معناى «كوثر» و ارتباط آن با حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام

 «كوثر» به معنى خوبيهاى بسيار زيادى است كه خدا به پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله عنايت كرده و درباره‏ى آن يك سوره نازل فرموده است.

 در تفسير «كوثر» معانى بسيارى از زبان روات و مفسّرين گفته شده كه از آن جمله اين است:

 «منظور از «كوثر» و يا خوبيهاى بسيار زياد، كثرت نسل پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و بركتى است كه خدا به اين سلسله از نسب چه از نظر معنى و چه از نظر ظاهرى داده است».

 ناگفته پيدا است كه نسل پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فقط از حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام باقى مانده است و به همين جهت اين كلمه با آن حضرت كاملاً ارتباط پيدا مى‏كند.

 توضيح آنكه اگر خوب بينديشيم خداى تعالى به پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله دو معجزه‏ى باقيه عنايت فرموده كه يكى از آنها ثقل اكبر (يعنى قرآن) است و ديگرى فرزندان حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام و بركاتى است كه از اين ناحيه به آن حضرت و اسلام رسيده است.

 به عبارت ديگر، از نسل حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام جمعى از ائمّه‏ى معصومين عليهم‏السلام هستند كه هر يك نقش مؤثّرى در بقاى دين داشته‏اند و بالأخص وجود مقدّس حضرت «بقيّه‏اللّه» روحى فداه كه وسيله‏ى گسترش حكومت عدل اسلامى در سراسر جهان و تا قيامت است و اين بزرگترين خير كثيرى است كه از اين طريق نصيب اسلام و پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله شده و خدا به او عطا فرموده است.

 بعلاوه از نظر ظاهر با آنكه وجود هر يك از خلفاى اموى و عبّاسى براى از بين بردن نسل حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام كافى بود، خداى تعالى بركتى به اين سلسله از نسب داده است كه در تمام جهان كمتر نسلى يافت مى‏شود كه تا اين حدّ از نظر تعداد و بركات و مبارزات عليه طاغوتها مفيد باشند.

 آنها بوده‏اند كه هميشه رهبرى مبارزات و دفاع از اسلام و حيثيّت قرآن را به عهده مى‏گرفته و آنى از تقويت آن غفلت نمى‏كرده‏اند.

 آنها بوده‏اند كه علوم قرآن را به سراسر جهان منتشر مى‏نموده و دستورات اخلاقى و حقيقى اسلام را صادر مى‏كرده‏اند.

 آنها بوده‏اند كه از طريق تقويت دين و دفاع از آن و تبليغ اسلام، خير كثير و منافع زيادى به لطف پروردگار به پيغمبر اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله رسانده و خداى تعالى اين عطيّه را با آن همه بركات به آن حضرت در مقابل سرزنش بنى‏اميّه و دشمنانى كه مى‏گفتند او مقطوع النّسل است، عنايت فرموده است.

 بنابراين ممكن است تأويل «حوض كوثر»، وجود مقدّس حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام باشد، زيرا آن چنانكه از «حوض كوثر» آب حياتبخش و مفيد «كوثر»، جگر تشنگان قيامت را تشفى مى‏بخشد، همچنين از ناحيه‏ى وجود پاك و معصوم حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام آب حيات ولايت كليّه‏ى الهيّه از طريق ائمّه‏ى اطهار عليهم‏السلام و دفاع از حريم آنها بوسيله‏ى ساير فرزندان آن حضرت و بالأخره عدل و حكومت واحد جهانى، به دست با عظمت‏ترين و رشيدترين فرزندانش يعنى حضرت «بقيّه‏اللّه» ارواحنا فداه در عالم گسترش پيدا مى‏كند. و معنى «كوثر» و يا خوبى زياد، بالاتر از اين چيزى نمى‏تواند باشد.

 «فدك» چيست؟ و در كجا بوده است؟

 «فدك» اسم قريه‏ى آباد و پر درختى است كه در اطراف مدينه قرار دارد و فاصله‏اش تا مدينه دو روز تا سه روز راه بوده است.

 اين قريه در روزگار قديم نيز به همين نام مشخّص بوده و بدون ترديد يكى از پر درآمدترين قرّاء و يا شهرستانهاى آن سامان بوده است.

 «فدك» در تصرّف يهوديان بود، ولى در سال هفتم هجرى كه مسلمانان، «خيبر» را فتح كردند، يهوديان قريه‏ى «فدك» به وحشت افتادند و شخصى را خدمت پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرستادند و تقاضاى صلح نمودند. رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله تقاضاى آنها را قبول كرد و با آنها صلح نمود. آنها در مقابل، نصف كلّيه‏ى اموالشان اعمّ از باغات و اراضى «فدك» را در اختيار پيغمبر اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله قرار دادند، يعنى به او واگذار نمودند. و چون يكى از قوانين مسلّم اسلام اين است كه اگر جائى بدون توسّل به جنگ براى مسلمانان فتح شود متعلّق به رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله خواهد بود و مسلمين در آن حقّى ندارند و چون يهوديان خودشان به حضور پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله رسيده و «فدك» را تقديم كرده بودند، لذا «فدك» ملك

خالصه‏ى آن حضرت بود و به هيچ يك از مسلمانان تعلّق نداشته است.

آيا صحيح است كه پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله «فدك» را به حضرت فاطمه عليهاالسلام داده است؟

بدون ترديد اسلام به هر كسى اين حقّ را داده است كه از ملك متعلّق به خود به هر كس بخواهد ببخشد، بخصوص اگر مصالحى در آن وجود داشته باشد و ما يقين داريم كه پيغمبر معصوم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله هيچ كارى را بدون مصلحت انجام نداده است.

و لذا «فدك» كه در اختيار رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بود و بعلاوه خداى تعالى مى‏خواست «فدك» در اختيار حضرت فاطمه عليهاالسلام قرار بگيرد، اين آيه را نازل فرمود: «وَ اتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ»(حقّ نزديكان را بده) پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهحضرت فاطمه عليهاالسلام را خواست و «فدك» را به او مرحمت فرمود و بخشيد و به او گفت: از بابت مهريّه‏ى مادرت حضرت خديجه كه در گردنم هست فدك را به تو واگذار مى‏كنم.

(آنچه گفته شد خلاصه‏اى از دهها حديث در تفسير اين آيه‏ى شريفه است كه حتّى بعضى از آنها را اهل سنّت هم نقل كرده‏اند.)

 فلسفه‏ى واگذارى «فدك» به حضرت فاطمه عليهاالسلام

  پيغمبر اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در نظر داشت كه حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام هم مانند مادرش خديجه‏ى كبرى عليهاالسلام كه بوسيله‏ى اموالش پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و دين او را يارى كرد، او هم حضرت على بن ابيطالب عليه‏السلام را يارى كند. زيرا درآمد فدك سالانه بيست و چهار هزار دينار طلا بود و ترديدى نيست كه تنها چيزى كه مردم بيسواد را ممكن است به طرف شخصى جلب كند و مزاحمت دشمنان را برطرف نمايد، داشتن مال و انفاق آن ميان آنها است.

هيچوقت عموم مردم، فضائل و ارزشهاى معنوى افراد را نمى‏توانند كاملاً درك كنند و اكثرا بنده‏ى شكم و مُريد پول‏اند. آنها هميشه در مرحله‏ى اوّل بيشتر دور كسى جمع مى‏شوند كه از او بيشتر استفاده‏ى مادّى ببرند.

آنها نه از علم و دانش و تقوا اطّلاعى دارند و نه صاحبان فضيلت را مى‏شناسند و نه براى صاحب علم و تقوا ارزشى قائلند. بنابراين، هميشه برنامه‏ى زمامداران الهى اين بوده است كه در مرحله‏ى اوّل اين دسته از مردم را بوسيله‏ى انفاق و كمك به آنها به خود جلب كنند و سپس سخنان علمى و مطالب حقّه را به آنها تعليم نمايند.

 پيغمبر اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏دانست كه پس از او اگر حضرت فاطمه و حضرت على عليهماالسلام دستشان از مال دنيا خالى باشد، مردم بيسواد و متعصّب علاوه بر آنكه آنها را كمك نمى‏كنند، مانع از رشد ديگران هم مى‏شوند. لذا پيغمبر اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله «فدك» را به حضرت فاطمه عليهاالسلام داد تا آنكه اراضى «فدك» با سرپرستى آن حضرت آباد بماند و عايداتش وسيله‏ى تبليغ و پيشرفت اسلام باشد. در حالى كه اگر آن اراضى آباد را بين مسلمانان فقير تقسيم مى‏نمود، علاوه بر آنكه نتايج فوق از آن برده نمى‏شد، آنها در اثر نداشتن بودجه براى زراعت و كشاورزى، آن را خراب مى‏كردند و ديگر نمى‏توانستند حتّى به

زندگى خود ادامه دهند.

 فدك بالاخره چه شد؟

 فدك تا زمان حيات رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهدر دست حضرت فاطمه عليهاالسلام بود.

 ابى‏بكر فدك را از فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام گرفت و آن را جزء اموال عمومى قرار داد.

عمر در زمان خلافتش فدك را به ورثه‏ى پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهبرگرداند و تا زمان خلافت عثمان در دست آنها بود.

 عثمان بن عفان فدك را از آنها گرفت و به مروان حكم داد.

 در زمان خلافت حضرت اميرالمؤمنين عليه‏السلام آن حضرت فدك را از مروان گرفت و در اختيار فرزندان فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام گذاشت و فرزندان آن حضرت با رضايت خود منافع آن را در اختيار مسلمانان مى‏گذاشتند.

 معاوية بن ابى‏سفيان وقتى مسلّط بر كار شد فدك را از فرزندان فاطمه عليهاالسلام گرفت و ثلث آن را به مروان حكم و يك ثلث آن را به عمر بن عثمان و يك سوّم آن را به يزيد پسر خودش بخشيد ولى زمانى كه مروان خليفه شد تمام فدك را جزء اموال خالصه‏ى خود قرار داد.

 عمر بن عبدالعزيز وقتى به خلافت رسيد فدك را به فرزندان حضرت فاطمه عليهاالسلام برگرداند بنى‏اميّه به او اعتراض كردند. او گفت: فدك در دست مروان بود كه تمام آن را به پدرم عبدالعزيز بخشيد من و برادرانم فدك را از پدرم ارث برديم من از آنها خواستم سهم خودشان را به من بفروشند. بعضى از آنها سهمشان را به من فروختند و بعضى سهمشان را به من بخشيدند تا تمام اراضى فدك مال من شد من تصميم گرفتم كه فدك را به فرزندان فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام رد كنم. اين كار به هيچ وجه اشكالى ندارد.

يزيد بن عبدالملك باز فدك را از اولاد فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام گرفت كه تا انقراض حكومت بنى‏مروان در دست آنها باقى ماند.

ابوالعبّاس سفّاح كه از خلفاء عبّاسى بود وقتى به خلافت رسيد فدك را به عبداللّه بن حسن مثنّى و اولاد فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام برگرداند.

منصور دوانقى فدك را از اولاد فاطمه عليهاالسلام گرفت.

مهدى عبّاسى وقتى به خلافت رسيد فدك را به فرزندان فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام برگرداند.

موسى پسر مهدى عبّاسى فدك را از دست اولاد فاطمه بيرون آورد و در اختيار خود گرفت و آن در دست بنى‏العبّاس بود تا زمان خلافت مأمون.

روزى هارون الرّشيد از حضرت موسى بن جعفر عليه‏السلام حدود فدك را پرسيد حضرت فرمود يك حد به «عدن» يك حد به «سمرقند» و يك حد به «آفريقا» و حد ديگرش به سواحل دريا يعنى كشورهاى «الجزاير و ارمنستان». منظور آن حضرت اين بود كه اگر فدك در دست ما بود امروز گسترش مالكيّت فرزندان فاطمه عليهاالسلام به اين حدود مى‏رسيد.

بالاخره تا زمان خلافت مأمون فدك در دست بنى‏العبّاس بود.

مأمون در سال 210 هجرى آن را به فرزندان فاطمه عليهاالسلام برگرداند و به تصرّف آنها داد.

متوكّل عبّاسى آن را از بنى‏فاطمه گرفت و يازده درختى را كه پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهبا دست مباركشان كاشته بودند دستور داد آنها را قطع كنند و ديگر فدك به فرزندان فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام برنگشت و كم‏كم از بين رفت.

 هنگام رحلت رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله

 حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام در سنّ حدود نوزده سالگى پدر بزرگوارش را در حالى از دست مى‏داد كه تنها او فرزند عزيز و مورد احترام پدر بود. او ناظر بى‏احتراميهائى كه از طرف اصحاب در آن وقت حسّاس به پدرش مى‏شد، بوده است.

 او به چشم خود مى‏ديد كه هنوز پدرش از دنيا نرفته ولى بين مردم مسلمان تفرقه افتاده و با يكديگر سر مسائل جزئى نزاع مى‏كنند.

 او كسى است كه آنچه پدر بزرگوارش درباره‏ى فرزندان و نزديكانش سفارش كرده بود در مرحله‏ى اوّل متوجّه او شده و بايد مردم تمام محبّتشان نسبت به آن حضرت باشد ولى هنوز آب غسل پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله خشك نشده بود كه درب خانه‏اش را آتش زدند. در به پهلويش زدند. محسنش را سقط كردند. فدكش را غصب كردند. و بالاخره با ضربات غلاف شمشير و غيره بازويش را شكسته و او را كشتند. و شوهرش اميرالمؤمنين را با ريسمان به طرف مسجد كشيدند و از او بيعت گرفتند.

خدا ظالمين و غاصبين حقوق آن مخدّره‏ى با عظمت را لعنت كند و آنها را نيامرزد.

فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام در كنار بستر پدر نشسته بود اشك مى‏ريخت پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله دست او را گرفت و به سينه‏ى خود چسبانيد و مدّتى بى‏حال شد فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام سرش را جلو برد و گفت: يا ابتاه، جوابى نيامد. عرض كرد:

جان من به فدايت سخنى بگو. پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله چشمش را باز كرد و فرمود: دخترم گريه مكن. زيرا همه‏ى ملائكه با تو گريه مى‏كنند. سپس دست مباركش را به صورت حضرت فاطمه عليهاالسلام كشيد و اشكش را پاك كرد و به او بشارت مى‏داد و مى‏فرمود: اوّل كسى كه از اهل بيت من به من ملحق شود تو هستى و عرض مى‏كرد: خدايا فاطمه را در دورى از من صبر بده و اى فاطمه وقتى روح مرا قبض كردند بگو: «انّا للّه و انّا اليه راجعون».

 بعد از رحلت پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله

 پس از رحلت رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام طبق بعضى از تواريخ 35 روز و يا 40 روز و يا 75 روز و يا 95 روز زنده بود.

در اين مدّت مصائب و ناراحتيهاى فوق‏العاده‏اى متوجّه آن حضرت شد كه شرحش را در كتب تاريخ نوشته‏اند.

 چرا حضرت فاطمه عليهاالسلام جانشين پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نشد؟

 روزى شخصى از من سؤال كرد كه: شما در جلساتتان ثابت كرديد كه فضائل حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام كمتر از انبياء اولوالعزم نبوده و بلكه او همسر و همپايه با حضرت على عليه‏السلام در فضائل بوده است، پس چرا حضرت رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام را خليفه و وصىّ خود قرار نداد بخصوص كه امروز ثابت شده زن و مرد در حقوق مساوى هستند؟

من در جواب او گفتم: فكر نمى‏كنم. در دنيا دانشمند و يا حتّى عاقلى وجود داشته باشد كه زن و مرد را در جميع جهات با هم مساوى بداند، زيرا زن بطور كلّى در خلقت با مرد فرق دارد، پس طبعا بايد در صفات و كمالات هم با يكديگر فرق داشته باشند. و لذا بر قانونگزاران هم لازم است كه در قوانين، بين آنها فرق مناسبى بگذارند و حقوق آنها را با هم صددرصد مساوى ندانند.

شايد زشت‏ترين نسبتى كه بعضى از نادانان به اسلام مى‏دهند اين باشد كه مى‏گويند حقوق زن و مرد در اسلام مساوى است. و ما شايد به مناسبتهائى كه پيش مى‏آيد اين موضوع را بحث كنيم و مطلب فوق را روشن‏تر از اين بيان نمائيم، ولى از باب نمونه به يك مورد فرق بين مرد و زن كه خدا در طبيعت و خلقت آنها قرار داده است، اشاره مى‏كنيم.

زن موجودى است پر عاطفه و لطيف و مهربان و در عين حال با حوصله و دقيق كه در كارهاى عاطفى بردبارى فوق العاده‏اى از خود ابراز مى‏دارد و لذا با تحمّل مشقّات و كارهاى پر زحمت، مهربانى و عاطفه‏ى خود را نسبت به ديگران بخصوص نسبت به فرزندش نشان مى‏دهد. اگر اين صفت در زن وجود نمى‏داشت و از كم حوصلگى فوق العاده‏اى مانند مرد برخوردار بود، حتّى يك كودك به راحتى پرورش پيدا نمى‏كرد.

ولى مرد اگر چه از اين صفت بسيار خوب انسانى كمتر برخوردار است، امّا در مقابل، تحمّل و بردبارى فوق العاده‏اى در كارهاى سنگين و خشن و مشكل دارد كه باز زن از آن عاجز و محروم است.

حال با اين تفاوت واضح، روشن شد كه نبايد بين زن و مرد در قانون، تساوى وجود داشته باشد، يعنى نبايد قانون، هر كارى را كه به زن محوّل مى‏كند عين آن را به مرد هم محوّل كند يا هر كارى كه مرد به آسانى انجام مى‏دهد از زن هم توقّع داشته باشد كه انجام دهد.

مثلاً اگر مرد، با كمال قاطعيّت در پشت ميز قضاوت مى‏نشيند و به دلائل مدّعى، گوش مى‏دهد و پرونده را مطالعه مى‏كند و هيچ چيز جز دلائل، او را تحت تأثير قرار نمى‏دهد و حتّى اشك چشم و عجز و ناله‏ى متّهم كوچك‏ترين اثرى در او نمى‏گذارد، نبايد اين توقّع را از زنى كه قلبش يكپارچه عاطفه است و نمى‏تواند اشك چشمى را ببيند و خدا او را براى مهربانى و عطوفت خلق كرده است، داشت.

بنابر اين قانونگزار نبايد هيچگاه به زن مهربان و پر عاطفه‏اى كه براى تربيت كودك خلق شده است، اجازه دهد كه پشت ميز قضاوت كه گاهى، هم مدّعى و هم متّهم با هم اشك مى‏ريزند، بنشيند و قضاوت كند.

 حال كه اين مقدّمه واضح شد، بايد بدانيم اگر چه حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام با حضرت على بن ابيطالب عليه‏السلام هيچ فرقى ندارد و از نواقصى كه يك زن براى اداره‏ى امور اجتماعى دارد آن حضرت كاملاً مبرّا است، ولى در عين حال تنها به خاطر آنكه اگر حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام پس از پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهبخصوص با تعيين آن حضرت، خليفه و جانشين پدر بزرگوارش مى‏شد و در اين پست كه شامل جميع كارهاى اجتماعى مى‏شود قرار مى‏گرفت، طبعا اين عمل در اسلام معمول مى‏شد و پس از آن حضرت و به استدلال عمل رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله زنها هم براى كارهاى اجتماعى كه تنها مردها براى آن كارها خلق شده‏اند، انتخاب مى‏شدند و اين سنّتى مى‏شد كه درباره‏ى ديگران هم هميشه ادامه مى‏يافت.

لذا با آنكه حضرت صدّيقه‏ى طاهره عليهاالسلام تمام شرايط خلافت و جانشينى بعد از پدر خود را داشت و مستثنى از سائر زنها بود، تنها به خاطر آنكه اين عمل، سنّتى در اسلام نشود و به خاطر آنكه در اثر دخالت زنها در كارهاى اجتماعى، نظام حكومت اسلامى مختل نگردد، خدا و رسولش فاطمه‏ى اطهر عليهاالسلام را براى خلافت معرّفى نفرمودند و بلكه حضرت على بن ابيطالب عليه‏السلام را كه از آن حضرت در علم و عصمت كمتر نبود، به خلافت تعيين فرمودند. لذا فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام هم آن حضرت را تأييد كردند و حتّى تا آخرين نفس دست از حمايت آن حضرت بر نداشتند و لذا وقتى حقّ مالى او را تضييع كردند و فدك را از او گرفتند چون مى‏دانست كه در حقيقت حقّ معنوى او يعنى پيشرفت اسلام و تثبيت خلافت على بن ابيطالب عليه‏السلام هم تضييع شده، برخاست و به مسجد رفت و اين خطبه را با كمال فصاحت و بلاغت خواند و از حقّ خود به عنوان اتمام حجّت دفاع كرد.

 انوار الزهرا ص ۵۶ تا ۶۷