14 / 3 / 1426

 3 / 2 / 1384

 23 / 4 / 2005

 

درباره زندگی خودم 

 

 

 

« اینجانب با مرحوم حجة الاسلام و المسلمین آقای سید کاظم احدی در منزلشان در شهر رشت »

 

بسمه تعالی ............. یکی از علماء اهل معنی که از شاگردان مرحوم آیة الله الهیان و مرحوم آیة الله زرآبادی بود و در شهر رشت در مسجد چهار برادران نماز می خواندند. مرحوم حجة الاسلام آقای سید کاظم احدی بود. معظم له دارای کراماتی بودند و توجه عجیبی به اهل بیت عصمت و طهارت داشتند. من بخاطر آنکه با فرزند روحانی ایشان که خدا رحمتش کند آقای سید علی اصغر احدی دوستی کاملی داشتم و تقریبا ما با هم ،هم سن و سال بودیم. با معظم له طبعا رفت و آمد صمیمانه ای پیدا کرده بودیم. یکسال حدود ده روز من با آیة الله خامنه ای دام ظله. مهمان ایشان بودیم و جریانی را برای ما نقل می کردند تا ما به تحصیل علوم غریبه نپردازیم و آن قضیه این بود « که ایشان می فرمود : من در علم رمل استادم و اطلاع کافی از این علم دارم. یکروز خواستم ببینم که چه روزی خواهم مرد و اجل من چه وقت می رسد. رمل انداختم رمل جواب داد که فلان شب خواهی مرد من با اینکه سالم بودم. یکی از دوستان را به خانه دعوت کردم و جریان را به او گفتم و خودم در آن شب مشغول خواندن قرآن شدم و آن دوستم در اطاق مجاور نشسته بود ناگهان صدای شیون و گریه از خانه همسایه شنیدم که می آمد. اسم آن همسایه هم کاظم بود من دیدم دوستی را که به منزل دعوت کرده بودم خوابش برده. بالای سر او رفتم که بیدارش کنم با هراسان از خواب پرید و ترسید . نزدیک بود سکته کند و بدنش می لرزید خیال کرد که من مرده ام و بالای سر او آمده ام به او گفتم حضرت عزرائیل تا همسایگی ما آمده است. دوباره وقتی به رمل مراجعه کردم دیدم من اجل همسایه را از علم رمل دریافته کرده بودم و من اشتباه کرده ام » لذا به شما توصیه می کنم که در این مسائل و در علوم غریبه وارد نشوید. زیرا مختصر اشتباهی انسان را دچار مشکلاتی می کند. خدا او را رحمت کند او دارای اکثر علوم غریبه بود ولی بعد از این جریان دیگر از آنها استفاده نمی کرد .

13 / 3 / 1426

 2 / 2 / 1384

 22 / 4 / 2005

 

درباره زندگي خودم 

 

 

 

« اینجانب با مرحوم حجة الاسلام آقای سید محمد علی وزیری »

 

بسمه تعالی ........... یکی از علماء یزد. مرحوم حجة الاسلام آقای حاج سید محمد علی وزیری موسس کتابخانه وزیری بود که با اینجانب صمیمیت فوق العاده ای داشت. وقتی به مشهد مقدس مشرف می شد غالبا در کانون یا در منزل از ایشان پذیرائی می کردیم و من هم یک مرتبه در زمان حیات ایشان به یزد رفته بودم و با جمعی از رفقا در منزل ایشان پذیرائی می شدیم. معظم له عشق و علاقه عجیبی به جمع آوری کتب خطی و تاسیس کتابخانه عظیمی که موفق هم شد داشت. ایشان نقل می کرد که مدتها بود در پی کتاب خطی که نامش را شنیده بودم ولی آنرا پیدا نمی کردم بودم. تا یک روز در حمام دلاک محاسن مرا حناء بسته بود و من خوابیده بودم تا حناء رنگ بیندازد و چون بیکار بودم با خودم گفتم که از این کاغذی که در آن عطار حناء ریخته و پهلوی من دلاک آنرا انداخته خوب است مطالعه کنم شاید استفاده ای نمایم وقتیکه به آن ورقه نگاه کردم دیدم این کاغذ صفحه اول همان کتاب نفیسی است که من سالها دنبال آن می گشتم. با شتاب زدگی عجیبی از حمام بیرون آمدم و فورا خودم را به مغازه عطار رساندم تا مبادا اوراق دیگرش را به مردم بدهد ولی خوشبختانه او هنوز سایر اوراق آن کتاب را نکنده بود. من کتاب را از او خریدم و الان این کتاب جزء کتب نفیس کتابخانه وزیری است. یکروز مرحوم آقای وزیری به من گفت من نمی دانم چه کنم که این کتابخانه بعد از من محفوظ بماند. جمعی از علماء که در مجلس حاضر بودند هرکدام نظریه ای دادند که مقبول ایشان واقع نشد ولی من با آنکه از همه جوانتر بودم. گفتم: خوب است که شما کتابخانه وزیری یزد را شعبه ای از کتابخانه آستان قدس رضوی قرار دهید. بهتر محفوظ می ماند و وابستگی آن هم خوب است. ایشان پذیرفت و آنرا قبل از انقلاب اسلامی ایران به کتابخانه آستان قدس رضوی اهداء نمود .

  12 / 3 / 1426

 1 / 2 / 1384

 21 / 4 / 2005

 

درباره زندگي خودم 

 

 

 

« اینجانب با مرحوم حجة الاسلام مدرس افغانی »

 

بسمه تعالی ............ مرحوم حجة الاسلام مدرس افغانی مرد ادیب و دانشمندی بود. که در مدت عمر به تدریس ادبیات عرب مشغول بود و طلاب جوان را درس می داد. مرد مهذب و پاکی بود و گاه گاهی نزد من می آمد و با او مانوس بودیم. اگرچه نزد همه. او محترم بود و من به او علاقه داشتم اما خدا رحمتش کند. از نظر وضع مالی مختصری در فشار بود . به طور کلی بعضی از علوم طبعا موجب وسعت در مال و رزق واسع می شود و بعضی از علوم انسان را به تنگ دستی می کشاند. از علومی که فقرآور است. فرو رفتن در علم ادبیات است. زیرا به طور کلی ادبیات غرور آور است و انسان را به تکبر و خود خواهی می کشاند. یادم هست که یکی از ادباء می گفت: من پای منبری نشسته بودم منبری یک جمله عربی را در اول منبرش غلط خواند و من چون ادیب بودم با خودم تا آخر منبرش می گفتم که وقتی منبرش تمام شد به او تذکر می دهم و بر همین اساس و تفکر مطالب عالیه ای که او در منبر مطرح کرده بود درست نفهمیدم و من بسیار طالب فهمیدن آن مطالبی که به طور اجمال از او شنیدم بودم و لذا بعد از منبرش به او با غروری تذکر دادم که این جمله را اشتباه فرموده اید. منبری که مرد دانشمند حکیمی بود گفت: فرمایش شما صحیح است ولی این اشتباه من آنقدر اهمیت نداشت که شما مطالب ابتکاری مرا ندیده بگیرید و استفاده نکنید . من آنجا فهمیدم که ادبیات غرور آفرین و محبوبیتی برای انسان به وجود نمی آورد ولی به عکس علم فقه و اصول علم تزکیه نفس علم اعتقادات غرور را از بین می برد. محبوبیت می آورد و انسان را نزد خدا و خلق عزیز می کند. ( منظور فرو رفتن و تخصص در این علوم است و الا به حد معمول علم ادبیات لازم است و باید انسان آن را برای فهم مطالب علمی بداند ) به هر حال خدا مرحوم مدرس افغانی را رحمت کند و با موالیانش محشورش نماید .

 

11 / 3 / 1426

 31 / 1 / 1384

 20 / 4 / 2005

 

درباره زندگی خودم

 

 

 

« اینجانب با حضرت آیة الله آقای میر شاه ولد ملایری »

 

بسمه تعالی ........... حضرت آیة الله آقای میرشاه ولد ملایری که از علماء برجسته ملایر هستند و دارای اخلاق حمیده و علم و دانش اند و من در سال 1345 با ایشان آشنا شدم و ایشان در مشهد مقدس به کانون بحث وانتقاد دینی تشریف آوردند و من در ملایر با معظم له ملاقات داشتم و مرحوم آیة الله محسنی ملایری را هم در آنجا زیارت کردم که به استخاره خاص معروف بودند و من از معنویت اینها استفاده می کردم و آنها مردان علم و دانش در علوم و معارف شیعه بودند. اگرچه بعضی از افراد قدر این عزیزان را نمی دانستند ولی زندگی به همین دنیا تمام نمی شود و ما معتقدیم. هر که از شیعیان علی بن ابی طالب علیه السلام از دنیا می رود اگر تزکیه نفس کرده باشد از اولیاء خدا است و در بهشت برزخی زندگی می کند و بعد از قیامت هم در بهشت خُلد تا ابد باقی خواهد ماند و اگر تزکیه نفس نکرده باشد پس از مردن چشم باز می کند و قیامت را مشاهده می نماید و او را اهل اعراف زیر نظر می گیرند تا تزکیه نفس کند و به بهشت خُلد برود و اگر جزء معاندین و غیر معتقدین به مذهب واقعی اسلام باشد او تا قیامت معذب است و بعد از آن هم به جهنم می رود. به هر حال من تا می توانستم در جوانی با خوبان آشنا می شدم و از آنها استفاده های اخلاقی و علمی و معنوی می نمودم. خدا آنهائی را که از دنیا رفته اند رحمت کند و آنهائی را که در دنیا هستند زیر سایه حضرت بقیة الله ارواحنا فداه حفظ فرماید .

 

10 / 3 / 1426

 30 / 1 / 1384

 19 / 4 / 2005

 

درباره زندگي خودم 

 

 

 

« در دفتر کانون بحث و انتقاد دینی با حضور شهید هاشمی نژاد و آقای شیخ مجتی بروجردی »

 

بسمه تعالی ............. در سال 1345 که مسجد صاحب الزمان علیه السلام را ساختیم و آیة الله میلانی و آیة الله قمی دستور دادند که من خودم در آن مسجد نماز بخوانم. زیرا آن مسجد در محله بهائیها واقع شده بود و کسی دیگری که اهل بحث و مناظره باشد نبود. به خودم دستور دادند که در آنجا با اینکه من در مسجد دیگری در خیابان آخوند خراسانی مشهد نماز می خواندم. نماز بخوانم. لذا روز عید فطر همان سال آن مسجد را افتتاح کردیم و نماز عید را با جمعیت انبوهی که حتی میدان جلوی مسجد هم پر از جمعیت شده بود برگذار گردید و در قسمت فوقانی مسجد که جای نسبتا خوبی برای تشکیل جلسات کانون بحث و انتقاد دینی بود با مبل و صندلی از مستمعین استقبال نمودیم و کانون بحث وانتقاد دینی را از خیابان آزادی به آنجا منتقل کردیم و هر هفته جلسه عمومی روزهای جمعه تشکیل می شد و پاسخ سوالات داده می شد و سایر ایام جلسات خصوصی به عنوان درس اعتقادات و بحث و انتقاد و حتی درسهای علمی برگزار می گردید و این برنامه تا سال 1352 در آن محل ادامه داشت و شخصیتهای علمی مانند آیة الله مکارم شیرازی ، آیة الله سبحانی ، آیة الله دکتر بهشتی ، آیة الله سیدان و جمع زیادی از دانشمندان مختلف ایران و کشور های اسلامی در آن محل حضور می یافتند و سخنرانی های علمی و پاسخ به سوالات را عهده دار بودند ولی آنکه دائم در آنجا به پاسخ سوالات و درسهای اعتقادی و روشنگری افکار جوانان می پرداخت. من و مرحوم شهید هاشمی نژاد بودیم. به هر حال اگرچه هشتاد در صد فعالیت ما در رژیم شاهی دفع مانع بود ولی همان بیست درصد که کاری انجام می شد خیلی برای نسل جوان مفید بود. زیرا ما بخوبی دریافته بودیم که اگر عقده های جوانان حل شود و راه و روش زندگی را بفهمند و عقائدشان را محکم کنند و مشکلاتشان حل شود. دست به جنایت و فساد نمی زنند. لذا به کارمان ادامه دادیم و بسیار از خدماتمان خرسند بودیم. امیدواریم بازهم بتوانیم از این راه خدمتگذار جامعه دینیمان باشیم .