12 / 2 / 1426

 3 / 1 / 1384

 23 / 3 / 2005

 

درباره زندگی خودم 

 

 

 

« مرحوم آقای میرزا صادق تبریزی یکی از شاگردان حاج ملا آقاجان زنجانی »

 

بسمه تعالی ........... روزهای قبل درباره خودم می گفتم .............. یکی از علمای اهل معنی که بسیار خاطره اش فراموش نشدنی است مرحوم حاج میرزا صادق آقای تبریزی بود. که از شاگردان خوب مرحوم حاج ملاآقاجان و از دوستان حضرت بقیة الله روحی فداه بود. در مدتی که من با مرحوم حاج ملا آقاجان ارتباط داشتم این بزرگوار را هم می دیدم و از معنویت او استفاده می کردم. مرحوم حاج میرزا صادق آقای تبریزی یک روز می فرمود که زیارت جامعه کبیره را می خواندم به مضامینش وقتی توجه می کردم مثل این بود که ائمه اطهار علیهم السلام با همان اوصافی که در زیارت جامعه گفته شده در مقابلم ایستاده اند. همه صفات الهی در آنها متجلی بود. آنها در حقیقت آینه تمام نمای الهی بودند. حضرت بقیة الله ارواحنا فداه مثل اینکه در مقابل چشمم ایستاده بودند و آن حضرت را نزدیکتر از همه می دیدم. آنها با یک جمله توصیف می شدند که ( ان ذکر الخیر کنتم اوله و اصله و فرعه و معدنه و ماواه و منتهاه ) یعنی اگر خوبی یاد شود. شما در اول آن و اصل آن و فرع آن و معدن آن و محل فرود آن و نهایت آن هستید خدا او را رحمت کند و با موالیانش محشورش نماید .

   

13 / 2 / 1426

 4 / 1 / 1384

 24 / 3 / 2005

 

درباره زندگی خودم 

 

 

 

« در سال 1332 در جلسه مشورتی با مرحوم آیة الله کاشانی در مشهد »

 

بسمه تعالی ............. این عکس که از 52 سال قبل بیاد گار مانده نشانگر روحیه اجتماعی و سیاسی اینجانب است که آن را امروز به عنوان سخن روز ثبت می کنم. این عکس در وقتی گرفته شده که مرحوم آیة الله کاشانی پس از ترور ( رزم آرا ) بوسیله فدائیان اسلام از تبعید به لبنان برگشتند و مبارزاتشان را شروع کردند و دکتر محمد مصدق را به عنوان نخست وزیر در راس کار قرار دادند و خودشان به عنوان رئیس قوه مقننه یعنی رئیس مجلس شورای ملی واقع شدند و اینکه معظم له این سمت را به عهده گرفتند. به این خاطر بود که قوانین مملکت زیر نظر ولی فقیه واقع شود و مردم از انحراف در دین محفوظ بمانند. معظم له در این بین به مشهد مقدس مشرف شدند و شخصیتهای معروف و فعال مشهد را دور خود جمع کردند و درباره پیشبرد اهداف خود با آنها سخن می گفتند. در جلسه فوق که در عکس دیده می شود و اینجانب در کنار این جلسه نشسته ام 18 سال بیشتر از عمرم نمی گذشت ولی آنقدر مورد لطف معظم له بودم که مرا هم در جلسه خصوصی خود پذیرفته بودند. در طرف راست آیة الله کاشانی. مرحوم آقای ضیاء و آقای نبوی نشسته اند و در مقابل ایشان استاندار و نائب التولیه ( دولت شاهی ) نشسته است و در مسائل مملکتی مشورت می کنند. متاسفانه آن روز ها معنی ولایت فقیه را مردم نمی فهمیدند و ارزشش را هم نمی دانستند و لذا آن انقلاب به شکست برخورد کرد ولی امروز که همه مردم ولایت فقیه را پذیرفته اند موفقیت در ایران نصیب مردم مسلمان شده و امید است مردم ایران تا زمان ظهور حضرت بقیة الله ارواحنافداه قدر این نعمت را بدانند و نگذارند دشمنان اسلام وحدت مردم مسلمان را در زیر سایه ولایت فقیه از بین ببرند .

    

15 / 2 / 1426

 6 / 1 / 1384

 26 / 3 / 2005

 

درباره زندگی خودم 

 

 

 

« با مرحوم علامه محمد جواد مغنیه نویسنده معروف لبنانی »

 

بسمه تعالی ............ یکی از دوستانی که در خارج از کشور یعنی جبل عامل لبنان که مرکز علمای بزرگ شیعه بوده و هست آیة الله مرحوم علامه مغنیه که صاحب تالیفات بسیاری است و در اوائل انقلاب اسلامی ایران رحلت کرد. می باشد. خدا او را رحمت کند دارای اعتقادات راسخ و اهل معنی و بسیار بزرگوار بود. او مکرر به ایران آمده بود و در جلسات کانون بحث و انتقاد دینی شرکت کرده بود و روزی که من او را در دفعه اول به منزل دعوت کردم با اینکه به جائی نمی رفت فورا دعوت مرا پذیرفت و وقتی به منزل ما آمد می فرمود : که مرا هر کجا دعوت می کنند با قرآن تفئل می زنم اگر آیه مناسبی آمد آن وقت آن دعوت را اجابت می نمایم. برای آمدن به منزل شما با قرآن تفئل زدم این آیه شریفه در اول صفحه آمد ( و حشر لسلیمان جنوده من الجن و الانس و الطیر فهم یوزعون « سوره نمل آیة 17 » ) آن مرحوم این آیة را به فال نیک برای پیشرفت های علمی و معنوی و امکانات مالی من در آینده . آن زمان که هنوز جوان بودم گرفت و به جمعی از علماء که به افتخارایشان آنها را دعوت کرده بودم آنچه بعدا پیش آمد از موفقیت هائی که خدای تعالی عنایت کرده است مثل یک پیشگوئی فوق العاده شفاف بیان می کرد که من هیچگاه آن محبت فوق العاده او را فراموش نمی کنم. آیة الله علامه مغنیه مرد بسیار فعال و بسیار متدین و دائما به فکر نشر حقایق اسلام و بالاخص اسلام واقعی یعنی مذهب مقدس شیعه بود. خدا او را رحمت کند و با موالیانش محشورش نماید

 

 16 / 2 / 1426

 7 / 1 / 1384

 27 / 3 / 2005

 

درباره زندگی خودم 

 

 

« با مرحوم آیة الله حاج میرزا باقر حکمت نیا »

 

بسمه تعالی ............. یکی از دوستان اهل معنی که بوسیله مرحوم حاج ملاآقا جان با او آشنا شدم مرحوم آیة الله حکمت نیا بود. او مردی اهل معنی ، مربی ، استاد و بسیار دانشمند بود. خود را آنچنان تزکیه کرده بود که هرکس با او چند دقیقه ای می نشست صفات حسنه را از او مشاهده می کرد و در او رذیله ای نمی دید. یادم هست در آخرین روزی که او را دیدم و بعد از آن وفات کرد. وقتی حالشان را پرسیدم فرمودند بسیار خوبم. مهمانان مختلفی برایم می آیند. از آنها پذیرائی می کنم و بعد می روند و یا با من می مانند قدمشان به هر حال مبارک است. من اول متوجه نشدم که ایشان منظورشان چیست ولی بعدا که توضیح می دادند فهمیدم منظورشان امراض و دردهای مختلف بدنی است که به سراغشان می آیند و آنچنان خود را شاکر و با استقامت نشان می داد که ما تعجب می کردیم. معظم له در آن وقتی که من تازه به مرحوم حاج ملاآقاجان برخورد کرده بودم او از علماء اخلاق و دارای تزکیه نفس بود. حاج ملاآقاجان از او مدح می کرد و او را بهترین شاگرد خود معرفی می نمود. آیة الله حکمت نیا. شاگردان خوبی تربیت کرد و در آخر با سکته قلبی از دار دنیا رفت و او را در صحن مطهر حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام دفن کردند. یادش فراموش نشدنی است و علم و حکمتش باقی است و سخنانش در راه کمالات باقی ماندنی است . خدا او را رحمت کند و با موالیانش محشورش نماید .

 

  17 / 2 / 1426

 8 / 1 / 1384

 28 / 3 / 2005

 

درباره زندگی خودم 

 

 

 

« من در خدمت پدرم و فرزندانم سید محمد علی و سید محمد تقی و سید حسین »

 

بسمه تعالی ............. در سفری سال 1350با پدرم و همسرم و فرزندان پسرم با ماشین پیکان از مشهد به مکه مشرف شدیم. از ایران به ترکیه و از ترکیه به سوریه و از سوریه به اردن و از اردن به حجاز رفتیم. طبعا چند روزی در راه بودیم و دو هفته در مکه و مدینه مشرف بودیم. مسائل مهمی که در این راه برایمان پیش آمد. اول.. چون در ماه بهمن بود از تهران تا ارض روم در ترکیه با برفهای سنگینی روبرو بودیم و با مشکلات مهمی که همه جا محسوس بود. خدای تعالی کمک ما است به سلامت عبور کردیم. دوم.. چون برای تحقیق از مذهب علویها ( اهل حق ) به ترکیه و سوریه رفته بودم. با علماء آنها مانند شیخ عبد الرحمن خیر مذاکره کردم و اطلاعاتی از مذهب آنها بدست آوردم. سوم.. با علماء اهل سنت در ترکیه مانند آقای شیخ حسن خوجه و در سوریه با شیخ احمد کفتارو و در مکه و مدینه با علماء بزرگ آنجا بحث کردم ( که در کتاب شبهای مکه گوشه ای از آن بحث ها را آورده ام ) و در تمام این اماکن مقدسه در خدمت پدرم بودم. ایشان با آنکه مریض بود همه جا با ما همراهی می کرد و در مسجد اموی که قبر حضرت یحیی ابن ذکریا و مقام راس الحسین علیه السلام در آنجا است در خدمت ایشان چنانکه در عکس فوق دیده می شود. بودم. و این عکس را به عنوان یادگار از ایشان در این سخن آورده ام. از راست به چپ پدرم که جلوی ایشان سید حسین ایستاده است. بعد از ایشان سید محمد علی که جلوی او سید محمد تقی ایستاده است و طرف چپ، خودم در سن 36 سالگی ایستاده ام. خدای تعالی پدرم را رحمت کند و بقیه را زیر سایه امام عصر روحی فداه حفظ نماید .