عزيز و مورد احترام پدر بود. او ناظر بىاحتراميهائى كه از طرف اصحاب در آن وقت حسّاس به پدرش مىشد، بوده است.
او به چشم خود مىديد كه هنوز پدرش از دنيا نرفته ولى بين مردم مسلمان تفرقه افتاده و با يكديگر سر مسائل جزئى نزاع مىكنند.
او كسى است كه آنچه پدر بزرگوارش دربارهى فرزندان و نزديكانش سفارش كرده بود در مرحلهى اوّل متوجّه او شده و بايد مردم تمام محبّتشان نسبت به آن حضرت باشد ولى هنوز آب غسل پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله خشك نشده بود كه درب خانهاش را آتش زدند. در به پهلويش زدند. محسنش را سقط كردند. فدكش را غصب كردند. و بالاخره با ضربات غلاف شمشير و غيره بازويش را شكسته و او را كشتند. و شوهرش اميرالمؤمنين را با ريسمان به طرف مسجد كشيدند و از او بيعت گرفتند.
خدا ظالمين و غاصبين حقوق آن مخدّرهى با عظمت را لعنت كند و آنها را نيامرزد.
فاطمهى زهراء عليهاالسلام در كنار بستر پدر نشسته بود اشك مىريخت پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله دست او را گرفت و به سينهى خود چسبانيد و مدّتى بىحال شد فاطمهى زهراء عليهاالسلام سرش را جلو برد و گفت: يا ابتاه، جوابى نيامد. عرض كرد:
جان من به فدايت سخنى بگو. پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله چشمش را باز كرد و فرمود: دخترم گريه مكن. زيرا همهى ملائكه با تو گريه مىكنند. سپس دست مباركش را به صورت حضرت فاطمه عليهاالسلام كشيد و اشكش را پاك كرد و به او بشارت مىداد و مىفرمود: اوّل كسى كه از اهل بيت من به من ملحق شود تو هستى و عرض مىكرد: خدايا فاطمه را در دورى از من صبر بده و اى فاطمه وقتى روح مرا قبض كردند بگو: «انّا للّه و انّا اليه راجعون».
بعد از رحلت پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله
پس از رحلت رسول اكرم صلىاللهعليهوآله حضرت فاطمهى زهراء عليهاالسلام طبق بعضى از تواريخ 35 روز و يا 40 روز و يا 75 روز و يا 95 روز زنده بود.
در اين مدّت مصائب و ناراحتيهاى فوقالعادهاى متوجّه آن حضرت شد كه شرحش را در كتب تاريخ نوشتهاند.
چرا حضرت فاطمه عليهاالسلام جانشين پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله نشد؟
روزى شخصى از من سؤال كرد كه: شما در جلساتتان ثابت كرديد كه فضائل حضرت فاطمهى زهراء عليهاالسلام كمتر از انبياء اولوالعزم نبوده و بلكه او همسر و همپايه با حضرت على عليهالسلام در فضائل بوده است، پس چرا حضرت رسول اكرم صلىاللهعليهوآله فاطمهى زهراء عليهاالسلام را خليفه و وصىّ خود قرار نداد بخصوص كه امروز ثابت شده زن و مرد در حقوق مساوى هستند؟
من در جواب او گفتم: فكر نمىكنم. در دنيا دانشمند و يا حتّى عاقلى وجود داشته باشد كه زن و مرد را در جميع جهات با هم مساوى بداند، زيرا زن بطور كلّى در خلقت با مرد فرق دارد، پس طبعا بايد در صفات و كمالات هم با يكديگر فرق داشته باشند. و لذا بر قانونگزاران هم لازم است كه در قوانين، بين آنها فرق مناسبى بگذارند و حقوق آنها را با هم صددرصد مساوى ندانند.
شايد زشتترين نسبتى كه بعضى از نادانان به اسلام مىدهند اين باشد كه مىگويند حقوق زن و مرد در اسلام مساوى است. و ما شايد به مناسبتهائى كه پيش مىآيد اين موضوع را بحث كنيم و مطلب فوق را روشنتر از اين بيان نمائيم، ولى از باب نمونه به يك مورد فرق بين مرد و زن كه خدا در طبيعت و خلقت آنها قرار داده است، اشاره مىكنيم.
زن موجودى است پر عاطفه و لطيف و مهربان و در عين حال با حوصله و دقيق كه در كارهاى عاطفى بردبارى فوق العادهاى از خود ابراز مىدارد و لذا با تحمّل مشقّات و كارهاى پر زحمت، مهربانى و عاطفهى خود را نسبت به ديگران بخصوص نسبت به فرزندش نشان مىدهد. اگر اين صفت در زن وجود نمىداشت و از كم حوصلگى فوق العادهاى مانند مرد برخوردار بود، حتّى يك كودك به راحتى پرورش پيدا نمىكرد.
ولى مرد اگر چه از اين صفت بسيار خوب انسانى كمتر برخوردار است، امّا در مقابل، تحمّل و بردبارى فوق العادهاى در كارهاى سنگين و خشن و مشكل دارد كه باز زن از آن عاجز و محروم است.
حال با اين تفاوت واضح، روشن شد كه نبايد بين زن و مرد در قانون، تساوى وجود داشته باشد، يعنى نبايد قانون، هر كارى را كه به زن محوّل مىكند عين آن را به مرد هم محوّل كند يا هر كارى كه مرد به آسانى انجام مىدهد از زن هم توقّع داشته باشد كه انجام دهد.
مثلاً اگر مرد، با كمال قاطعيّت در پشت ميز قضاوت مىنشيند و به دلائل مدّعى، گوش مىدهد و پرونده را مطالعه مىكند و هيچ چيز جز دلائل، او را تحت تأثير قرار نمىدهد و حتّى اشك چشم و عجز و نالهى متّهم كوچكترين اثرى در او نمىگذارد، نبايد اين توقّع را از زنى كه قلبش يكپارچه عاطفه است و نمىتواند اشك چشمى را ببيند و خدا او را براى مهربانى و عطوفت خلق كرده است، داشت.
بنابر اين قانونگزار نبايد هيچگاه به زن مهربان و پر عاطفهاى كه براى تربيت كودك خلق شده است، اجازه دهد كه پشت ميز قضاوت كه گاهى، هم مدّعى و هم متّهم با هم اشك مىريزند، بنشيند و قضاوت كند.
حال كه اين مقدّمه واضح شد، بايد بدانيم اگر چه حضرت فاطمهى زهراء عليهاالسلام با حضرت على بن ابيطالب عليهالسلام هيچ فرقى ندارد و از نواقصى كه يك زن براى ادارهى امور اجتماعى دارد آن حضرت كاملاً مبرّا است، ولى در عين حال تنها به خاطر آنكه اگر حضرت فاطمهى زهراء عليهاالسلام پس از پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآلهبخصوص با تعيين آن حضرت، خليفه و جانشين پدر بزرگوارش مىشد و در اين پست كه شامل جميع كارهاى اجتماعى مىشود قرار مىگرفت، طبعا اين عمل در اسلام معمول مىشد و پس از آن حضرت و به استدلال عمل رسول اكرم صلىاللهعليهوآله زنها هم براى كارهاى اجتماعى كه تنها مردها براى آن كارها خلق شدهاند، انتخاب مىشدند و اين سنّتى مىشد كه دربارهى ديگران هم هميشه ادامه مىيافت.
لذا با آنكه حضرت صدّيقهى طاهره عليهاالسلام تمام شرايط خلافت و جانشينى بعد از پدر خود را داشت و مستثنى از سائر زنها بود، تنها به خاطر آنكه اين عمل، سنّتى در اسلام نشود و به خاطر آنكه در اثر دخالت زنها در كارهاى اجتماعى، نظام حكومت اسلامى مختل نگردد، خدا و رسولش فاطمهى اطهر عليهاالسلام را براى خلافت معرّفى نفرمودند و بلكه حضرت على بن ابيطالب عليهالسلام را كه از آن حضرت در علم و عصمت كمتر نبود، به خلافت تعيين فرمودند. لذا فاطمهى زهراء عليهاالسلام هم آن حضرت را تأييد كردند و حتّى تا آخرين نفس دست از حمايت آن حضرت بر نداشتند و لذا وقتى حقّ مالى او را تضييع كردند و فدك را از او گرفتند چون مىدانست كه در حقيقت حقّ معنوى او يعنى پيشرفت اسلام و تثبيت خلافت على بن ابيطالب عليهالسلام هم تضييع شده، برخاست و به مسجد رفت و اين خطبه را با كمال فصاحت و بلاغت خواند و از حقّ خود به عنوان اتمام حجّت دفاع كرد.
انوار الزهرا ص ۵۶ تا ۶۷
راه فاطمه ( علیها السلام ) که همان صراط مستقیم دین است همان چیزی که ما هر روز در نمازهایمان از خداوند متعال درخواست می کنیم با امید اینکه خداوند همه ما را در صراط مستقیم دین قرار دهدبنابراین ما تلاش خواهیم نمود تا از مطالبی که منطبق بر صراط مستقیم هستند استفاده نماییم و برای این منظور از کتب ارزشمند و گرانبهای استاد معظم حضرت آیت الله سید حسن ابطحی خراسانی (مد ظله العالی ) و همچنین بیانات و سخنرانی های ایشان که به حق مدافع صراط مستقیم و بیان کننده حقایق پاک و زلال خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام هستند استفاده خواهیم نمود .