/ 3 / 1426

 29 / 1 / 1384

 18 / 4 / 2005

 

درباره زندگي خودم

  

 

 

اينجانب با مرحوم حجت الاسلام والمسلمين آقاي سيد رضا رضوي لاهيجاني

 

بسمه تعالی .......... در صفحات قبل گفتم. که وقتی وارد قم شد م با مرحوم آقای رضوی هم مباحثه بودم و به درس رسائل و مکاسب مرحوم آیة الله حاج شیخ جواد خندق آبادی که خصوصی برای ما دو نفر درس می فرمود می رفتیم. در سال 1341 که من به مشهد مقدس برگشتم. مرحوم آقای رضوی هم به مشهد آمدند و در کنار قبر مطهر جدِّ بزرگوارشان حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام اقامت کردند و طبق معمول که در قم انجام می دادند. مجلس روضه ای در منزل داشتند و حدیث کساء را مرحوم آقای حاجی واله میخواند و جمعی ازاهل محبت به اهل بیت عصمت و طهارت در آنجا جمع می شدند. مرحوم آقای رضوی با این توسلات به مقام رفیعی از معنویات رسیده بود. حتی گاهی نقل می کرد که من وقتی مشغول صلوات بر محمد آل محمد علیهم السلام بودم. ناگهان مشاهده کردم حجاب های ملکی از جلوی چشمم کناری رفت حتی سقف اتاق برداشته شده بود و آسمان و ملکوت عالم را می دیدم. ایشان بوسیله همان توسلات به اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام تزکیه نفس شده بود و به کمالات معنوی خوبی رسیده بود. معظم له اهل لاهیجان بود و پدر بزرگوارشان در آنجا سکونت داشتند و مجالس عزاداری و تبلیغات دینی در ماه محرم و صفر برگذار می کردند. مجلس آن بزرگوار، که او هم از برجسته گان علماء اهل معنی بود بسیار پر معنویت و با صفا بود. در سفری که با آیة الله خامنه ای دام ظله و بعضی از دوستان به لاهیجان داشتیم. در مجلس ایشان شرکت کردیم و از معنویت آن مجلس استفاده بردیم. معظم له در مشهد با ما رفت و آمدی داشتند و عکس فوق در منزل ییلاقی ما در طرقبه مشهد مقدس برداشته شده و به یاد ایشان این سخن را گذاشته ایم خدا ایشان را رحمت کند واو را با اجداد بزرگوارش محشورش نماید.

8 / 3 / 1426

 28 / 1 / 1384

 17 / 4 / 2005

 

درباره خودم

 

 

 

« در محضر استاد بزرگوار حضرت آیة الله حاج سید کاظم شریعتمدار »

 

بسمه تعالي ............. من در قم از درسهاي پر فيض خارج فقه حضرت آية الله شريعتمدار خيلي استفاده کردم و چون بعد از انقلاب اسلامي ايران علاقه زيادي به مسائل سياسي نداشتم در اين امور از قبيل تشکيل حزب خلق مسلمان و مسائل ديگر سياسي با معظم له ارتباط کاملي نداشتم ولي در عين حال معظم له را مجسمه اخلاق و انسانيت و استاد بزرگ در فقه و اصول و دقيق در مسائل فقهي و اعتقادي و متخصص در علم اخلاق و اجتماعي و داراي شرح صدر کامل و باگذشت و انعطاف پذير که مثل او را بي نظير و يا کم نظير ديده ام. مرحوم آية الله شريعتمدار اگرچه مورد کم لطفي انقلاب و انقلابيون واقع شد ولي آن مقداري که من اطلاع دارم وجود پر قيمت و بي آزاري بود و در همه حال و همه جا نمي خواست خوني از دماغي ريخته شود. به هر حال در دنيا و آخرت اينجانب خود را مديون الطاف اين بزرگوار مي دانم. در سال 1346 که براي اولين بار به سفر حج واجب مشرف شده بودم. معظم له هم مشرف بودند و بهره هاي علمي خوبي از ايشان مي بردم. ايشان در آن سال به پادشاه سعودي براي تعمير و ساختمان قبور ائمه بقيع عليهم السلام پيشنهاداتي دادند که هيچ يک قبول نشد و در آخر فرمودند که ما با خرج خود تمام قبرستان بقيع را با سنگ مرمر سنگ فرش مي کنيم و سنگ هائي پرقيمت روي قبور ائمه عليهم السلام مي گذاريم و بدون سقف قبور ائمه بقيع عليهم السلام را از اين صورت در مي آوريم اگر چه اين نظريه قبول شد و اشکالي از نظر مذهب وهابيت در انجام اين عمل وجود نداشت ولي چون از سوي ساير پادشاهان سعودي اجازه داده نشد. اين پيشنهاد بدست فراموشي سپرده شد و تا بحال به همان وضع تاسف بار باقي مانده است. مرحوم آية الله شريعتمداري بعد از آن سفر حج مرا به عنوان مدير بعثه خود به حج فرستادند و توانستم چند نفر از علماء اهل سنت را مستبصر کنم خدا ايشان را رحمت کند و با مواليانشان محشورشان نمايد.

 

7/ 3 / 1426

 27 / 1 / 1384

 16 / 4 / 2005

 

درباره زندگي خودم

 

 

 

‌‹‹مرحوم آية الله آقاي ميرزاهاشم آملي››

 

بسمه تعالي ... مرحوم آية الله آقاي ميرزاهاشم آملي يكي از علماي بزرگي بود، صاحب رساله وجمعي از ايشان تقليد مي كردند . معظم له در نجف سكونت داشتند . من ومرحوم شهيد هاشمي نژاد كه در سال 334 به نجف مشرف بوديم مورد لطف ايشان واقع شده بوديم وحتي كمك هاي علمي وراهنماييهاي كاملي براي اقامت در نجف به من ومرحوم شهيد هاشمي نژاد مي فرمودند . ما با راهنماييهاي ايشان منزلي در خيابان طوسي گرفتيم وبه درس معظم له هم مي رفتيم . ايشان بعد ها به حوزه قم تشريف بردند ودر آنجا مدرسه اي براي طلاب علوم دينيه بنا كردند . آيت الله آملي از علماء بزرگ داراي اعتقادات صحيح وبا متصوفه سخت مخالف بودند . تربيت شدگان اين عالم بزرگ هم از علما ومدرسين حوزه هاي نجف وقم هستند . خدا ايشان را رحمت كند وبا مواليانشان محشورشان نمايد .

 

 

6 / 3 / 1426

 26 / 1 / 1384

 15 / 4 / 2005

 

درباره زندگی خودم 

 

 

 

« اینجانب در سن 30 سالگی »

 

بسمه تعالی .............. من در سال های 1344 و 1345 برایم مسائل بسیاری یا در شرف انجام بود و یا انجام شده بود. و چون 3 سال از تاسیس کانون بحث و انتقاد دینی در مشهد گذشته بود و کم کم دشمنان بخصوص آنهائی که با موفقیت علمی و دینی جوانان موافق نبودند و یا غیر مسلمان بودند. متوجه هدف کانون بحث و انتقاد دینی گردیدند و می خواستند به هر نحوی که ممکن است آن تشکیلات را از بین ببرند و با جنگ سرد و تبلیغات و شایعات و حاضر شدن در جلسات و طرح مسائل مشکل و پیچیده علمی با ما مشغول مبارزه شدند. در مقابل کانون بحث و انتقاد دینی که آن وقت ها در خیابان شاهرضا نو ( آزادی ) واقع شده بود. بیمارستان آمریکائی ها که در حقیقت مرکز تبلیغات مسحیت بود قرار گرفته بود و آنها هم آزادانه با ما مبارزه می کردند از همه بدتر سیاست رژیم شاهی بود که نمی خواست جوان ها مشکلات دینیشان رفع شود تا به مسائل سیاسی و آزادی و استقلا ل فکر نکنند. بخصوص که ما معتقد بودیم که دین ما عین سیاست ما است و دین از سیاست جدا نیست. لذا مامورین مخفی رژیم سوالاتی را مطرح می کردند که ما را به مسائل سیاسی و مخالفت با رژیم بکشانند تا بهانه ای داشته باشند که کانون بحث و انتقاد دینی را تعطیل کنند و از طرف دیگر چون من در حوزه دروس سطوح عا لیه را برای طلاب جوان می گفتم و در آنجا نیز سخن از روشن فکری طلاب بود و جمعی از تحصیل کرده های دانشگاهی را مُعمم کرده بودم. رژیم شاهی سخت با شخص من دشمنی پیدا کرده بود ( چنانکه در کتاب مجموعه آثار یاران امام به روایت اسناد ساواک درباره اینجانب این مطلب به وضوح نقل شده است ) و من هم می خواستم سوژه ای بدست آنها ندهم تا مبادی همه کارهای ما را تعطیل کنند ولی در عین حال با مسولیتی که به من محول شده بود از شخصیت هائی مانند مرحوم آیة الله شهید دکتر بهشتی ، مرحوم شهید باهنر و مرحوم شهید هاشمی نژاد و افرادی از این قبیل دعوت می کردم تا مسائل را آنها مطرح کنند و جوان های عزیز ما را روشن نمایند. به هر حال این سالها که از طرفی دشمنان هجوم آورده بودند و رژیم محمد رضای پهلوی قدرت پیدا کرده بود و سازمان امنیت ایران را تشکیل داده بود و هر چند روز یکبار مرا به ساواک می خواستند و لازم بود با یک فکر و هوش دقیقی اعتراضات آنها را در سخنان گویندگان و مطالبی که خودم مطرح می کردم و مخالف سیاست آنها بود جوابگو باشم و با اذیت های آنها از خود شرح صدر نشان بدهم و کوشش کنم که رشته فعالیت های اسلامی و روشن گرائی را از دست ندهم و بحمدالله با لطف حضرت بقیة الله روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء موفقیت خوبی بدست آوردم و حتی جمع زیادی از مسئولین و دانشمندان و خدمتگذاران به انقلاب اسلامی ایران از همان جوان های دوران فعالیت کانون بحث و انتقاد دینی مشهد بودند .

 

  5 / 3 / 1426

 25 / 1 / 1384

 14 / 4 / 2005

 

درباره زندگی خودم 

 

 

 

« مرحوم آیة الله حاج میرزا جواد آقای تهرانی »

 

بسمه تعالی ............. مرحوم آیة الله آقای حاج میرزا جواد آقای تهرانی. یکی از اولیاء خدا و اهل تزکیه نفس و استاد اخلاق و جامع معقول و منقول و مجتهد در فقه و اصول که همه مردم مشهد به پاکی و علم و دانش و فقاهت این بزرگوار اذعان داشتند. وقتی که من و مرحوم شهید هاشمی نژاد برای اقامت بعد از پایان تحصیلاتمان در قم وارد مشهد شدیم. مورد لطف معظم له قرار گرفتیم. ایشان جلسات « کانون بحث و انتقاد دینی » که هنوز این اسم برای آن رسمی نشده بود در منزلشان تشکیل می دادند و ما پاسخ به سوالات جوانان را می گفتیم ولی پس از یکی دو سال که از تشکیل این جلسات گذشت و اجتماع جوانان بیشتر شد و منزل معظم له گنجایش آن جلسات را نداشت. با تامین بودجه آن تشکیل جلسات از ناحیه ایشان و رسما بنام کانون بحث و انتقاد دینی محلی را در خیابان آزادی ( شاهرضا نو سابق ) اجاره کردیم و جلسات که گاهی با حضور معظم له تشکیل می شد در آنجا مستقر گردید. معظم له تا اول انقلاب اسلامی ایران بیشتر مخارج جلسات کانون بحث و انتقاد دینی را به من به عنوان مسئول و موسس می دادند و از محبت ها و تشویق های ایشان دائما برخوردار بودیم و حتی پس از آنکه در اول انقلاب اسلامی ایران کانون بحث و انتقاد دینی توسعه زیادی یافت و ساختمانی در میدان صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه ( گوهرشاد سابق ) تهیه شد معظم له بخاطر دوری راه مرتب حضور نمی یافتند ولی گاهگاهی تشریف می آوردند و کمک های مادی و معنوی به ما می فرمودند. معظم له بسیار معتقد به انقلاب و ولایت فقیه بودند و به ما توصیه می کردند که به این دو مسئله توجه کاملی داشته باشید. شاگردان ایشان در مشهد امروز از علما و برجسته گان حوزه علمیه مشهد هستند و اعتقادات صحیح شان را از ایشان یاد گرفته اند و انشا الله در احتیاطات و نزدیک نشدن به شبهات هم از ایشان پیروی کنیم تا مایه زینت ایشان باشیم. خدایتعالی ایشان را رحمت کند و ما را مایه سرافرازی ایشان در آخرت قرار دهد .