فضائل ذريّه‏ى فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام

 

در تاريخ 20 / 1 / 56 در مسجد بزرگ اموى كه در وسط شهر شام واقع شده است، در حدود يك ساعت به ظهر كنار قبر مطهّر حضرت يحيى بن زكريّا عليه‏السلام نشسته بودم كه يك جوان عرب سنّى نزد من آمد و گفت: سؤالى دارم.

گفتم: بپرسيد.

گفت: از آيه‏ى: «اِنَّ اَكْرَمَكُمْ عِنْدَاللّهِ اَتْقيكُمْ» (گراميترين شما در نزد خدا باتقوى‏ترين شما است) استفاده مى‏شود كه اسلام كليّه‏ى امتيازات را الغاء كرده و فقط تقوى را مايه‏ى امتياز قرار داده است.

گفتم: پس تمام امتيازات را الغاء نكرده و بلكه امتياز تقوى را اثبات كرده است.

در اين بين دو نفر از علماى اهل سنّت نزديك ما آمدند و آنها هم در بحث ما شركت نمودند.

بعدها معلوم شد كه يكى از آنها اسمش «وليد بن محمّد» و ديگرى اسمش «حافظ بن عمر» است.

«وليد» كه مردى جا افتاده و نسبتا داراى فضل و علم، بخصوص در تحليل روايات صحيح بخارى بود، اجازه گرفت كه در گفتگوى ما شركت كند.

من گفتم: مانعى ندارد؛ و رو به آن جوان كردم و گفتم: چرا شما در گوشه‏ى مسجد اموى مقام و محلّى را به عنوان مشهد رأس الحسين ساخته‏ايد و از آن احترام مى‏كنيد؟

گفت: حضرت حسين عليه‏السلام از مجاهدين راه اسلام بوده و خداى تعالى براى او فضيلت قائل شده و ما هم او را احترام مى‏كنيم و چون احتمال دارد سر مقدّس آن حضرت اينجا دفن شده باشد، اين بقعه و مقام را براى او ساخته‏ايم.

گفتم: پروردگار متعال هم در قرآن عمل شما را تأييد فرموده و مى‏گويد:

«فَضَّلَ اللّهُ الْمُجاهِدينَ عَلَى الْقاعِدينَ اَجْرًا عَظيمًا».

خدا مردان مجاهد را بر خانه‏نشينان و تن‏پروران برترى داده است.

بنابراين، امتياز دوّم هم جهاد است كه خداى تعالى در قرآن به صراحت از آن ياد كرده است.

«وليد» گفت: امتيازات ديگرى هم در قرآن براى بعضى از افراد بشر وجود دارد.

من سخنش را قطع كردم و گفتم: بعضى گمان كرده‏اند كه اسلام به طوركلّى امتيازات را الغاء كرده ولى بايد بگوئيم كه اسلام براى الغاى امتيازات بى‏واقعيّت و اعتبارى و ساخته‏ى دست استعمارگران آمده تا افرادى را كه در عالم عزيز بى‏جهتند سركوب كند و نگذارد هر كه زر و زورش بيشتر است بر مردم مسلّط‏تر گردد. ولى در مقابل، امتيازات واقعى و حقيقى را تأييد كرده و بلكه مثل امتياز تقوى و علم و جهاد را از پر ارزش‏ترين صفات انسانى شمرده است.

ما در آيات قرآن مى‏خوانيم:

«هَلْ يَسْتَوِى الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذينَ لايَعْلَمُونَ».

آيا دانا با نادان مساوى است؟

آيا بينا و نابينا مساوى است؟

آيا مرد مجاهد با يك فرد تن‏پرور و خانه‏نشين مساوى است؟!

آيا مى‏توان امتياز يك فرد مجاهد و پاكدامن و دانشمند را كه تمام وجودش وقف خدمت به مردم است بر ديگران منكر شد؟!

آيا ممكن است شخصى را كه تمام صفات انسانى در وجودش به حدّ كمال رسيده با كسى كه خدا درباره‏اش فرموده است: «اينها از حيوانات هم بدترند»، مساوى دانست؟

اگر فردى به خاطر خدا به مردم محبّت كند و آنها را از بدبختى و هلاكت حتمى نجات دهد، مورد محبّت و اكرام مردم واقع نمى‏شود؟

آيا مردم از او تشكّر نمى‏كنند و براى او امتياز قائل نيستند؟

«وليد» و «حافظ» گفتند: مطلب كاملاً صحيح است و جاى ترديد نيست.

 

من گفتم: بنابراين بعضى از امتيازات، ثابت است و بايد وجود داشته باشد، والاّ ارزشها ناديده گرفته مى‏شود و اگر در جامعه‏اى امتياز براى مردان پاك و دانشمند و مجاهد و غيره منظور نشود، آن جامعه موفقيّت و پيشرفت خوبى نخواهد داشت.

«وليد» گفت: آيا براى بعضى از نژادهاى بشرى، اسلام امتيازى قائل شده است يا خير؟

گفتم: نژادها بر دو قسمند:

 

قسم اوّل:

 

نژادهائى كه از نظر جسمى تفاوتى با يكديگر دارند مثل سياه و سرخ و سفيد و يا تفاوتهاى ديگر كه مربوط به خلقت است و خداى تعالى در اين خصوص مى‏فرمايد:

«اِنّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ اُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوبًا وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا».

ما شما را از زن و مردى خلق كرديم و شعبه شعبه و دسته دسته قرارتان داديم تا يكديگر را بشناسيد.

كه در حقيقت، نژادهاى مختلف و رنگها و حتّى شكلها و قيافه‏ها تنها براى اين است كه شناخته شوند و با يكديگر تفاوت داشته باشند.

 

قسم دوّم:

 

نژادهاى اصيلى كه داراى امتيازات معنوى هستند. مثلاً اگر يك سلسله‏ى نسبى همه از علماء و دانشمندان باشند و يا همه از مجاهدين و سلحشوران باشند و يا اگر همه از پاكان و مؤمنين و موحّدين باشند، مسلّما آنها داراى امتياز اصيلى هستند.

و يا نژادى به خاطر آنكه انتسابى به اهل تقوى و علم و مجاهدين اسلام دارند، داراى امتيازند و اين قسم از امتياز نيز مورد تأييد اسلام است.

مثلاً اسلام براى نژاد سادات و ذريّه‏ى حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام به دو جهت امتياز قائل شده است:

اوّل:

آنكه اين سلسله از نسب، از حضرت آدم عليه‏السلام تا حضرت رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله همه انبياء و رسولان و پاكان بوده‏اند. زيرا در زيارتها خطاب به ائمّه‏ى اطهار عليهم‏السلام مى‏خوانيم كه:

شهادت مى‏دهم تو در صلبهاى پاك و شامخ بوده‏اى، مثل آنكه در زيارت وارث خطاب به حضرت سيّدالشّهداء حسين بن على عليه‏السلام مى‏خوانيم: «اشهد انّك كنت نورا فى الاصلاب الشّامخة و الارحام المطهّره».

و از زمان حضرت رسول اكرم و على بن ابيطالب عليهماالسلام تا اين زمان اين نژاد، همه مسلمان و موحّد و اكثرا حتّى داراى مذهب حقّه بوده‏اند.

سادات اكثرا در هر زمان عليه طاغوتهاى زمان خود قيام مى‏كرده و هميشه ظالمان و ستمگران را در وحشت و اضطراب قرار مى‏داده و تا حدّى آنها را كنترل مى‏كرده و بهترين نمونه‏هاى مجاهدين واقعى اسلام بوده‏اند.

ترديدى نيست كه اگر يك فرد به خاطر جهاد و تقوى و شناخت و علمش بر سايرين فضيلت داشته باشد، به طريق اولى نسلى و نژادى هم اگر داراى اين خصوصيّات باشد، بر ساير نژادها مزيّت و امتياز خواهد داشت.

در قرآن مجيد به خاطر آنكه بنى اسرائيل از نژاد انبياء بوده‏اند، با همه‏ى اعمال زشتشان خدا آنها را بر ديگران برترى داده است و براى آنها امتياز قائل شده است. چنانكه آيات زير بر اين مطلب كاملاً گواهى مى‏دهد.

«وَ جاوَزْنا بِبَنى‏اِسْرائيلَ الْبَحْرَ فَاَتَوْا عَلى قَوْمٍ يَعْكُفُونَ عَلى اَصْنامٍ لَهُمْ قالُوا يا مُوسَى اجْعَلْ لَنا اِلهًا كَما لَهُمْ الِهَةٌ قالَ اِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ * اِنَّ هؤُلاءِ مُتَبَّرٌ ما هُمْ فيهِ وَ باطِلٌ ما كانُوا يَعْمَلُونَ * قالَ اَغَيْرَ اللّهِ اَبْغيكُمْ اِلهًا وَ هُوَ فَضَّلَكُمْ عَلَى الْعالَمينَ»

«وَ لَقَدْ اتَيْنا بَنى‏اِسْرائيلَ الْكِتابَ وَ الْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلَى الْعالَمينَ»

«يا بَنى اِسْرائيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِىَ الَّتى اَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَ اَنّى فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعالَمينَ»

كه در تمام اين آيات، خداى تعالى تصريح كرده كه آنها را بر تمام مردم زمان خودشان فضيلت داده است.

بنابراين بنى‏اسرائيل بخاطر انتسابشان به انبياء عليهم‏السلام داراى فضيلت شده‏اند همچنين سادات به خاطر انتسابشان به انبياء و ائمّه اطهار عليهم‏السلام داراى فضيلت‏اند.

دوّم:

آنكه نژاد سادات به خاطر انتسابشان به پيغمبر اكرم و حضرت على بن ابيطالب و حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهم‏السلام برترى و فضيلت دارند.

وليد گفت: آيا اين هم جزء امتيازاتى است كه اسلام بر آن صحّه گذاشته است؟

گفتم: به دلائل فطرى و نقلى، اين امتياز هم از امتيازات واقعى و اصيل اسلامى است.

براى توضيح به اين سرگذشت توجّه كنيد:

در مشهد مقدّس دوستى داشتم كه مى‏گفت: در خردسالى پدر و مادرم را از دست دادم. ما فقير بوديم و در يكى از دهات اطراف مشهد زندگى مى‏كرديم. پس از فوت آنها فقر و تنگدستى بيشترى به ما فشار آورد كه باعث شد من از ده‏مان فرار كنم و به شهر بيايم. از حُسن اتّفاق، در مشهد يكى از تجّار محترم مرا تحت تكفّل خود گرفت و بهتر از پدر به من رسيدگى مى‏كرد، تا آنكه وسائل ازدواج مرا فراهم نمود و خانه‏اى براى من خريد و سرمايه‏اى به من داد و من توانستم مشغول تجارت شوم و خلاصه تمام ثروت و هستى‏ام مرهون محبّتهاى او بود.

او فوت كرد ــ خدا رحمتش كند ــ پسرى داشت كه پس از مرگ پدر اموالش را از بين برد و مدّتى هم ديده نمى‏شد. من سالها بود در جستجوى او بودم از او خبرى نداشتم. يك روز جوان فقيرى را ديدم، بدون آنكه با او آشنا باشم روى حسّ نوعدوستى او را به منزل آوردم و به او غذا دادم و مقدارى هم پول در اختيارش گذاشتم و رفت.

پسرم كه اين جريان را ديد خوشحال بود كه من به يك جوان فقير كمك خوبى كرده‏ام.

تقريبا دو روز بعد در كنار خيابان جوان ديگرى گدائى مى‏كرد. من و پسرم از آنجا عبور مى‏كرديم، ابتدا او را نشناختم و تصميم داشتم كه به او كمك كنم. ولى وقتى به آن جوان نزديك شدم، او مرا شناخت و مى‏خواست فرار كند كه خودم را به وى رساندم، ديدم پسر آن تاجرى است كه به من همه چيز داده و زندگى من مرهون محبّتهاى او بوده و چون خجالت مى‏كشيده مى‏خواسته فرار كند. من با خواهش و تمنّا او را به منزل بردم. پسرم خيال مى‏كرد او هم مثل جوان قبلى يك فقير معمولى است، ولى من به وى فهماندم كه اين، پسر آن تاجرى است كه به من زندگى بخشيده و آنچه دارم از او بوده است.

به هر حال از آن جوان در منزل پذيرائى كردم و لباس و پول زيادى به او دادم. پسرم به من گفت: پدر، هر چه به او بدهى كم داده‏اى، چون اموال تو، وجود تو، بلكه همه‏ى زندگى تو مال او است.

من براى آنكه مطلبى را به او تعليم داده باشم گفتم: اين جوان كه به من چيزى نداده است.

گفت: درست است، ولى به خاطر پدرش ما اگر بخواهيم الآن اداى شكر پدرش را بكنيم، جز اين راهى نداريم. روح پدرش هم جز اين توقّع ديگرى از ما ندارد. اصلاً پاداشى كه پدرش از ما دريافت مى‏كند همين است. شما بايد همان گونه كه پدر او همه چيز به شما داده، شما هم همه چيز به او بدهيد و بلكه شما هر چه داريد بايد در طَبَق اخلاص بگذاريد و تقديم او كنيد.

گفتم: راست مى‏گوئى پسرم، من هم با او همين گونه معامله مى‏كنم.

لذا آن جوان را در خلوت خواستم و به وى گفتم: من هر چه دارم از پدر تو است. زندگى من مرهون محبّتهاى پدر تو است. تمام اموالم متعلّق به تو است و هر چه مى‏خواهى از اينها را انتخاب كن و بقيّه را اگر خواستى به من ببخش.

و خلاصه آنچه پدرش نسبت به من محبّت كرده بود، من نسبت به او همان محبّتها را انجام دادم تا فكرم آسوده شود.

وقتى اين قضيّه را من براى «وليد» توضيح دادم، «وليد» گفت: قضيّه‏ى آموزنده‏اى بود. فطرت انسان حكم مى‏كند كه بايد براى اين فقير كه فرزند يك  چنين فردى بوده امتياز قائل شد. و همچنين فرزندان پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كه ما هر چه داريم از اجداد آنها است، آنها هم داراى امتيازند و بايد ما همه‏ى زندگى خود را مرهون آنها بدانيم.

من گفتم: پروردگار متعال مى‏فرمايد:

به ياد بياوريد نعمت خدا را زمانى كه با هم دشمن بوديد، پس خدا دلهاى شما را با هم مهربان نمود و شما بوديد كه در زير سايه‏ى اسلام به نعمت خدا برادروار زندگى كرديد و شما بوديد كه بر لب گودى آتش جهل و نادانى و بدبختى قرار داشتيد و خدا شما را بوسيله‏ى پيامبر اسلام نجات داد.

شما مى‏دانيد كه اگر خدا بوسيله‏ى پيامبر اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مردم را از آن پرتگاه نجات نمى‏داد، آنها در آتش بدبختى مى‏سوختند و اگر زحمات بيست و سه ساله‏ى پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نبود، مردم هيچ چيز نداشتند و هر چه امروز از نظر معنوى و حتّى مادّى دارند، مربوط به بعثت پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است.

بنابراين در مرحله‏ى اوّل به خاطر زحمات پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و آنچه او به ما بخشيده است بايد براى فرزندانش امتياز قائل شويم و در مرحله‏ى دوّم به خاطر علم و تقوى و جهاد و فضائل عظيمه‏ى پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و على بن ابيطالب و فاطمه‏ى زهراء عليهماالسلام بايد براى آنها فضيلت قائل شويم.

اين موضوع در حكايت حضرت خضر و حضرت موسى عليهماالسلامدر قرآن كريم توضيح داده شده و تأييد گرديده است.

زيرا وقتى حضرت خضر عليه‏السلام ديوارى را كه در آن قريه در حال خراب شدن بود، بر پا داشت و مى‏خواست فلسفه‏ى عملش را براى حضرت موسى عليه‏السلام نقل كند، چنين گفت:

امّا ديوار به دو پسربچّه‏ى يتيمى تعلّق داشت و گنجى زير آن ديوار براى آنها نهفته بود و پدرشان مرد صالحى بود. پروردگارت اراده كرد كه آنها بزرگ شوند و گنج خود را استخراج كنند. اين به خاطر مهربانى پروردگارت نسبت به آنها بوده است.

در حديث معتبر از امام باقر و امام صادق عليهماالسلام نقل شده است كه فرمودند:

«اطفال به خاطر اعمال پدرانشان حفظ مى‏شوند، چنانكه خداى تعالى حقوق دو پسرى را (كه در قصّه‏ى حضرت خضر و حضرت موسى عليهماالسلام است) به خاطر نيكوكارى پدرشان حفظ فرمود».

و در روايتى از امام صادق عليه‏السلام نقل شده است كه آن حضرت فرمود:

«پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرموده: خداى تعالى به جاى بنده‏ى صالحش بعد از مرگ، حافظ اهل و عيال و فرزند و اموال او خواهد بود اگر چه اهل او اهل بدى باشند. سپس اين آيه را تلاوت فرمود: {٭«وَ كانَ اَبُوهُما صالِحًا»٭} ».

و در روايت ديگرى از امام صادق عليه‏السلام نقل شده است كه فرمود:

«خداى تعالى حافظ حقوق فرزند مؤمن است به خاطر ايمان پدرش تا هزار سال و دو پسرى كه خدا (بوسيله‏ى حضرت خضر و موسى عليهماالسلام) حقوقشان را حفظ كرد، بين آن دو و بين پدرشان كه صالح بود هفتصد سال فاصله بود ».

ملاحظه فرموديد كه اسلام به خاطر نيكوكارى و تقواى پدر، براى فرزندان امتياز قائل است همان گونه كه فطرت و وجدان انسان بر اين موضوع گواه است.

«وليد» گفت: استفاده كرديم، اميد است بتوانيم از اين به بعد نسبت به سادات و فرزندان پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كمال احترام را انجام دهيم.