4/3/1426

 24/1/1384

 13/4/2005

 درباره خودم

 

 

آيه الله حاج شيخ حسنعلي مرواريد

 

بسمه تعالي ........مرحوم آيه الله حاج شيخ حسنعلي مرواريد از علماي بزرگ خراسان بودند كه داراي عقائد صحيح و صد در صد پيرو اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام و مخالف تصوف و عرفان اصطلاحي بودند. من تا وقتي در مشهد ساكن بودم با ايشان مانوس بودم و بسيار از معارف ايشان استفاده مي كردم ولي پس از هجرت من از مشهد به قم معظم له تحت تاثير تهمتهايي كه به من بعضي از حسودها مي زدند واقع شدند ولي در جلسه اي با حضور بعضي از افراد بي استدلال رفع آن اتهامات شد و بر معظم له معلوم گرديد كه آن تهمتها صحيح نبوده و دوباره لطف و محبت زيادي به من مي فرمودند . در اواخر عمر معظم له كه نابينا شده بودند مكرر در مجالسي خدمتشان رسيدم و ايشان اظهار لطف زيادي به من مي فرمودند. مرحوم آيه الله مرواريد بسيار زاهد و متقي و داراي كمالات روحي بودند. در سال 1342 كه مرحوم آيه الله امام خميني از زندان به قم برگشته بودند من و ايشان با مرحوم آيه الله حاج شيخ مجتبي قزويني با ماشين شخصي مرحوم آقاي فاطمي به قم رفتيم و معاشرت زيادي در اين سفر با اين دو بزرگوار داشتم . خداي تعالي آنها را رحمت كند و با مواليانشان محشورشان فرمايد.

3/3/1426

 23/1/1384

 12/4/2005

 

درباره زندگي خودم

 

 

آيه الله سيد موسي زرآبادي

 

باسمه تعالي ... يكي از اولياي خدا كه از نظر اعتقادي پيرو اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام بودند مرحوم آيه الله سيد موسي زرآبادي بود معظم له در اعتقادات و در تزكيه نفس مربي خوبي براي شاگردانشان بودند شاگردان معظم له بعضي در اعتقادات صد درصد از اين مرد بزرگ استفاده كرده بودند و بعضي از آنها در معنويت و تزكيه نفس از ايشان بهره برده بودند و بعضي در هر دو علم به كمالاتي نائل شده بودند . يكي از تربيت شدگان ايشان كه در هر دو جهت كاملا تربيت شده بود فرزند بزرگ ايشان مرحوم آيه الله آقاي سيد جليل زرآبادي بود كه من با ايشان خيلي صميمي بودم. مدتي معظم له از طرف مرحوم آيه الله بروجردي در آستانه اشرفيه گيلان سكونت داشتند و من در آنجا چند روزي مهمان ايشان بودم و سپس در قزوين تا آخر عمر زندگي مي كردند و من مكرر در قزوين مهمان ايشان مي شدم و ايشان لطف خاصي به من داشتند و از معظم له كه جامع علوم فقهي و تزكيه نفس و اعتقادي بود خيلي استفاده مي كردم . فرزند ديگر ايشان آقاي سيد خليل زرآبادي بود كه ايشان در رياضت و انزوا و تزكيه نفس فوق العاده بود . مرحوم آيه الله سيد موسي زرآبادي داراي كراماتي بودند كه مرحوم آيه الله شيخ مجتبي قزويني آنها را براي ما نقل مي كردند . مرحوم آيه الله سيد موسي زرآبادي در سال 1294 هجري قمري متولد شده و در سال 1353 هجري قمري از دنيا رفتند . خداي تعالي ايشان را رحمت كند و با مواليانش محشورش نمايد .

 2/3/1426

 22/1/1384

 11/4/2005

 

درباره زندگي خودم

 

 

 

« مرحوم آقاي رجبعلي خياط »

 

بسمه تعالي... . يكي از خوبان كه من او را در جواني ديده بودم مرحوم شيخ رجبعلي خياط بود . او اهل مكاشفه ومتدين ومخالف تصوف ودرويشي بود . يك روز در منزل ايشان در حالي كه پشت چرخ خياطي نشسته بود به ملاقاتشان رفتم وچون اولين دفعه اي بود كه معظم له من را مي ديد ومن در لباس روحانيت بودم به من گفت : هيچ مي داني كه بزرگترين حجاب براي انسان علمي است كه براي خدا تحصيل نشود ، منظورشان همان روايت معروف بود كه فرموده اند : « العلم حجاب اكبر». من به ايشان گفتم اگر تحصيل علم براي خدا باشد چطور؟ فرمود : آنجا ديگر علم حجاب محسوب نمي شود . بعد ازآن مرتبه مكرر ايشان را ملاقات كردم و به من لطف خاصي داشتند . يك روز در منزل مرحوم آقاي حاج سيد رضا رضوي عصر جمعه اي بود كه معظم له روضه داشتند وحديث كساء را مرحوم آية الله حاج شيخ جواد خندق آبادي مي خواند ، آقاي شيخ رجبعلي خياط وارد شدند . بعذ از جلسه بين فضلا بحثي شد كه آيا سند حديث كساء صحيح است يا خير ؟ آية الله خندق آبادي فرمود : تا شما دنبال سند حديث كساء باشيد ما از خواندن اين حديث وتوسل به فاطمه زهرا سلام الله عليها حاجتمان را گرفته ايم . خدا آن دو بزرگواررا رحمت كند وبا مواليانشان محشورشان نمايد .

   

29 / 2 / 1426

 20 / 1 / 1384

 9 / 4 / 2005

 

درباره زندگی خودم 

 

 

 

« مرحوم آیة الله حاج شیخ علی اکبر نهاوندی »

 

بسمه تعالی ............... یکی از علماء بزرگ اهل معنی که بسیار به امام عصر ارواحنا فداه متوسل بود مرحوم آیة الله حاج شیخ علی اکبر نهاوندی بود این بزرگوار کتابی به نام « عبقری الحسان » درباره امام عصر ارواحنافداه نوشته است که بزرگترین و پر مطلب ترین کتابی است که در این خصوص نوشته شده است من جوان بودم که آن مرحوم را می دیدم و شبها قبل از نماز شب به حرم مطهر حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام مشرف می شد و بعد در مسجد گوهرشاد با جمعی از اهل معنی در شبستانی که بنام خود ایشان معروف بود نماز شبش را می خواند و بعد جمعیت زیادی در شبستان نهاوندی جمع می شدند و نماز صبح را با ایشان می خواندند معظم له کتاب های دیگری هم نوشته اند که هر یک به نوبه خود کتاب پر محتوای خوبی است جناب حجة الاسلام و المسلمین سید جواد معلم کتاب « عبقری الحسان » را تلخیص کرده و آن را بنام « برکات حضرت ولی عصر » ارواحنا فداه منتشر نموده اند امید است خدای تعالی به آن مرحوم اجر جزیل مرحمت فرماید .

 

  28 / 2 / 1426

 19 / 1 / 1384

 8 / 4 / 2005

 

درباره زندگی خودم 

 

 

« مرحوم حجة الاسلام و المسلمین آقای حاج سلطان الواعظین صاحب کتاب شبهای پیشاور »

 

بسمه تعالی .............. یکی از دانشمندانی که من در اوائل جوانی بسیار به او بخاطر بحثهایی که با علماء اهل سنت در شهر پیشاور پاکستان داشت و در کتاب شبهای پیشاور مطرح کرده بودارادت داشتم مرحوم آقای حاج سلطان الواعظین شیرازی بود. معظم له کتاب های بسیاری در دفاع از ولایت نوشته است که بسیار پر ارزش است و من با ایشان رفت و آمدی داشتم. یک روز نقل می فرمود که من مرحوم آیة الله امینی صاحب کتاب « الغدیر» را در مسجد الحرام دیدم. به ایشان گفتم : می خواهید به این مردم وهابی مسلک بگویم این شخص صاحب کتاب « الغدیر » است که آبروی رهبران اهل سنت را در کتابش برده و آنها را مفتضح نموده است. مرحوم علامه امینی گفت : من هم می گویم. آن کسی که تمام کتاب « الغدیر » مرا خلاصه کرده و در کتابی به نام کتاب « شبهای پیشاور » در اختیار مردم گذاشته است. ایشان است. مرحوم حاج سلطان الواعظین بسیار مرد شجاع خوش قیافه ای بود و دارای حافظه قویی بود که در آن وقت من تعجب می کردم که چگونه این بزرگوار همه مطالب کتب اهل سنت را با ذکر صفحاتش حفظ است و در موارد ضروری و مباحثه با اهل سنت بیان می کند و آنقدر این مطلب تعجب آور بود که بعضی از افراد حسود باورشان نمی آمد که او توانسته باشد در شهر پیشاور پاکستان با علماء اهل سنت اینگونه بحث کند. ولی اگر کسی با آن مرحوم چند روزی معاشرت می کرد و حافظه قوی او را می دید به او ایمان می آورد. تقوی و تزکیه نفس او از چیزهای بسیار ارزنده او بود. من درآخرین ملاقاتی که با ایشان در منزلشان در تهران داشتم نقل جریان شگفت انگیزی بود که در سوریه برای معظم له اتفاق افتاده بود. من آن قضیه را در کتاب « شبهای مکه » نقل نموده ام. خدا او را با اجدادش محشور کند و او را بیامرزد .